تبليغاتX
تیسابه لینگ

 

سید مرتضی ابطحی در وبلاگ خود مطلبی درباره ی شرایط و نحوه ی پذیرش در حوزه های علمیه نوشت که مرا به یاد یک خاطره ی باحال انداخت:

در ایام ماه رمضان چند سال پیش یکی از اهالی محل که از دست پسرش به تنگ آمده بود خطاب به روحانی مسجد پرسید:" حاج آقا من یه پسر دارم نه درسخون میشه نه کشاورز و کاسب. هیچی هم حالیش نمیشه و یک کلام گاو خداست به نظر شما خوبه که بفرستمش آخوند بشه؟ " این روحانی بنده خدا هم نگاهی به این یارو انداخت و با لحنی گله آمیز گفت: "مگه ما ( رو خرین ) هستیم؟ "

لینگ نویس: " رو خرین " (ro kharin) اصطلاحی هست که در گویش مازندرانی؛ و به کسی گفته میشه که با وانت دوره می گرده تو روستاها و دم پایی و پلاستیک کهنه و باقی وسایل از کار افتاده و مستعمل مردم رو ازشون می خره.

خرین هم از خریدن فارسی خودمون میاد به معنی خریدار .

لینک مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:49 توسط یاسر اسماعیلی |

 

چرا گروه های سیاسی کشور در ایام انتخابات مدام از ائتلاف سخن می گویند؟

در انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 اصلاح طلبان با 4 نامزد وارد عرصه ی مبارزات انتخاباتی شدند و پس از شکست در انتخابات یکی از دلیل اصلی شکست خود را همین مسئله تکثر نامزدها و عدم ائتلاف بر روی یک نفر تحلیل کردند. در حالی که آنان می توانستند از مسئله تعدد نامزدها  بهره برداری بهینه ای داشته باشند.

وجود 4 نامزد در انخابات سال 84 و کسب آرای قابل توجه برای هر 4 نفر نشان از گستردگی و تنوع تلقی از اصلاح طلبی در جامعه داشت و طیف های مختف اصلاح طلبان می توانستند با بهره گیری از این تنوع دیدگاه ها، در سطح جامعه با شفافیت و صداقت و صراحت به بیان نظرات خود بپردازند . نتیجه ی چنین کاری این بود که مردم با مشاهده ی مواضع صریح و روشن احزاب، علاوه بر اعتماد کردن به اصلاح طلبان به سمت جریانی که خود را با آن همخوان می دیدند جذب شوند. با مشخص شدن جهت گیری ها و گرایش های احزاب در مسائل گوناگون، نقاط اشتراک و افتراق آنها با یکدیگر آشکار می شد و در موسم انتخابات راه را برای بحث و تبادل نظر در مورد اجماع و ائتلاف ( آن هم ائتلاف روی مواضع مشترک که یک ائتلاف حداقلی خواهد بود ) می گشود.

وضعیتی که امروز شاهد آن هستیم اما جور دیگری است. در تمام چهار سال گذشته اصلاح طلبان بر اجماع و ائتلاف تاکید کردند بدون آنکه توجهی به اختلاف نظر و سلایق خود داشته باشند یا در مورد محورها و مکانیسم دستیابی به این ائتلاف چیزی بگویند. نتیجه این می شود که مشارکت و مجاهدینی که کمترین همراهی را در جهت گیری های سیاسی و اقتصادی با میرحسین موسوی دارند از بغض کروبی، با او همراه شوند. نتیجه دیگر این است که این اجماع و ائتلاف آبکی به دلیل نادیده گرفتن مطالبات کسانی که به جمعیت خاموش انتخابات شهره شده اند ( و با شایعه حضور عبدالله نوری مصمم به شرکت در انتخابات شده بودند ) مورد حمایت و همراهی واقع نمی شود. . .

 لینک مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:37 توسط یاسر اسماعیلی |

دشمنی با امر خبر و خبر رسانی شفاف و در نتیجه خبرنگار امری همگانی و سراسری است. هر که هستی باش از مدیر و مسئول عالی مقام تا یک فرد معمولی فقط کافی است ضعفی در کارت باشد حتی یک ضعف کوچک. نه یک اختلاس یا کلاهبرداری بزرگ بل یک دروغ کوچک، یک کلام ناروای قابل چشم پوشی. هر چقدر هم که کوچک و ناچیز باشد باز هم فرد از افشای آن حیران و هراسان می شود. این هیولای خبر رسانی و آگاهی عموم خوابت را پریشان می کند.

قصه، قصه ی روستای کوچک و هزار نفری ماست که مدتی است به همت چند تن از جوانان محل صاحب وبلاگی شده که خبرهای محل را در آن درج می کنند. به برکت ایرانسل و کنجکاوی برخی از اهالی در جستجوی نام روستا در اینترنت به تدریج همه از وجود این وبلاگ باخبر شدند. وبلاگی که تا دو سه ماه خوانندگان ثابتش از پنج یا شش تن فراتر نمی رفت. به تدریج اهالی محل و مهاجرانی که در مشهد، تهران، قم، همدان و بوشهر ساکن بودند یافتندش و شدند خواننده ثابت و پیگیرش. قصه به خوبی پیش می رفت و خبرها هم محدود به ازدواج و تولد و چند مورد کاملن معمولی بود. سرعت و کیفیت خبررسانی به حدی رسید که اهالی به واسطه ی وبلاگ از برخی رویدادهای محل باخبر می شدند. هیچ کس هم مشکلی با وبلاگ نداشت که حتی خوششان هم می آمد و نقل محافل شده بود. تا اینکه این خبر در وبلاگ درج شد. خبر،هیچ؛ اما واکنش های گسترده ی اهالی در استقبال از این خبر بود که موجب شد آنها که آبروی نداشته ی خود را در خطر می دیدند، در هر محفلی با زبان تهدید بکوشند تا با ترساندن نویسندگان وبلاگ این روزنه ی کوچک را خفه کنند اما این بچه های غیور بی آنکه جا بزنند ابتدا با لحن دوستانه کوشیدند تا فضا را تلطیف کنند اما با شدت گرفتن تهدیدها و گذاشتن جایزه برای سر نویسندگان!!! آنان هم کم نیاوردند و با تهدید به افشاگری با مخالفان وبلاگ اتمام حجت کردند. خوشبختانه همت این دوستان و حمایت های همه جانبه ی خوانندگان موجب شده که کار خبر رسانی همچنان ادامه پیدا کند . . .

  قصه ی روستای ما نمونه ای کوچک است و اینگونه هست که حاکمان بزرگترین دشمن خود را رسانه ها و اهل خبر می دانند.

یکی از دلایل نوشتن این مطلب این بود که من متهم ردیف اول در این ماجرا بودم. یعنی اینکه اکثر اهالی فکر می کنند من نویسنده مطالب وبلاگ هستم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:31 توسط یاسر اسماعیلی |

دوست بزرگوار، آقای انواری مطلبی در مورد چگونگی و چرایی برخی از انواع اعتراضات مردم به حکومت نگاشت و با دعوت مستقیم از چند نفر با گرایش فکری و سیاسی گوناگون خواست تا نظر خود را در این مورد بنویسند. من هم با اجابت این دعوت در چند بند نظر خودم را می نویسم و از دوستان خواننده این پست هم دعوت می کنم که در صورت تمایل در این باره مطلبی بنویسند.همین مطلب در بالاترین

همین مطلب در سایت آینده نیوز

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:40 توسط یاسر اسماعیلی |

سر نویس: چندی پیش هنگام کندن باغچه ی خانه کیسه ی کوچکی را زیر خاک پیدا کردم که حاوی تعدادی کاغذپاره (1) بود. قبافه ی کاغذها نشان می دهد که قدمت زیادی دارند بگونه ای که به سختی قابل شناسایی هستند. یکی از این کاغذها نامه ای است که از قرار معلوم توسط شخصی به نام سلمانعلیشاه به شخص دیگری به نام شیخ الشیوخ تقی شیرازی نگاشته شده است. تا این لحظه هویت هر دو بر من نامعلوم است و به سختی توانستم نامه را بخوانم دیدم بد نیست اینجا هم بگذارم تا دوستان هم حالش را ببرند. جهت اطلاع جاهایی که نقطه چین است کلمه هایی هستند که تاکنون نتوانستم تشخیص دهم چی هستند.


یا هو

از بنده ی خدا،درویش بی نوا، همراه بی جفا، الاحقر سلمانعلیشاه به سلطان با وفا، انسان با صفا، ....فا، شیخ الشیوخ تقی دامت اشاراته. چندی است که فرقت و هجران آن عارف عزیز این درویش ناچیز را افسرده خاطر کرده است. گرچه خاطره ی  سفر سال دی به شیراز و یاد گل های خوشبو و مرغان خوشخو و دخترکان خوشرو مرهمی است بر این زخم ناسور هجران. غیر آنکه به یادم هست که 22 روز پس از نوروز سالروز زاده شدن آن عارف جلیل الجایگاه است اخیرن جوانکی محمد نام که همسفران همولایتی حافظ می خواندنش از مدینه ی شیراز سفری به دیار طبرستان داشته و دیدار این حقیر سراپا تقصیر را خواسته و ضمن دیدار خبرهای خوشی نیز داده. گفتم حال که خبرهای خوش اندر همی در این ماه فرودین هر ساله سوی فرا می آید ما را نکوست تا پری در جوهر فروکشیده و خطی به یادگار تقدیم شیخ اشراق بنمایم.(2) شب سیزده بدر امسال که سر در جیب مراقبت فرو همی برده بودم در آن عوالم پرشور و حال که چنانکه افتد و دانی قلم را یارای وصف احوالش نیست شیخ بزرگوار را دیدم که با دخترکی نکوروی سر در گوش فرو همی برند و گویند همی آنچه را که مرا از آن خبری نیست و به توالی سر برآورده و لبخند نثار خود می بنمایند و . . .  خود را بر هم بچسبانند و ... (3) کنند. وحشتی سراپای مرا همی اندر گرفت که مباد آن عارف والامقام جان به جان آفرین داده و سوی ملکوت عروج کرده و آنچه را در مکاشفه ی شبانه دیدم احوال شیخ در بهشت برین و در کنار حوریان موعود بوده. ازین اندیشه غمی گران بر من چیره گشته بطوری که به مدت سه روز از همه چیز حتی از متعلقه ی ضعیفه که آن جناب خود زحمت قرائت صیغه ی حلالیت را بینمان جاری فرموده بودید دوری گزیده و آسایش و راحتی خاطر از من رویگردان شده روز و شبانم تیره و تار گشته بود. تا آنکه در روز چهارم جوانکی که در سطور بالا ازش یاد کردم به حضور آمد و به اصرار و ابرام درخواست کسب فیض از محضر این حقیر را داشت. آنچه انکار از من می بشد او اصرار فزون تر کرد تا آنکه ناچار پذیرفتم. گویی حافظ از غیب رسیده بود و چنانکه بنشست پس از انجام تعارفات فی المعمول خبر داد که شیخ اشراق در ایام کهن روزگاری که عمر بیش از هفتاد را بسر کرده زوجه ی ثالثی که از قرار معلوم بسیار شاب و خوشروی است از برای خود اختیار فرموده و در این روزهای خوش بهاری بس ایام به کام دارد. آنچه از این خبر شادی مرا در همی می برگرفت خود داستانی بس دراز است در این مقال نگنجد اما شگفتی فراوان نیز نصیب شد ازین خبر نه ما را که منزل را هم؛ که آخر این چه انرژی و قدرتی است که در برخی اندام شیخ موجود است که در چنین روزگار کهنسالی زوجه ی جوان از برای خود حلال می بنماید. خلاصه آنچه از سرکوفت و ملامت که از منزل دریافتم بماند که مرا در این روزگار چنان ضعفی اندر همی بر گرفته که حتی جسارت نباشد قرص های ویاگرا هم سودی نبخشد و از این نقصان حرف های درشت می شنوم هر شب از سوی منزل که بس خاطرم را آشفته می نماید چنانکه نعره بر می کشم و یقه ها می درانم از غصه ی این ناتوانی و سر به کوه و بیابان می بگذارم هر شب. خلاصه کلام غرض ثبت چند سطری از برای تبریک سالروز تولد و کسب زوجه ی ثالث بود که حاصل شده است و بیش از این اوقات شریف شما را که بسیار در این ایام مغتنم است اشغال نمی نمایم. باقی بقایتان، قربان لطف و صفایتان.

سنه ...  هجری قمری مقارن فرودین1.. هجری خورشیدی(4)                    

الاحقر سلمانعلیشاه؛ قطب دراویش مازندران       


لینگ نویس:  

  (1)    اشتباهن فکر نکنید که قطعنامه های شورای امنیت و مدارک علمی مسئولان محترم جمهوری اسلامی بوده بلکه یک سری دست نوشته های قدیمی و پاره پوره بودند همشان.

  (2)    گویا این فعل نمودن و کردن سال هاست که مورد مناقشه ی اهل نظر هست.

  (3)    این تکه اش را استثنائن خودم حذف کردم.

  (4)    متاسفانه هیچ کدام از تاریخ های قمری و خورشیدی قابل رویت نبود و به شدت مخدوش شده بود.


+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:11 توسط یاسر اسماعیلی |


از زمانی که پیشنهاد نامزدی عبدالله نوری برای انتخابات ریاست جمهوری توسط هواداران اصلاحات ساختاری مطرح شده، علیرغم واکنش های گسترده ای که در حمایت و استقبال از نامزدی نوری برانگیخته اما این واکنش های مثبت در سطح رسانه های مجازی چنان که باید عیان نشده است. فعالیت های گسترده ی هواداران خاتمی در رسانه های مجازی در قالب پویش ها و کمپین ها و ستادهای مجازی مختلف و نیز نوشتن انبوه مطالب در سایت ها و وبلاگ های شخصی در حمایت از حضور خاتمی باید درسی برای هواداران باشد تا با الگو برداری از فعالیت های بی وقفه و شبانه روزی آنان که بدون شک نقش مهمی در اعلام نامزدی خاتمی داشته، به " شیخ دربند" نشان دهند که چه پتانسیل قابل توجهی حامی و همراه وی خواهد بود. حتی اگر این حمایت ها منجر به اعلام نامزدی نوری نشود، می توان امیدوار بود که در آینده ای نزدیک این سرمایه ی انسانی در قالب یک جریان سیاسی به فعلیت برسد. به هر حال در آینده هم انتخابات زیادی را پیش رو خواهیم داشت. . .

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 0:10 توسط یاسر اسماعیلی |

خلاصه ای از زندگی جان آدامز دومین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا

انگلیسی و فارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:13 توسط یاسر اسماعیلی |

این مطلب دروغ سیزده بود!!!

حدود یک ساعت پیش بطور رسمی در دو شهر نور و محمودآباد اعلام حکومت نظامی داده شد. بر اساس این دستور ورود و تردد کلیه خودروها در این دو شهر به مدت 48 ساعت ممنوع خواهد بود.

داستان ازین قرار است که شامگاه روز 11 فروردین در شهر نور دو پسر جوان به دلیل ایجاد مزاحمت برای یک دختر بازداشت می شوند. از قضا دختر مزبور فرزند فرمانده انتظامی نور بوده و سرهنگ ناطق نوری ( پسرعموی ناطق نوری ها ) خشمگین از این مسئله دستور ضرب و شتم دو پسر مزاحم را می دهد. همان شب ماجرا به گوش خانواده های دو پسر رسیده و بیش از بیست مرد مسلح به چماق و قمه در ساعات نیمه شب به پاسگاه انتظامی شهر نور یورش می برند. در این حمله 11 تن شامل دو افسر و 9 سرباز به شدت مجروح می شوند. ( ساعاتی بعد دو تن از سربازان به علت شدت جراحات فوت می شوند ) ساعتی بعد و با باخبر شدن سرهنگ نوری از حادثه مزبور وی با کمک بیش از 20 تن از سربازان پاسگاه محمودآباد و رویان به روستای " اوجی کلا " محل سکونت افراد مهاجم  حمله کرده و طی یک عملیات ضربتی حدود 30 نفر از افراد ذکور روستا را بازداشت می کند. اما خبر این بازداشت گسترده بلافاصله به مهاجمان رسیده و آنها پیش از عزیمت سرهنگ نوری به پاسگاه مجددا به این مکان یورش برده و با آتش زدن پاسگاه وارد شهر شدند و تعدادی از اماکن دولتی و خصوصی را تخریب  کردند. در مدت چند ساعت دامنه ی درگیری ها به شهر محمود آباد می رسد و در مدت 4 ساعت حضور مهاجمان در این شهر ( که تعدادشان به بیش از 40 نفر افزایش یافته بود ) تعداد زیادی از ادارات دولتی از جمله ساختمان بانک ملی،ملت،تجارت و اداره ی آموزش و پرورش و مخابرات و انبوهی از مغازه ها تخریب شده و در چند مورد به آتش کشیده شد. خبرهای رسیده از شهر محمودآباد حاکی است دست کم 4 نفر از جمله دو زن بدست مهاجمان کشته شده اند. در ساعات بعدازظهر 12 فروردین با حمله ی تعداد بیش از دویست نیروی نظامی و تیراندازی های ممتد از سوی آنان مهاجمان به مناطق جنگلی این شهر فرار کرده اند. و گفته می شود بیش از هزار نیروی انتظامی،پاسدار و بسیجی همزمان با اعلام حکومت نظامی در حال گشت زنی در محدوده ی شهری و جنگلی این دو شهرستان هستند.

تاکنون دو سرباز، 4 شهروند و 6 تن از مهاجمان در جریان این درگیری ها متاسفانه کشته شدند.  

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 1:20 توسط یاسر اسماعیلی |

 

سر نویس : تصمیم گرفتم برای تقویت زبان انگلیسی متن های انگلیسی را ترجمه کنم و در این وبلاگ بگذارم. دوستان اهل حال می توانند اشکال ها و غلط ها را یادآور شده، در این راه به من کمک کنند.  

لینک مطلب در بالاترین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 10:25 توسط یاسر اسماعیلی |

دو عکس پایین مربوط به جاده کمربندی فریدونکنار هست که اخیرن آسفالت شده و عملیات ساختمانش تقریبن رو به پایان است. جدا از عیب های فاحش در طراحی این هم یک نمونه از اجرای ضعیف پوشش آسفالت این جاده هست:

لینگ نویس : ضایع بودن عکس دوم را به بزرگواری خودتان ببخشید.

لینک مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:22 توسط یاسر اسماعیلی |

این انقلاب بدون سیب زمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست.

چندی پیش شنیده بودیم که همزمان با سفر خاتمی به یاسوج به مردم استان کهکیلویه و بویراحمد سیب زمینی رایگان داده بودند. برخی ها این گونه تعبیر کرده بودند که این اقدام برای مقابله با سفر خاتمی و تحریک مردم به استقبال نکردن از وی بود، اما داستان جور دیگری هست. اخیرن در برخی از روستاهای فریدونکنار هم سیب زمینی مفتی بین مردم پخش کرده اند. البته همچین مفت مفت هم نیست، کیسه ای 500 تومن که می شود کیلویی 10، 15 تومان. 

هموطن! هر سیب زمینی یک رای!

لینگ نویس : تو این سه چهار  روزی که شهرهای ساحلی مازندران خیلی خلوت بود . لذا از هموطنان عزیز خواهشمندم جان هر کی دوست دارید مرحمت فرموده و قدم های مبارکتان را بر چشم هایمان بگذارید بلکه شانس شما یه کیسه سیب زمینی مفتکی هم گرفتید.  


همین مطلب در بالاترین



+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:14 توسط یاسر اسماعیلی |