می گویند در یکی از جلسات دوره ی 14 مجلس شورای ملی که مصادف با ایام ماه مبارک رمضان بود، دکتر مصدق اقدام به نوشیدن آب می کند و در برابر اعتراض سید ضیا به این عمل ضعف مزاج ناشی از پیری و کهنسالی اش را بهانه می کند. طنز دلخراش تاریخ اینجاست که در آغاز همین دوره مجلس و در زمان تائید اعتبارنامه نمایندگان همین جناب آقای مصدق خود را به هر دری می زد و جر می داد تا جلوی تصویب اعتبارنامه سید ضیاء را بگیرد.
مگر گناه سید ضیاء چه بود که مصدق را با او این همه دشمنی بود؟ چرا این مرد ذاتن عنود و حسد تاریخ ایران چشم دیدن بزرگمردی چون سیدضیاء را نداشت؟ آیا گناه سید سیاه پوش جز این بود که با حرکتی انقلابی کسانی را که به نرمی و گام به گام خواهان برقراری حکومت مشروطه بودند کنار زده و با در اختیار گرفتن دولت امنیت و آرامش را به ملت شریف ایران هدیه داد؟ همان اراذل و اوباش و خس و خاشاکی که محمد علی شاه از دست دسیسه هایشان مهمان سفارتخانه ی برادران روسی ما شد. اگر محدعلی شاه در پیشبرد پروژه استقرار مجدد نظام مقدس قاجار با حکمرانی مطلقه ی شاه که ولی مردم است، شکست خورد اما چند سالی بعد در تیرگی پر حرارت شبی تیره و تار سید سیاه پوش با درایت و دقتی بی نظیر در کارزاری سترگ به طرفه العینی مشروطه خواهان را مغلوب ساخت و آنجای آن ها را به شدت سوزاند.
درود بر تو ای سید سیاه
طبق عادت مالوف ، در سفر مشهد هم چند جلد کتاب خریدم. یکی از این ها " چرند و پرند " مرحوم علامه دهخدا است. کتابی شامل 30 مقاله ی ایشان در دو دوره روزنامه ی صور اسرافیل که به همت " انتشارات پل " و " نشر خلاق " منتشر شده است .
چنان که دانید چرند و پرند مجموعه ی مقالات طنزآمیز دهخداست که در روزگار مشروطه خواهی با نام های مستعاری که معروف ترینشان "دخو" است نگاشته شده است.
پس از خواندن تعدادی از مقالات این سوال برایم ایجاد شد که چرا چنین گفتار نغز و دلنشینی را دهخدا چرند و پرند نام گزاشته؟ چرا از یک عنوان لطیف تر یا استفاده نکرده ؟ بعد از کمی فکر کردن به خودم جواب دادم که آدمی با دانش و معرفت دهخدا به جایی رسیده بوده که عناوین و القاب ظاهری برایش بی اهمیت بوده و در اصطلاح صورت را واگذاشته و سیرت را گرفته. از همین روی با انتخاب یک عنوان زاغارت برای نوشته هایش بدون هیچ گونه ادعایی آنچه را که داشته به مخاطبانش عرضه کرده است. چرا که ارزش یک نوشته صرفن به عنوان دلنشین و پر طمطراق نیست بلکه قدرت بیان و استدلال و صداقت و اعتقاد راستین نویسنده ( یا گوینده) است که موجب اعتبار و اقبال نوشته و نویسنده ( یا سخنرانی و سخنران) می شود.
برای جا افتادن مطلب مثالی می زنم که پیشاپیش از بی ادبانه بودنش عذرخواهی می کنم .
می دانیم که مگس ها به طرز عجیبی شیفته ی " ا.ن " (1) هستند. و هر جا ببینندش به سمتش حمله ور می شوند. ما می توانیم برای فرار از این یورش و هجوم عاشقانه ی مگس ها هر نامی روی این ماده بگذاریم مثلن بگوییم شگفتی اعصار یا گل نسترن یا هر عنوان لطیف دیگری اما با وجود این تغییر نام محتوای ماده ی مزبور که همیشه و هرجا مگس ها را شیفته و واله ی خود می کند تغییری نکرده و باز هم هر جا که باشد مورد استقبال مگس ها قرار می گیرد. بنابراین با این مثال عینی می توانیم دریابیم که ...
نمی خواهم زیاد مطلب را کش بدهم . نتیجه گیری اش با خودتان.
بی ادبی و بی نزاکتی مرا هم به بزرگواری خودتان ببخشید.
لینگ نویس بسیار مهم هست حتمن بخوانید:
(1) : منظور از " ا.ن " همان مدفوع است. این نقطه ی وسط را برای جلوگیری از فیلتر شدن مطلب یا کل وبلاگ گزاشتم چنان که در دیگر سایت ها و وبلاگ ها هم معمول هست که برخی کلمات مورد دار را جدا می نویسند تا گرفتار فیلترینگ نشوند. لازم دیدم این توضیح خیلی مهم و حیاتی را بدهم تا احیانن کسی گمان نکند که این " ا.ن " عنوان اختصاری یک شخص یا مکان خاصی ممکن است باشد .
حدود یک ساعت پیش برگشتم. فقط مختصر بگم که خبر هرگونه رایزنی و گفتگو با علما و مراجع رو تکذیب می کنم. احتمالن منشا شایعه حضور همزمان من و آقای مهدوی کنی در یکی از صحن ها بوده که بدین وسیله اعلام می کنم هیچ گونه دیدار و گفتگویی با آقای مهدوی یا هر عمامه به سر دیگری نداشته ام.