امروز دوستم به نقل از یکی از بستگانش که عضو یکی از احزاب شاخص اصلاح طلب هست، خبر داد که بنا به اطلاعات رسیده از ستاد انتخابات در تهران کروبی رد صلاحیت شده است.
حزب مطبوع دو تحلیل از این خبری که هنوز صحت و سقمش معلوم نیست دارد:
1- 1- با رد صلاحیت ابتدایی و سپس تائید بوسیله ی حکم حکومتی قصد دارند تا از یک طرف کروبی را در برابر رهبر منفعل کرده و از طرفی دیگر موجب دفع آرای خاموشی شوند که به تدریج دارد به سوی کروبی می آید.
2- 2- این ترفندی است که خود کروبی زده تا با مظلوم نمایی و اعتراض های تند و تیز بعدی بتواند آرای بیشتری را به سمت خود جذب کند.
البته این خبر فعلن در حد یک شایعه ی ضعیف است و نمی شود بطور قطع در موردش اظهار نظر کرد اما می شود تحلیل سومی هم برای این شایعه داشت: برخی از گروه های حامی میرحسین که پیش از این جد و جهد عظیمی برای تخریب و تخطئه کروبی داشتند با دیدن شدت اعتراضات و نتیجه ی معکوس از کارهایشان تاکتیک جدیدی اتخاذ کرده اند و آن هم شایعه سازی علیه کروبی است. نظر شما چیست؟
بیش از 7 ماه است که مهدی کروبی به عنوان نامزد انتخابت ریاست جمهوری مشغول فعالیت است. گرچه ماه های ابتدایی فعالیت وی تحت تاثیر حضور یا عدم حضور خاتمی قرار گرفته بود، اما با کناره گیری خاتمی به نفع میرحسین توجه بیشتری معطوف به نامزدی وی شد. به ویژه با انتشار سومین و چهارمین بیانیه های انتخاباتی کروبی، اقبال به وی شدت بیشتری گرفته است.
نکته ی حائز اهمیت در فعایت های انتخاباتی کروبی این است که وی در این مدت تنها به بیان نظرات و برنامه های خود پرداخته و کاری به سایر نامزدها به خصوص رقبای خود در جبهه اصلاحات نداشته است. بلکه از حضور نامزدهای دیگر استقبال هم کرده است. کروبی در عین حال همچون دیگر اصلاح طلبان دغدغه ی اجماع را هم داشته و از بدو اعلام نامزدی مکانیسمی را برای رسیدن به اجماع پیشنهاد کرده است که متاسفانه با بی توجهی احزاب اصلاح طلب روبرو شد.
اما در مقابل کروبی و هوادارانش، گروهی از جریان های اصلاح طلب هستند که از یک سال پیش دل در گروی نامزدی خاتمی داشتند و از همین روی به شدت مخالف حضور کروبی بودند. این مخالفت که مستقیمن به شخص کروبی برمی گشت چنان بود که در مدت 4 ماه نخست فعالیت کروبی آنان مدام بر انصراف وی برای رسیدن به اجماع تاکید می کردند آن هم در حالی وی تنها نامزد جناح اصلاح طلب بود! با انصراف خاتمی به نفع میرحسین حامیان خاتمی بدون هیچ ادله ی منطقی طرفدار میرحسینی شدند که اصلاح طلب نبوده و سکوت 20 ساله اش ابهام های زیادی را در مورد شخصیت و دیدگاه های وی بوجود آورده است. یاس اصلاح طلبان از دیدگاه ها و برنامه های میرحسین موجب شده که آنها دلایل موجه و محکمی برای ترغیب مردم به حمایت از موسوی نداشته باشند و آنچه که در افکار عمومی مشاهده می شود بخش عمده ای از کسانی که طرفدار میرحسین شدند یا قصد رای دادن به میرحسین را دارند در بیانی آمیخته به شک و تردید، احتمال رای آوری بیشتر میرحسین را آن هم به استناد "می گویند" دلیل خود گرفته اند.
با گذشت زمان و نزدیک تر شدن به روز انتخابات کروبی با صدور بیانیه و سخنرانی به تشریح برنامه های خود می پردازد و در نتیجه ی آن به تدریج برخی گروه ها و چهره های شاخص کشور حمایت خود را از وی اعلام می کنند اما طرفداران میرحسین که چیزی در چنته ندارند تا به مردم ارائه دهند از طریق مقاله و سخنرانی سعی در تخریب شخصیت کروبی دارند. نمونه ی تازه ی آن هم نامه ی بی محتوای جلائی پور است که در واکنش به حمایت دکتر سروش از کروبی، با ادبیاتی سخیف به تخطئه کروبی پرداخته است.
برنامه ی تخریب کروبی البته به اینجا ختم نمی شود و از قرار معلوم بنا به قول کروبی در سخنرانی دانشگاه آزاد نجف آباد، اصلاح طلبان پیشرو در اتاق های فکر خود در تهران تصمیم گرفته اند تا با ارسال نوچه های خود به نشست های کروبی و ایجاد درگیری و اغتشاش نگذارند صدای کروبی به مردم برسد.
حدود یک هفته ای است که با شروع نشاء زمین ها، فصل کشاورزی برنج در سال جاری آغاز شده است. در حالی که هیچ چشم انداز روشنی پیش روی شالیکاران نیست. شاید آنهایی که با شالیکاری و شالیکاران ارتباط و آشنایی ندارند به صرف قیمت بالای برنج در سال گذشته گمان برند که شالیکاران وضع اقتصادی خوبی دارند، در حالی که عملن هزینه های تولید ( و همچنین هزینه های جاری زندگی) چنان افزایشی یافته که این افزایش متوسط 70 درصدی بهای برنج هم بهبودی در وضعیت معیشتی کشاورزان شالیکار ایجاد نکرده است.
مقایسه قیمت برنج در مهرماه سال های 86 و 87 (1) نشان دهنده ی متوسط افزایش قیمت 70 درصدی این محصول است در حالی که به همان میزان هزینه های تولید ( از جمله دستمزد کارگران نشاکار یا دروگر) نیز افزایش یافته است. علاوه بر این کاهش شدید میزان تولید برنج به دلیل شرایط نامناسب جوی( کمبود باران، کمبود آب و بارش باران در ایام نزدیک به برداشت محصول) جبران این افزایش قیمت را کرده است. در کنار این ها و با نزدیک شدن زمان انتخابات دولت اهتمام عجیبی در آب رسانی، گاز رسانی و اجرای طرح هادی روستاها به خرج داده و هزینه های سنگین این طرح های عمرانی نیز بر دوش روستائیان تحمیل شده و جیب هایشان را کاملن خالی کرده است .
سال زراعی جاری هم در شرایطی آغاز شده که سردی هوا در همان گام نخست خسارت زیادی به کشاورزان وارد کرده و بیم کاهش محصول برداشتی از همین ابتدای کار با کشاورزان همراه شده و علاوه بر آن افزایش شدید دستمزد کارگران که در چند روز اخیر به مرز 40 هزار تومان هم رسیده ( در این وضعیت تقریبن 25 درصد درآمد حاصله فقط صرف دستمزدها می شود ) شالیکاران را در تنگنای بدی گرفتار کرده است. این مشکلات در شرایطی است که در حال حاضر درصد قابل توجهی از محصول بدست آمده ی سال پیش در انبارها و شالیکوبی ها راکد مانده و در حال خاک خوردن است که این معضل هر گونه امیدی برای افزایش قیمت برنج را منتفی می کند.
این وضعیت مصیبت بار شالیکاران مازندرانی است که آنها به مرز ورشکستگی رسانده است.
لینگ نویس
(1): برای مقایسه قیمت برنج در یک دوره بهترین زمان مهرماه است چرا که بخش عمده ی محصول برنج تا این زمان به بازار عرضه شده و آهنگ افزایش قیمت برنج در پایان این ماه معمولن کاهش قابل توجهی پیدا می کند.
چند ماه پیش یکی از مسئولان دولتی طی اظهار نظری زندگی مجردی را یک زندگی نکبتی خوانده بود. خیلی ها هم ناراحت شده و واکنش نشان دادند. کمی بعدتر در رادیوی جوان خبری شنیدم از قول دانشمندان دانمارکی که مجردها نابود کننده ی کره زمین هستند.( همین مفسد فی الارض خودمان) اما این بار کسی انتقادی نکرد و چیزی نگفت و ننگاشت. همین مسئله موجب شد که ادعای اخیر یکی از دولتیان مبنی بر بسیج 190 هزار وبلاگ نویس برای تخریب دولت مهرورز را بدون هیچ شک و شبهه ای بپذیرم.
بله این زندگی مجردی واقعن زندگی نکبتی است. همه ی مجردها هم آدم های نکبتی هستند اما از این مسئله آگاه نیستند. شاهد این ادعا هم خودم هستم. چون دیروز از نکبت درآمدم و متاهل شدم و طی این 24 ساعت دریافتم که واقعن چه نکبتی بودم و خبر نداشتم! الان که به گذشته ام فکر می کنم می بینم که سرتا پای وجودم پر از نکبت بود. این ویروس نکبت در تمام ابعاد زندگی ام نفوذ کرده بود و هر عمل و کلامی که از من صادر می شد به طرز فجیعی موجبات افساد در زمین را فراهم می کرد. اما حالا یک حس و حال عجیبی دارم. احساس می کنم نور خاصی در وجودم پدیدار شده و شعاع آن به حدی است که حتی هاله ای از این نور پشت سرم قرار گرفته بطوری که هر کس مرا تماشا می کند چنان مستحیل در وجودم می شود که حتی قدرت پلک زدن هم ندارد.
شاید برخی از نکبت هایی که این مطلب را می خوانند حرفهایم را باور نکنند اما بدانند که اسیر جهل مرکب اند و قلب پر از نکبتشان فقط برای تخریب دولت کریمه ی معجزه ی هزاره ها می تپد!
لینگ نویس: خبر ازدواجم بازتاب گسترده ای در سایت های اینترنتی داشته! مثل اینجا.
برای برادرم عماد
حدود 4 سال پیش 5 نفر از دوستان به سفر مشهد رفتیم. چون سفر اولمان بود تجربه ی زیادی در مسائل زندگی شورایی نداشتیم. هر بار که جایی می رفتیم یکی از بچه ها با دیدن هر خوراکی می خواست که از پول جمعی برای همه آن را بخریم. من بعد از یکی دو مورد تذکر دادم که این جور خرج ها را جز در مواقعی که همه موافق باشن از پول جمع خرج نکنیم و از جیب خودمان بدیم و به بقیه افراد تحمیل نکنیم چرا که ممکن است یکی دوست نداشته باشد و از سر اجبار ناچار شود بپذیرد. دوتا از دوستان با هوچی گری مرا به مخالفت با اصل اصیل و مقدس دموکراسی متهم کردند و اینکه تحمل در اقلیت بودن را ندارم. دو روز بعد با موافقت 4 نفر از ما قرار شد که برای چند تا از دوستان تسبیح بخریم. اما یکی از بچه ها که از موضوع خبر نداشت شروع به قیل و قال کرد و یک درگیری شدید لفظی بین همان دو نفری که مرا متهم کرده بودند پیش آمد!
این خاطره را به قول ابطحی همین جوری گفتم و به دوستان پیشنهاد میدم که از این مطلب نتیجه بگیرن که هر مسئله ای رو با دموکراسی حل یا توجیه نکنند چرا که هر اکثریتی حق نیست و هر چیزی الزامن دموکراسی بردار نیست.
پیش گفتار : پیش از این به دعوت دوست عزیز امیرهادی انواری مطلبی در مورد جنبش "ما هستیم" که توسط اپوزیسیون خارج نشین و به سرکردگی شهرام همایون براه افتاده است نوشتم. اینجا. این مطلب هم در ادامه ی همان داستان است و از دوستان خواننده هم دعوت می کنم در صورت علاقه در این باره بنویسند.
مسئله ای که در برنامه های سیاسی تلویزیون های فارسی بر آن تاکید زیادی می شود، میهن پرستی و افتخار به تاریخ پربار ایران باستان و قهرمانان ملی این سرزمین است. این مسئله در شبکه کانال یک و بویژه برنامه های شهرام همایون شدت بیشتری دارد. اما این ناسیونالیسم اپوزیسیون خارج نشین عیب بزرگی دارد و آن این است که تاریخ هزار سال اخیر ایران را ندیده گرفته است.
البته از آخرین باری که برنامه های شهرام همایون را دیده ام بیش از دو سال می گذرد و شاید خیلی دقیق نباشد چنین اظهار نظری اما آنچه که از شهرام همایون دیده ام، وی تمام تاریخ ایران را در شخصیت فردی چون "بابک خرمدین" می بیند که حدود دو قرن پس از ورود اعراب به ایران نخستین حرکت های استقلال خواهانه را در ایران شکل داد و به مقابله با اشغالگران عرب پرداخت. ایران خواهی و میهن پرستی شهرام همایون در همین نقطه می ماند و فراتر نمی رود. انگار که پس از بابک خرمدین سرزمین ایران قهرمان و پهلوانی به خود ندیده است. در حالی که در همان دوران مازیار در طبرستان، ابومسلم در خراسان و یعقوب لیث در سیستان نیز تلاش هایی را برای استقلال از اعراب و حکومت عباسیان به کار بستند. یا در همین دوران معاصر بزرگ مردانی همچون قائم مقام فراهانی، میرزاتقی خان امیرکبیر و دکتر مصدق آغاز کننده و رهبر حرکت ها و نهضت های بزرگی بودند که اوج آن ملی شدن صنعت نفت بود. اما در اندیشه ی شهرام همایون این فراز های افتخار آمیز تاریخ ایران به چشم نمی آید.
به دریافت من تنها دلیلی که موجب می شود بابک خرمدین مورد ستایش مدام شهرام همایون باشد، مسئله ی قیام وی در برابر حکومت اسلامی اعراب باشد. در اینجا ایرانی بودن بابک خرمدین و داشتن مذهبی مستقل و همچنین قیام وی در برابر اشغال گران خارجی که در حقیقت اصل ماجرا هم هستند، به هیچ وجه به چشم نمی آید. اما همایون فرع این داستان را که قیام علیه مسلمین است، برای خود در نظر گرفته است چرا که او با اسلام و مسلمانی مشکل دارد و به کرات در برنامه های خود به دین اسلام و شخصیت پیامبر تاخته، و حال برای جایگزین کردن این نفرت و ناخوشامدش از اسلام که جزئی جدانشدنی از تاریخ هزار سال اخیر ایران است، به ایران دوستی و قهرمان استقلال طلبی همچون بابک خرمدین چسبیده است. اما پس از بابک خرمدین و مازیار اکثر ایرانیانی که برای بیرون راندن اقوام متجاوز و تشکیل حکومت مستقل در سرزمین ایران به پا خاسته اند، مسلمان بوده یا تظاهر به اسلام می کردند و حکومت هایی هم که در پی مبارزاتشان شکل گرفته، بر مذهب اسلام بوده است. و دقیقن به همین دلیل است که هزار سال از دوران پر فراز و نشیب تاریخ ایران توسط شهرام همایون نادیده گفته می شود.
در آینده نزدیک مطلب دیگری هم در ادامه این موضوع می نویسم.
هر از گاهی در خواب کابوس های عجیبی می بینم. بدترین نوع این کابوس ها هم مار هست. یک نمونه اش هم بعداز ظهر امروز بود. چیزی که از خود مار در این کابوس ها بدتر است چنبره و سیطره ای است که در خواب بر فکر و ذهنم دارد. جوری که فرصت فکر به هر چیز دیگری را از من سلب می کند. هیچ توانی برای یافتن راه فرار نیست و بدتر از آن احساس می کنم این مارها پیوندی ناگسستنی با من دارند و جدایی ازشان امکانپذیر نیست و در تمام ابعاد زندگی حاضرند و تنها فکری که توان خطور در ذهنم را ندارد پیدا کردن راهی برای فرار هست. تعبیر این کابوس ها چه می تواند باشد؟
دولت آبادی در دو اثر برجسته ی خودش هم به همین مسئله پرداخته. در "جای خالی سلوچ" عباس برای فرار از کینه ی گداخته ی لوک مست خودش را به درون چاهی می اندازد و در آن چاه با حضور دو افعی مواجه می شود که از روی بدنش می خزند و از چاه بیرون می روند. وحشت حاصل از این رویداد چنان دهشتناک بود که عباس پیر می شود، صورتش چروکیده و موهای سرش یکدست سپید شد و قدرت مردانگی اش را هم از دست داد. در "کلیدر" هم نادعلی از کابوس گزیده شدن پیرمردی که برای نبش قبر توسط او اجیر شده بود، عقلش زایل شده و در تمام داستان تبدیل به شخصیتی روانپریش و نامتعادل می شود.
مار؛ مار چه موجود غریبی هستی تو!!
مدت زیادی نگذشته از زمانی که لنگه کفش خبرنگار عراقی در صدر خبرهای جهان قرار گرفت و به طرفه العینی به نماد اعتراض با سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا تبدیل شد. در همین ایران خودمان چقدر مراسم لنگه کفش پرانی به عروسک بوش برگزار شد آن هم با پوشش های گسترده ی خبری از سوی رسانه ها و روزنامه های زنجیری! نمی دانم آنهایی که لنگ هایشان را برای اعتراض به آمریکا هوا می کردند تا لنگه کفش خود را نثار بوش کنند حالا با دیدن تصاویر پرتاب گوجه فرنگی به احمدی نژاد چه خواهند گفت؟! رسانه هایی که آن جریان را در بوق و کرنا کردند در برابر تحقیر احمدی نژاد چه واکنشی از خودشان نشان می دهند؟!
لنگه کفش و گوجه اهمیتی ندارند مهم اصل اعتراض است که در چنین جایی ابراز می شود و نمی شود تحقیر حاصل از آن را انکار کرد. حال عامل آن خواه خبرنگار کفشنده ی عراقی باشد یا به قول فارس یهودی مزدور صهیونیست ها.