تاکنون فکر می کردم که مهدوی کنی از معدود افراد منصف و خردگرای جناح اصولگرا هست. در حالی که براحتی افرادی را به بهانه توهین به رهبری مورد تعدی و اذیت و آزار قرار می دهند مظهر خردگرایی اصولگرایان رهبری حکومت اسلامی را تلویحا در جایگاه معاویه قرار می دهد. شاید او تعمدی در این اظهار عجیب و در عین حال جالب خود داشته و ما نفهمیدیم!!!
در مورد صلح امام حسن در مدرسه به ما خورانده بودند که به دلیل انبوه خدعه ها و فتنه انگیزی معاویه، امام حسن ناچار به تاکتیک صلح روی آورد و با انعقاد قرادادی بصورت مشروط خلافت را به معاویه واگذار کرد. بعدها هم با پیمان شکنی معاویه و عدم پایبندی به قرارداد مذکور موجبات رسوایی معاویه را فراهم کرد. در نتیجه ی این رسوایی معاویه تا پایان عمر خود با خیال راحت بر مسند خلافت نشست و هر غلطی که دلش خواست کرد!
بر همین اساس آقای مهدوی کنی به میرحسین پیشنهاد کرد تا با الگو گرفتن از صلح امام حسن از حق مردم و خودش بگذرد و حکومت را به معاویه و یزید ( با توجه به اذعان یزید بر وجود رابطه پدر و فرزندی اش با معاویه ) واگذار کند.
به فاطمه شمس
فکر نمی کنم ادامه سریال بیدادگاه جز بیم و اندوه بهره ای برای ما داشته باشد. آنچه از رسوایی و فضاحت و جنایت بود تاکنون افشا شد و این اعترافات تحت فشار در برابر بی شرمی و وقاحت و شناعت جنایات سرسپردگان ولی فقیه رنگی ندارد.
با دیدن فیلم ها و تصاویر نمایش دیروز و صورت ها و نگاه های بی فروغ و وحشتزده آن آزادگان به بند کشیده شده در ابتدا دچار سرخوردگی و نومیدی غمباری شدم. چرخیدن ها و دودو زدن های وحشتزده و نگران چشم های قوچانی، نگاه خیره و بی فروغ زیدآبادی به زمین، درهم شکستگی چهره رمضان زاده و رنج عمیقی که از نگاهش می بارید، سگرمه های ضمخت میردامادی و بدتر از همه خفگی و بی قراری صفایی که تمام توانش را مصروف فرو رفتن در صندلی می کرد، صورتش را لای دست هایش پنهان می کرد سر به زیر می افکند تا نگاهش را از ما بدزدد شاید، تا بر اندوه و اضطراب خانواده اش نیفزاید. عجب صحنه های شومی بود!
اما در میان ظلمت و دهشت این تصاویر ناراحت کننده نور و فروغی بود که به چشمم نیامده بود و در وبگشت نیمه شب به تصادف در اینجا و اینجا دیدم. نگاه پر فروغ و امید بخش محمدرضا جلایی پور که نشان می دهد فرسنگ ها با تسلیم شدن در برابر خواست کودتاچیان فاصله دارد. خوب که به چشم هایش دقیق شویم درخواهیم یافت که با نگاهش با ما سخن می گوید. در شرایطی که هیچ فرصت و ابزاری برای سخن گفتن و انتقال پیام ندارد با صادق ترین و صریح ترین وسیله ی ارتباطی حرفش را می زند. اگر زبان بتواند بر مداری دیگر و جدا از قلب چیزی بگوید چشم ها اما نمی توانند. دروغ، پنهانکاری و تقیه به زبان شاید اما با چشم محال است. و دریافت این مطلب برای جلائی پور که بی شک انسان تیزهوشی است امر دشواری نمی تواند باشد. چنین است که او نه تنها در سلول انفرادی برای خود و دوستانی که در همسایگیش بسر می برند منشا امیدواری و ایمان است بلکه در صحنه ی بیدادگاه کودتاچیان که اگر چه در حاشیه است و دیالوگی برای واگویه کردن ندارد؛ به خوبی نقش اصلی را ایفا می کند.
پس بی شک باید ایمان بیاوریم که محمدرضا آزادترین است.