تبليغاتX
تیسابه لینگ

 

" آری آری پیر شدم به سنه ی یکهزار و سیصد و هفتاد و هفت هجری شمسی  ... بدان سال نحس و مرگ و خفگی ... سال خف بیان "

" سلوک " رمان برجسته ی محمود دولت آبادی ، نویسنده ی نام آشنا و بی نیاز از تعریف کشورمان است که در زمان انتشار محل بحث و گفتگوهای زیادی نیز بود و هر کس از جنبه ای به آن می پرداخت . بخش عمده ی بحث ها هم متوجه خرق عادت نویسنده در اثر جدیدش بود. مکان روایت در این اثر نه روستاهای خراسان بلکه پیاده روی سرد و سنگی شهری اروپایی بود. نه زن مقدس بود و نه پدر مورد احترام و مهم تر از همه دیگر از آن سبک رئال و روایی خبری نبود ، هرچه بود در ذهن شخصیت اصلی داستان بود و جریان سیال ذهن پیش برنده ی داستان بود.

شخصیت اصلی داستان خود دولت آبادی است و در قالب شخصیتی به نام " قیس عامری " معرفی می شود. ظاهر داستان گرچه بر مبنای ارتباط عاشقانه ی قیس میانسال با دختری جوان و شاداب به نام " مهاما " است اما در واقع حدیث سوختگی دو نسل آرمانخواه است. " سنمار" پیرمردی که در سال های دهه ی بیست شمسی برای رفاه و آسایش توده ها تلاش کرده و اکنون در کنج خانه اش دلخوش به گوش دادن رادیوی فارسی کشورهای دیگر است بی آنکه در جمع خانواده به حساب بیاید. آن پدر تلاشگر برای استیفای حقوق توده ها امروز چنان بی منزلت شده که حتی از پسر خود هم سیلی می خورد. دیگری قیس عامری که در کوران قتل نفوس اندیشمندان و سیاسیون در پائیز سیاه سال 77 به ناگاه پیری را با تمام وجود خود حس کرده و تمام اسباب زندگیش را در چمدان لکنته ای گزاشته و به شهر ابری و بی آفتاب یک کشور اروپایی پناه برده است.

گرچه خواندن سلوک کاری بس دشوار است به دلیل سنگینی روایت اما در عین حال پر است از واژه ها و جمله ها و توصیفات زیبا که خواندن کتاب را در عین دشواری و کندی دلچسب می کند.

یکی از نکته های جالب کتاب توصیف فضای مرگ و یاس پائیز سال 77 است که خود دولت آبادی به عنوان یکی از قربانیان رسته از مرگ توانسته به بهترین شکل ممکن آن را بروی کاغذ بیاورد

" آخرين بار كه در آينه نگريست، وقتي بود كه متوجه شد  ابروهايش نيز سپيد شده اند و بايد اذعان كند كه يكه خورد، و آن اتفاقی بود كه در فاصله ای كوتاه رخ داده بود، در لبه ی ده به يازده و در حد فاصل دو عدد همسان: هفت. بی آن كه به علم نجوم چينی اعتقاد داشته باشد، می تواند بگويد واقع شدن بين دو عدد هفت، حسی را به او تلقين كرده است كه از آن جز نحسی نمی تواند ياد كند. "

" آری ...  در قلاب دو هفت، نبودن، نيستن، نفی شدن را بی نياز به تخيل دريافتم. بودن ـ نبودن. تا گمان تجسد، كالبد. نحس، نحسی... "

" در بحبوحه ی لجاج  قطع حيات جان  آری، در قلاب دو هفت. حيرت اين كه رقم هفت به خودی خود نه فقط نحس شمرده نمی شود، بلكه نمايش تكوين است، تكوين حيات در آيين بشری. اما چون دويی آمد و دو هفت كنار هم نشستند، نحسی فراز آمد و اين آوارگی غريبانه در پياده رو های سرد و سربی هم پاره ای از همان نحسی ست كه به اين گوشه ی عالم پرتاب شده است. "

" من تا چند سال پيش و تا آن مقطع تلخي كه براي نويسندگان ما فراهم شد، هيچ دركي از سن خود نداشتم و پيش مي رفتم و پيش مي رفتم، پيش مي رفتم، ناگهان سانحه اي به من قبولاند كه من پير شده ام. (زير بار اين سوانح) اين پيري چون مقطع داشت براي من محسوس بود. " گفتگو با روزنامه همشهری پنج شنبه 18 اردیبهشت 1382

پیشنهاد می کنم متن کامل مصاحبه ی دولت آبادی را با روزنامه ی همشهری اینجا بخوانید.

نوشته شده توسط یاسر اسماعیلی در جمعه یکم آذر 1387 |

 

امروز سومین سالگرد درگزشت سید محمدجواد موسوی غروی روحانی دانشمند اصفهانی است.

نخستین بار با مطلبی که در سایت نهضت آزادی آمده بود با نام آن مرحوم  آشنا شدم. با خواندن آن گزارش کوتاه هیجان زده و کنجکاو شدم از شخصیت ایشان و نظراتی که دارد. بخش هایی از گزارش مزبور را می آورم تا دلیل این حیرت آشکار شود :

"  ايشان در پاسخ به سوال دوم بيان کردند که کافر و غيرکافر از لحاظ ارث و ديه هيچ تفاوتی با مسلمين ندارند.  ديه زن و مرد نيز مساوی است و زن از تمام آنچه از شوهرش باقی مانده ارث می‌برد. ادعاهای مغاير اين اصول، نه تنها هيچ شاهد قرآنی ندارند، بلکه از قرآن بر خلاف آن می توان دلائلی اقامه کرد و بنابراين به مصداق حديث نبوی بايد آن را به سينه ديوار زد و کتاب خدا را معيار و مبنای صحت و سقم اين روايات مجعول،  قرار داد. همانطور که جان غیرمسلمان و کافر محترم و مصون از تعرض است ، مال او نیز محترم و باید محفوظ از تعدی باشد، چه در ارث، ديه يا موارد ديگر. "

" آيت الله غروی بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت، و چندين بار از ترورهای نافرجام جان سالم بدر برد. پس از انقلاب نيز در خرداد ماه ١٣٦0، به نماز جمعه وی، که چهل سال بود در شهر اصفهان اقامه می شد، حمله شد و نمازگزاران زيادی، مضروب و بازداشت شدند. "

" در سال ١٣٧٧، هم زمان با انتشار کتاب «فقه استدلالي»  حکم بازداشت وی صادر و خانه اش مورد هجوم واقع شد، که به دليل کهولت سن، از انتقالش به زندان صرف نظر نمودند. وی در اين کتاب، با بيست و هفت دليل، «مقبوله عمر بن حنظله» را که جدی ترين دليل موافقين «ولايت فقيه» است، مجعول و مطرح کردن آن را مصداق بدعت در دين دانسته است. "

" آيت الله غروی در کتاب «حجيت ظن فقيه و کاربرد آن در فقه»، تقليد از ظن فقهاء را مردود دانست و به طور مبسوط به آراء مخالفين خويش پاسخ گفت. نظريه «ظن فقيه» که سالها بر حوزه های علميه حاکم بوده، اساس نوشتن رساله های توضيح المسائل می‌باشد. آيت الله غروی که اکنون بيش از صد سال سن دارد، مشغول تدوين کتابی در باب «علم قاضی» است. اين کتاب رد اين ادعاست که برای صدور حکم در دادگاه، «علم قاضی» کافی است. "

پس از آن بود که جستجوهایم برای شناخت بیشتر ایشان آغاز شد اما این تلاش ثمری نداشت تا با درگزشت ایشان در پنجم مهرماه 1384 چند مطلبی بر روی سایت میزان منتشر شد که صفرا فزون شد. خوشبختانه آشنایی با سایت ارباب حکمت آبی بر آتش ندانستن و گشتن برای فهمیدن شد و با تهیه مجموعه سه جلدی " آدم از نظر قرآن " امکان مطالعه و شناخت اندیشه و آثار ایشان فراهم شد. اما متاسفانه این شناخت در آن حدی نیست که بتوانم در یک پست به آن بپردازم . آنچه در ادامه می آید توضیح کوتاه و ناقصی از جلد دوم مجموعه آدم از نظر قرآن است :

مجموعه سه جلدی " آدم از نظر قرآن " بصورت کلی بر پایه نظریه ای است که وجود مستقلی را به نام شیطان به رسمیت نمی شناسد بلکه عدم وجود عقل و تسلط هوای نفسانی بر عقل و اختیار انسان و اعمال ناشی شده از به حضیض رفتن عقل را شیطان می خواند. (1)

این اثر ابتدا با بررسی ماده و معنای لغوی شیطان ، آیات مربوط به شیطان را از متشابهات دانسته ، و با استدلالات قرآنی و عقلی آراء برخی از دانشمندان را درباره ی شیطان و گفتگوی او با خالق عالم ، نقد می کند. در ادامه خلقت جن و شیاطین از آتش را تشریح کرده و در دو فصل ذریه شیطان و اقسام کلمه ی ذریه و نیز کلمه ی ابلیس را در آیات قرآن مورد بررسی قرار داده و نتیجه می گیرد که شیطان یا قوه ی واهمه نمی تواند انسان را مجبور به انجام کاری کند.  در فصلی دیگر به به داستان حضرت آدم و اخراج او از بهشت بر اثر القائات شیطانی می پردازد و سپس تک تک آیات قرآن را که به شیطان اشاره دارد تفسیر می کند.

 " قرآن دشمنان بشر را که خودخواهان و هواپرستان و مال و جاه طلبان هستند ، شیاطین نامیده . . . قرآن پرده از خفایا و خبایای اهداف شیطان بر می دارد و دستاویزهایشان را یکایک خاطر نشان می سازد. بعد از آنکه شیاطین را شناسایی کرد و به دست خود مردم دستشان را قطع نمود ، خوان آزادی ، عدالت ، مساوات ، تعاون بر برّ و تقوی ، همزیستی مسالمت آمیز را به معنای واقعی کلمه می گستراند . . . شیاطین که مکررا در قرآن آمده ، بیشتر ناظر بر همین طبقه ی خودخواه ، ماده پرست و جاه طلب ، لاف و گزاف پرداز و افسونگر و افسانه باف است. کسی که بخواهد شیاطین را در غیر اصنام متحرک ، یعنی آدمیان فاسد که مردم را برده ی خود می دانند ، جستجو کند ، به خطا رفته و حقیقت مراد از کتاب خدا را درنیافته است. " (2)

پس از بررسی و تفسیر آیات مربوطه در فصل بعدی اطلاق شیطان به انواع رذایل اخلاقی را که در قرآن و روایات آمده مورد توجه قرار می دهد. بر این اساس در برخی از آیات قرآن و رویات معتبر شیطان بر صفاتی چون : اخلاق ذمیمه و افعال قبیحه ، حسد و غضب و عجب و تکبر ، سخن چین ، میگسار و قمار باز ، عامل وسوسه ، طماع ، همنشینان طالح ، انسان های فاسد و مفسد ، هر موجود گمراه کننده و هر سرکش فریبنده ، منافقین ، جاسوس مفسده جو ، بیهوده گو و فحاش ، مفتخواران و مال اندوزان ، حب مال ، سراینده ی اشعار بیهوده ، دزد و درنده ، ساحر ، ژولیده مو ، آلودگی دهان و بینی ، جرثومه ی مرض ( میکروب ) ، حشرات و حیوانات منتقل بیماری و . . . اطلاق می شود. سپس با بررسی شیطان در انجیل ، در فصل بعدی به بررسی و تحقیق " جن " در قرآن می پردازد.

در دو فصل پایانی نیز با تحلیل و تفسیر داستان سلیمان در قرآن ، برخی از جعلیات و خرافات راه یافته به منابع دینی ما را ( مانند مجمع البیان ، کتب شیخ صدوق ، تفسیر قمی ، تفسیر رازی و تفسیر المیزان ) که عمدتا توسط یهودیان  بوده است ، شرح می دهد.

برای شناخت بیشتر شخصیت و آثار مرحوم علامه بهترین منبع همان سایت ارباب حکمت است.

 

(1)   : خداوند عزیز در کتاب کریمش ، هواهای وهمی و نفسانی را که برخلاف مسیر ارتقاء انسان ، و ضد مصالح جهان به حرکت می آیند ، " شیطان " نامیده است. ذات انسان را هم که تابع او شده ، " نفس اماره به سوء " می خواند. بنابراین از آنجایی که ذات انسان دریافت کننده ی محصولات و آثار هواهای وهمی و نفس اماره ی به سوء می باشد ، مصداق " شیطان " خواهد شد. ازین رو کتاب الهی گاه جامع شهوت و غضب را ، هرگاه بیجا عمل نماید ، و گاه چنین انسانی را شیطان شمرده است. ( آدم از نظر قرآن  جلد دوم ص 60 )

(2)   : آدم از نظر قرآن جلد دوم صص 234 و 235

 

نوشته شده توسط یاسر اسماعیلی در جمعه پنجم مهر 1387 |