تبليغاتX
تیسابه لینگ
پشت سر

1- این وبلاگ را در تعطیلات نوروزی 87 ایجاد کردم و از اردیبهشت امسال شروع به نوشتن کردم. از آنجا که دوبار پیش از این هم وبلاگی را ثبت کرده بودم و هر بار پس از مدت زمانی نه چندان دراز ولشان کرده بودم، این بار در ابتدای کارهر شلم شوربایی را به عنوان مطلب جدید در وبلاگ گذاشتم تا بتوانم به تدریج به حضوری مداوم در عرصه ی این رسانه ی فراگیر داشته باشم. (1)

2- ایجاد وبلاگ را مدیون پویان هستم چرا که آشنایی با وبلاگ وی و یافتنش به عنوان یک همفکر مهم ترین عامل برای ورودم به جمع وبلاگ داران بود. (2)

3- حضور پیوسته و نبریدن از کار را بیش از همه مدیون محمدتقی هستم که از همان ابتدا با نظراتش مرا دلگرم کرد و ضمن آنکه از مطالب این شیخ بزرگوار در وبلاگش هم استفاده و حظ بسیار بردم.

4- نمی توانم از نیک نگار نام نبرم. ستاره ای که دیر آمد و زود رفت و او تنها کسی بود که چند مطلب را از وبلاگ مرحومش الهام گرفتم و اگر از وبلاگ نویسی کناره نمی گرفت می بایستی در بخش آرشیو وبلاگ قسمتی را با عنوان " مطالب نیک نگار شاد کن " ثبت می کردم.(3)

5- اکثر مطالب وبلاگ را بصورت آنی و در مدت زمان کوتاهی می نوشتم و کم بودند مطالبی که نوشتنشان وقت زیادی برده باشد.(4) از میان 90 پست این وبلاگ از چند مطلب خوشم می آید مثل مطالبی که در مورد قطب زاده(5) ، طالقانی و ایدز نوشتم.

6- از آنجایی که در ابتدای راه بودم و نوشتن را مثل همین الان بلد نبودم، نام وبلاگ را "سیاه مشق" نهادم اما از سال آینده و از همین الان وبلاگ به " تیسابه لینگ " تغییر نام خواهد یافت. برای کسب اطلاعات بیشتر بخش دوم همین مطلب را ببینید.

7- از دوستان بزرگوار محمدرضا یزدان پناه و بابک مهدیزاده که اخیرن به من لطف کرده و در وبلاگ نظر می دهند سپاسگذارم. وبلاگ هایی هستند که تقریبن به طور ثابت در آنها نظر می دهم بدون آنکه خواستار اقدام متقابلشان باشم پس اگر این دو بزرگوار تاکنون تو رودرواسی بودند ازین پس می توانند بی خیال شوند.


پیش رو

1- اخیرن دوز سیاسی مطالب وبلاگ بالا رفته به همین دلیل تصمیم گرفتم نام وبلاگ را به " تیسابه لینگ " تغییر دهم. این عنوان هم یک اصطلاح محلی است و دوستانی که بتوانند تا پایان تعطیلات نوروزی معنی آن را بگویند جوایز نفیسی را می توانند برنده شوند. جوایز نفیسی همچون :

چفیه آقا.

سری کامل عباهای خاتمی ( عبای شکلاتی،عبای کاکائویی،عبای توت فرنگی،عبای با طعم هلو و عبا با طعم انواع غذاهای لرزانکی) در یک پک جذاب.

سری کامل جوراب هایی که احمدی نژاد در طی یک سال گذشته در سفرهای استانی استفاده کرده. نوارهای پارچه ای که به مدت بیست سال میر حسین رابصورت مومیایی محافظت می کرد.

چماقی که مسعود ده نمکی در تیرماه 78 با آن به جان دانشجویان افتاده و لت و پارشان کرده.

کارت عضویت افتخاری در خبرگزاری فارس.

و اشتراک یک ساله ی کیهان.

سخن آخر

سال نو را به همه ی دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم که روزگار خوب و خوشی را به اتفاق در پیش داشته باشیم.

پی نویس ها را هم بعدن می نویسم. یادم رفت لامصب.

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:25 توسط یاسر اسماعیلی |


چند سالی است که در منطقه ی ما رسم بر این شده است که اهالی محل ساعات پایانی سال و لحظه ورود به سال نو را در گورستان و بر سر مزار درگذشتگان حاضر می شوند و به قول خودشان سال نو را با احترام و یادبود مردگان خود آغاز می کنند. البته پیش از این رسم بر این بوده که افراد پس از تحویل سال از خانه بیرون زده و با رفتن به گورستان و خواندن فاتحه برای اموات دید و بازدید های نوروزی را شروع می کردند. اما مثل اینکه سال به سال اهمیت احترام و یادبود اموات بیشتر شده و در چنین لحظه هایی زندگان بیش از پیش خودشان را به مرده ها نزدیک می کنند و شاید چند سال بعد حتی با کندن گور و قرار گرفتن در آن سال نو را آغاز کنند تا هر چه بیشتر بر اهمیت مرگ تاکید کرده باشند!!!
 در دیدگاه ما زندگی هیچ ارزشی ندارد و اصولن زندگی برای مرگ است و به همین دلیل برای انسان های زنده و حی و حاضر هیچ ارزشی قائل نیستیم اما پس از مرگشان آنچه از عزت و احترام را که در توانمان است نثارشان می کنیم.

همین مطلب در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:42 توسط یاسر اسماعیلی |



اعتراض در کشور ما تبدیل به پدیده ای برای جلب توجه و کسب وجهه شده است. رفتار و رویدادی که مورد اعتراض واقع می شود کمتر مورد توجه قرار می گیرد و در عوض عمده ی توجهات متوجه شخص یا جریان معترض می شود. در حال حاضر در کشور ما اعتراض کردن نشانه ی آمادگی برای نامزد شدن در انتخابات است. قالیباف و لاریجانی به دولت اعتراض می کنند. خاتمی و کروبی به دولت اعتراض می کنند. میر حسین هم به اخیرن به جمع معترضان پیوسته است. حتی پورمحمدی و جهرمی هم به دولت اعتراض می کنند. حتی خود احمدی نژاد هم اعتراض دارد. مدت زیادی است که از حداد عادل خبری نیست اگر او هم توسط برخی افراد مورد حمایت واقع شده و تشویق به نامزدی می شد، او هم اعتراض می کرد. اما حالا که از این خبرها نیست پس دلیلی برای اعتراض وجود ندارد.
آیا صرف اعتراض کردن ارزشمند است؟ و آیا اعتراض ها و معترضان همه با هم برابرند؟ مثلن اخیرن خاتمی به رفتار دولت در ستاره دار کردن دانشجویان ( و نه برخوردهای خشونت آمیز و امنیتی با آنان) اعتراض کرد. خوب من هم به این رفتار معترض هستم. آیا اعتراض من و خاتمی برابر و از یک سنخ است؟ صرف اعتراض خاتمی چه ارزشی دارد در حالی که وی می تواند از مقام و موقعیتی که دارد برای چانه زنی بهره بگیرد برای کاهش این فشارها! خاتمی معترض است اما او هشت سال رئیس جمهور کشور بوده است و رفتار وی نسبت به برخورد با دانشجویان پیش روی ماست.
کروبی به نقض حقوق شهروندی افراد اجتماع اعتراض می کند. صراحت کلام کروبی بین مسئولان جمهوری اسلامی بی نظیر است اما در عین حزب و ارگان مطبوعاتی آن هیچ صدای مخالفی را بر نمی تابد. روزنامه اعتماد ملی ( و همچنین اعتماد) در برابر درخواست وزارت اطلاعات سر تعظیم فرو می آورد و روزنامه نگاران ( به زعم آنان ) مسئله دار را اخراج می کند و حال که به عنوان نامزد انتخابات مطرح است سانسور و تخریب رقبای همفکرش بیشتر از حمایت و تبلیغ برای خودش صفحات روزنامه ی ارگان این حزب را اشغال کرده است. بگذریم از نزدیکی شخصی چون محتشمی پور به وی که سابقه ی مدیریتش بر وزارت کشور سیاه ترین دوران خفقان و اختناق را در عرصه ی سیاسی به یاد می آورد.
دامنه ی معترضان همچنان در حال گسترش است و باید به این جمع نام میرحسین را هم افزود. وی که پس از نزدیک به بیست سال سکوت اخیرن عزم خود را برای حضور در سیاست و فعالیت سیاسی جزم کرده، پس از انجام یکی دو مصاحبه و دفاع از دوران مدیریتش به عنوان نخست وزیر یکراست رفته سراغ انتقاد از دولت. گویی همه ی مسائل و مشکلات کشور به وجود دولت فعلی مربوط می شود.
این داستان غمبار برای امروز و دیروز نیست. دست کم 150 سال است که کمیت عمل مان می لنگد اما نق و غر زدن و اعتراض کردن را فوت آبیم . . .

همین مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 19:30 توسط یاسر اسماعیلی |

 

این مطلب دیروز به ذهنم رسید(۱) و از آنجایی که دیروز روز جهانی زن بود این مطلب رو هم امروز اینجا می نویسم.

یکی از رسوم قدیمی ازدواج که ریشه در مذهب اسلام دارد، دادن شیربها از جانب داماد به خانواده ی عروس هست. شیربها معمولن به مادر دختر داده می شود به عنوان حق الزحمه نگهداری و شیردهی نوزاد دختر که حالا برای خودش خانمی شده و می خواهد عروس شود.

تاکنون فکر کردیم که این شیربها دیگه چه صیغه ای هست؟ مگر جناب داماد می خواد عروس را خریداری کنه که باید هزینه ی تمام شده ی این محصول !!! رو پرداخت کنه؟؟؟

حالا که زنان ایرانی بیدار شدن و به دنبال استیفای حقوق ابتدایی و طبیعی خودشون به عنوان یک انسان هستن به گمانم همان قدر که روی مسئله حق طلاق و برابری ارث و دیه و شهادت و حق قضاوت (۲) حساس هستند باید روی این مسئله هم زوم کنند و با این رسم و آئین سنتی کالاسازی زنان و دختران هم به مخالفت برخیزند.

برای از دست دادن وقت گرانبهای خود به بدترین شکل ممکن می توانید اینجا را هم ببینید!!!

همین مطلب در بالاترین

لینگ نویس :

(۱) حالا یادم اومد. یه سوال از جدول شماره ی شنبه روزنامه سرمایه بود.

(۲) عجب توقعاتی!!! فکر کنم اگه یه خورده به این زنان رو بدن مدعی برابری عقلی زن و مرد هم میشن!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:27 توسط یاسر اسماعیلی |

چندی پیش مصطفی تاج زاده به عنوان یکی از حامیان سفت و سخت خاتمی وقتی دید که گویا رسیدن به اجماع در اردوی اصلاح طلبان همچون نقشی بر آب است مقاله ای نوشت و در چندین بند از مزایای تعدد نامزدها سخن راند.

تجربه ی ده ساله ام در پیگیری مسائل روز کشور برایم ثابت کرد که در کل فعالان سیاسی ایرانی استاد توجیه اشتباهات و وارونه انگاری موقعیت ها هستند. ادعای آقای تاج زاده را هم در همین چارچوب می بینم و سه رویداد زیر را بدون حاشیه به عنوان شاهد بیان می کنم:

در روزهای نخست امسال دکتر عارف در گفتگویی آمادگی خود را برای نامزدی در انتخابات اعلام کرد اما بدلیل بی توجهی و حتی فشارهای طیفی که مصرانه به دنبال مجاب کردن خاتمی به حضور در انتخابات بودند، در گفتگویی با یکی از روزنامه ها ترجیح داد تا تلویحن با عقب نشینی از موضع پیشین از حضور خاتمی حمایت کند.

از زمانی که بخشی از نیروهای جوان سیاسی طرفدار اصلاحات ساختاری صحبت از نامزدی عبدالله نوری کردند، این مسئله ابتدا با بی توجهی سایر گروه های اصلاح طلب مواجه شد. سپس حامیان خاتمی کوشیدند تا با دیدار حضوری با نوری با ذکر دلایل گوناگون به زعم خود شرایط را برای حضور وی مناسب ندانند و تمایل احتمالی نوری را برای نامزدی خنثی کنند. در مرحله ی بعدی هم با نوشتن مقالات بی نام و نشان به تخریب هواداران نوری پرداختند.

از آنجایی که از سال گذشته روند نامزدی و معرفی نامزد نهایی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را شاهد بودیم چند تن از فعالان سیاسی اصلاح طلب پیشنهادهایی برای معرفی نامزدهای متعدد و رسیدن به اجماع طی یک پروسه ی دموکراتیک متکی بر آرای اکثریت جریان های صلاح طلب و نتایج حاصل از نظرسنجی ها دادند که هیچ یک از آنها حتی هیچ مجالی برای بحث و بررسی هم نیافت.  



+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:36 توسط یاسر اسماعیلی |


نهضت آزادی ایران بدون شک از احزاب برجسته ی کشور در مدت 50 سال اخیر است. اگر چه نزدیک به نیمی از 48 سال فعالیت نهضت آزادی در حالت تعلیق یا به صورت مخفیانه و محفلی بوده است با این وجود یکی از شاخصه های برجسته ی نهضت آزادی پیشرو بودن این جریان فکری و سیاسی نسبت به دیگر احزاب و جریان ها در عرصه ی جامعه است. حزبی که هیچگاه فریفته مقام و موقعیت سیاسی و اقبال عمومی به قیمت کوتاه آمدن و عقب نشینی از اصول فکری و اعتقادی خود نشد و همواره با تاکید بر گوهر بی بدیل آزادی به انتقاد از حاکمان و بیان انحرافات اجتماع پرداخت.

اگر کمی توجه کنیم می بینیم که اصول و زیربنای بسیاری از مباحث سیاسی و اجتماعی و حقوقی که اموز در بین طبقه ی متوسط مطرح است و به وفور در رسانه ها مطرح می شود، مسائلی بودند که نهضت آزادی در دهه ی شصت بدان می پرداخت اما اختناق آن سال ها اجازه ی نشر و توجه به آنها را نداد. به عنوان مثال آخرین نطق مهندس بازرگان در مجلس یکم که در مورد انتخابات آزاد بود در ایام انتخابات بسیار مورد توجه قرار می گیرد و در سایت ها و وبلاگ های زیادی در موردش صحبت می شود.

در طی سال های گذشته دغدغه های دیرین نهضت آزادی فرصت ابراز از زبان گروه های و جریان های متعدد ( بویژه احزاب اصلاح طلب ) را یافته و تبدیل به گفتمان عمومی جامعه شده اما در عرصه ی عمل چنان که باید محقق نشده است. هر بار که موسم انتخابات فرا می رسد گروه های سیاسی تمام توجه خود را معطوف به کسب مقام و کرسی می کنند اما برخلاف این احزاب و گروه ها نهضت آزادی از این فرصت و روزنه ای که موقتا در جامعه ایجاد می شود برای نشر دغدغه های خود در میان مردم بهره می گیرد. مسائلی که چندان به مذاق حاکمان جمهوری اسلامی خوش نمی آید و به همین دلیل در دو انتخابات گذشته اصلاح طلبان ترجیح به دوری از نهضت گرفتند تا بلکه بتوانند با کاهش خشم و غضب حاکمان، از محرومیت بیشتر خود در معرفی نامزدها جلوگیری کنند.(1) گویا این بی توجهی اصلاح طلبان، نهضتیان را برآن داشت تا در انتخابات آتی ریاست جمهوری از خر شیطان پیاده شوند و برای جلوگیری از نادیده گرفتن خود توسط اصلاح طلبان و جلب توجه و رضایتمندی آنان پشت سر آنان و به جای حرکت در مسیر صحیح گذشته که بیشتر بر صحت و سلامت و آزاد و عادلانه بودن انتخابات تاکید داشت در مسیری که آنان تعیین می کنند حرکت کنند و این بار بخش عمده ای از توان خود را معطوف به حضور شخص خاتمی کند با این استدلال که خاتمی بیشترین رای ( و نه بیشترین لیاقت و توانایی) را دارد. نگاهی به سخنرانی ها، مصاحبه ها و مقالات اعضای نهضت نشان می دهد که آنها در این مسیر روند معکوسی را طی می کنند. یعنی به جای آنکه ابتدا خواهان تغییر خاتمی شوند و بر داشتن برنامه برای حضور تاکید کنند و سپس از او بخواهند تا وارد میدان شود، بالعکس ابتدا تمام توش و توان خود را صرف مجاب کردن وی برای اعلام نامزدی کردند و سپس از وی می خواهند تا نو شود!!! معلوم نیست اگر خاتمی نخواهد نو شود ( که برخی از اظهاراتش چنین چیزی را نشان می دهد مانند تاکید بر مردم سالاری دینی!!! ) این حزب چه خواهد کرد!؟

 

 

لینگ نویس

(1)   مورد نخست انتخابات شوراهای سوم بود که اصلاح طلبان با کناره گیری از روند تشکیل جبهه دموکراسی خواهی، در جریان انتخابات بصورت رسمی و علنی هیچ گونه همکاری و مشارکتی را از ملی مذهبی ها و نهضت آزادی نخواستند. مورد دوم هم انتخابات فرمایشی مجلس هشتم بود که یکی از اعضای بلندپایه ستاد اصلاح طلبان آقای موسوی لاری بدلیل مطرح شدن پیشنهاد نظارت بین المللی از سوی نهضت از آنان اعلام تـبـری کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 14:28 توسط یاسر اسماعیلی |


طی این نزدیک به بیست روزی که از نامزدی خاتمی گذشته چندین بار شاهد وقوع اتفاقات ناگوار و نقض گسترده حقوق شهروندی در کشور بودیم ، اما چرا خاتمی حتی برای بالا بردن پرستیژ خود به عنوان نامزد انتخابات هیچ گونه اعتراضی نکرده است؟ خودسوزی چند جانباز جان به لب رسیده که قاتل روانی و سابقه دار نامیدنش، ضرب و شتم چند ده درویش بی نوایی که هیچ کاری به کار کسی در این مملکت ندارند، دانشجویان مظلومی که بدست بسیجیان اراذل و اوباش مورد هجوم وحشیانه واقع شدند و کار بسیاری از آنان به بیمارستان کشیده شده است سه مورد از برجسته ترین موارد نقض حقوق بشر در همین دو هفته ی اخیر بوده است. آقای خاتمی بدون با توجه به سابقه ی 8 ساله ی ریاست جمهوری و ارتباط سطح بالا با حاکمان و تنها به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری آیا نباید به این اتفاقات هیچ واکنشی نشان دهد؟ با این رفتار و منش خاتمی به چی او دل خوش کنیم و بهش رای دهیم؟ باز هم دم آن لر حر گرم که نه تنها اعتراض می کند بلکه برای کاهش شدت بحران رایزنی و مذاکره هم می کند.اینجا

وبلاگ تورجان چند روز پیش از نامزدی خاتمی پیشنهاد جالبی داده بود برای نشان دادن همت و جنم خاتمی برای دفاع از جامعه ی مدنی و حقوق شهروندی. اینجا.


+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 11:4 توسط یاسر اسماعیلی |

تقویم تاریخ (1) : سه سال پیش در چنین روزی من در منزل دکتر یزدی با ایشان دیدار کردم.

سال 84 بود که با دسترسی به اینترنت توانستم با پیدا کردن سایت نهضت آزادی بیشتر با این جریان سیاسی آشنا شوم. از طریق یکی از بیانیه ها هم شماره ی منزل دکتر یزدی را گرفتم و مهرماه همان سال بود که پس از فیلتر شدن سایت نهضت دل به دریا زدم و با دکتر یزدی تماس گرفتم. تا چند ماه بعد هم یکی دوبار دیگر هم تماس گرفتم و هر بار حدود 15 دقیقه وقت ایشان را می گرفتم تا اواخر بهمن که پس از بازگشت از سفر مشهد رساندن سوغاتی به دست برادرزاده ام را بهانه کرده، عزم تهران کردم و در چنین روزی به منزل دکتر یزدی رفتم. خلاصه در این دیدار نود دقیقه ای پیرمرد سرد و گرم چشیده ی 74 ساله پای صحبت های جوان 21 ساله ای نشست و با متانت و خونگرمی پاسخگوی سوالات شد. (2) بی آنکه از برخی اظهارات تندی که داشتم یا از پریدن چندباره ام بین حرفهایش خم به ابرو بیاورد. این را هم بگویم که من نهضت ندیدگی خود را طی نامه ای در همان مهرماه و پس از اولین تماس با ایشان بروز داده بودم و بخش عمده ی صحبت هایمان در مورد انتقاد از رکود و کم کاری نهضت در زمان حاضر و رهنمودهایی برای فعالیت در آینده بود. خبر این دیدار که به گوش دوست و آشنا رسید، بدون استثنا مهم ترین و چالشی ترین سوالشان ازین دیدار این بود که آیا دکتر یزدی در آن روز هیچ گونه پذیرایی از من کرد یا نه!!!

لینگ نویس :

(1)  زحمت اون آهنگش رو هم خودتون بکشید. ریتمش یه همچین چیزی بود : دن دن د د د دن دن د دن د دن د دن . . .

(2) حالا برخی ازین استادها و دکترهای قلابی را ببینید که حتی خبرنگاران رسمی و نام آشنا هم باید قبل از دیدنشان بازرسی بدنی شوند. اصلن هم منظورم به استاد گرانقدر حضرت بادامچیان نیست !

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:32 توسط یاسر اسماعیلی |