تبليغاتX
تیسابه لینگ

چند روز پیش در حال رانندگی، در آسمان دسته ی پر تعدادی از پرنده ها را دیدم که در حال پرواز هستند. اول خیال کردم پرنده های مهاجری هستند که به سمت جنوب در حال کوچ هستند اما قتی نزدیک تر شدم دیدم که همه شان کلاغ هستند و در یک مدار بسته ای حول چند درخت بلند و بی بر و برگ پرواز می کنند. لحظاتی بر روی درخت می نشینند و بلند می شوند و در همان مدار مشغول بال زدن می شوند. بعد که فکر کردم دیدم که چقدر دور هست خاطره ی کوچ دسته جمعی پرنده های مهاجر از شمال ( سیبری ) به جنوب کشور در ذهنم. انگار که چنین صحنه ای هرگز وجود خارجی نداشته و آن را فقط در خواب دیده باشم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:48 توسط یاسر اسماعیلی |


دلم از مرگ بیزار است        که مرگ اهریمن خون آدمی خوار است.

چه خوب محمود دولت آبادی در آن کنفرانس مغشوش برلین فکر پوچ ما را به چالش کشید با شعر بالا! مرگ خواهی ویژگی عمومی ما ایرانی هاست. فرقی هم بین ملت شریف و آگاه و همیشه در صحنه ی داخل کشور با آن پر مدعاهای کج اندیش خارج نشین وجود ندارد. همه مان به این بیماری دچاریم. وقتی زورمان به کسی نمی رسد برایش آرزوی مرگ می کنیم و اصلن به آن مغز مبارک زحمت نمی دهیم که برویم ضعف خود را رفع کنیم و به قدرت برسیم. اگر نشد دست کم تحمل خود را بالا ببریم تا در برابر قدرت دیگران ضعف و زبونی خود را بروز ندهیم.

مرگ خواستن برای دیگران سختی و زحمتی ندارد اما اگر خودمان در موقعیت مقابل قرار بگیریم چه؟ چرا نباید فکر کنیم همچنان که ما در برابر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی یا مرگ بر ایران خشمگین می شویم مردم آمریکا و انگلیس نیز ازین فحاشی های ما دچار احساس ناخوشایندی می شوند؟ آیا آن کسی که از پاره شدن عکسش گریان می شود هیچ نباید فکر کند که مردمی نیز از به آتش کشیده شدن پرچمشان ناراحت می شوند؟  خود من هم تا حالا زیاد متوجه این مسئله نبودم اما وقتی اوباما در نخستین گفتگوی خود از ایران خواست تا در قدم نخست از شعار دادن علیه کشور آمریکا دست بردارند تازه فهمیدم که حتی آمریکایی ها هم نسبت به فحش خوردن حساسند مثل ما !!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:5 توسط یاسر اسماعیلی |



آقای دکتر خلبان سردار حاج محمدباقر قالیباف شهردار تهران و فرمانده سابق نیروی انتظامی و استاد فعلی دانشگاه در اینجا صحبت جالبی کرد و از کسانی انتقاد کرد که بدون آنکه حتی یک روز سابقه ی حضور در جبهه داشته باشند، کلی خاطره از دوران دفاع مقدس تعریف می کنند.

در همین راستا چند سال پیش ( سال 82 یا 83 ) برادرم تعریف می کرد که یکی از درجه داران سپاه به مناسبتی به محل کارشان آمده بود و برای کارکنان سخنرانی کرد. در این سخنرانی ذکری هم از دوران حضورش در جبهه کرد و بدین مضمون چنین چیزی گفت : ما با همین تویوتاهایی که بیرون هست و شما می بینید در دوران جنگ در کردستان چنین و چنان می کردیم. و البته اشاره اش به تویوتاهایی بود که سه چهار سالی بود وارد کشور شده بود !!!



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:27 توسط یاسر اسماعیلی |



پدر و مادرها هم دل خوشی دارند. فکر می کنند بچه هایشان را می فرستند مدرسه تا علاوه بر فراگرفتن دانش از خطراتی که در صحنه ی اجتماع برای فرزندان دلبندشان وجود دارد، حفظشان می کنند.

پس از انقلاب آموزش های پایه در حیطه ی فعالیت سازمان بزرگی قرار گرفت که نامش را وزارت " آموزش و پرورش" نهادند. بنابراین نظام آموزشی علاوه بر آموزش، وظیفه ی پرورش فکری و اخلاقی دانش آموزان را هم بر عهده گرفت. آنچه که من از این مسئولیت پرورشی این وزارت خانه ی در زمان دانش آموزی دیدم چیزی جز مسخره بازی های ایام دهه ی فجر و اجبار به حضور در نماز جماعت و راه پیمایی 13 آبان نبود. بیست سال پس از استقرار نظام مقدس (1) و در زمان وزارت برادر بسیجی آقای مظفر، مثعولین اظیذ دیدند که در عنجام وضیفه ی پرورش عاینده صاذان این مملکط کوطاحی کردند(2) لذا با صدور بخشنامه های متعدد برای رفع این کاستی و جبران کم کاری ها دست به کار شدند.(3) مهم ترین مسئله ای که این وزارتخانه از آن غافل بود این بود که چه کسانی مسئول پرورش دانش آموزان بودند؟ آیا این پرورندگان خود بطور صحیح پرورده بودند که حالا بیایند بچه های مردم را بپرورانند؟

القصه چند روز پیش که در یکی از دبیرستان های فریدونکنار نمایشگاه کتابی راه انداختیم برای معرفی کتاب های کلید؛ با همکاری مسئولان مدرسه، تعدادی از دانش آموزان نخبه ی مدرسه ی راهنمایی مجاور را نیز برای تماشا آوردند. بچه ها هم با سر و صدایی که مقتضای سنشان بود مشغول تماشای کتاب ها بودند که معلم محترمی که همراهشان بود با لحن تند و بی ادبانه ای این بنده های خدا را تهدید به برخورد شدید در صورت کش رفتن و دزدیدن کتاب ها کرد. این شد که در واکنش به این رفتار غیر انسانی و غیرپرورشی این آقای معلم یا معاون این پست را نوشتم.


 لینگ نویس :
 (1) به نظامی می گویند که مقدس است. یه وقت اشتباهن فکر نکنید که منظورم شخص خاصی به نام نظام مقدس است!!!
(2) البته وضعیت و سطح آموزش در مدارس مقبول و راضی کننده بوده و ماشالله سطح سواد دانش آموزان خیلی بالا هست.
 (3) یکی از این بخشنامه های مفید تفتیش وسایل شخصی دانش آموزان بدون اطلاع قبلی بود.


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:6 توسط یاسر اسماعیلی |

در جلسه هفته ی گذشته در منزل دکتر یزدی، ایشان در پاسخ به پرسشی که در مورد ماهیت گروه حماس بیان شده بود، مطالب جالب و منطقی بیان کرد که با حفظ محتوا اینجا می آورم:


در اواخر دهه ی 80 میلادی سازمان ملل طرحی را تصویب کرد که بر اساس آن گروه ها و جریاناتی که در داخل کشور خود علیه نیروهای بیگانه ی اشغالگر مبارزه می کنند، تروریست نیستند.


حماس هم جریانی است که پس از اشغال کشور فلسطین توسط نیروهای بیگانه ی یهودی و اخراج مسلمانان از خانه و کاشانه ی خود، تشکیل شد و در طی این سال ها به عنوان اهرم فشار نیروهای مبارز فلسطینی همراه با جریان فتح به عنوان گروه مذاکره کننده با اسرائیل با تاکتیک فشار از پائین و چانه زنی از بالا مشغول فعالیت بودند. تندروی و حملات مسلحانه ی حماس توان چانه زنی و گرفتن امتیازات یشتر را از طرف اسرائیلی برای گروه فتح مهیا می کرد. حملات چریکی و انتحاری و موشکی حماس به عنوان گروهی مبارز و خارج از چارچوب دولت خودگردان، سمبه ی فتح را که مدیریت دولت خودگردان فلسطینی و مجلس نماینگان این کشور را عهده دار بود، پر زور تر می کرد تا با ترسانیدن دولت اسرائیل اجازه ی برخوردهای شدیدتر و محدودیت های بیشتر را از ترس حملات تلافی جویانه ی حماس ( که برخلاف جریان فتح موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد) به آنان ندهد. اما حماس با شرکت در انتخابات مجلس نمایندگان و در پی آن کسب اکثریت مجلس دچار اشتباهی استراتژیک شد، چرا که دیگر نمی توانست برخلاف مصوبه های مجلس و دولت، موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناسد.


در جریان جنگ اخیر که به بهانه ی حملات موشکی حماس آغاز شد نیز هیچ انسان منصفی نمی تواند حماس را مقصر بداند و آنان را محکوم کند که چرا بهانه به دست دولت اسرائیل دادند آن هم در شرایطی که ماه هاست جمعیت کثیری از مردم بی دفاع و مظلوم فلسطین در منطقه ای کوچک تحت محاصره قرار دارند و از ابتدایی ترین و اساسی ترین امکانات زندگی هم محرومند. حماس در این شرایط بغرنج، مرگ سرخ در جریان جنگ را به مردن از سر گرسنگی ترجیح داد. برخی ها همچون دفتر تحکیم وحدت به دلیل سوء استفاده حماس از مردم و پرتاب موشک از منازل و مدارس و بیمارستان ها آن ها را تروریست خواندند بدون آنکه توجه داشته باشند که دولتی غاصب و خونخوار عامل اصلی این حوادث است و اساسن حماس به عنوان یک گروه مقاومت چریکی نمی تواند بصورت کلاسیک با اسرائیل رو در رو شود. ضمن آنکه در یک منطقه ی کوچک با مساحت 360 کیلومتر مربع که 1/5 میلیون انسان را در خود جای داده است هیچ شلیکی از سوی اسرائیل نمی تواند بدون خسارت و تلفات باشد.


مسئله ی دیگر اتهاماتی است از هر جهت به گروه های مبارز فلسطینی وارد می شود و با وارد کردن اتهام جاسوسی و مزدوری برای اسرائیل تلاش می کنند که با ایجاد اختلاف بین این گروه ها، جلوی اتحاد آنان را بگیرند و بدین ترتیب با سیاست " تفرقه بینداز و حکومت کن " به اهداف خود دست یابند. ضمن آنکه بدین وسیله موجب سلب اعتماد دولت ها و ملت های مسلمان به این گروه ها می شوند. مثلن اخیرن مجله ی اشپیگل آلمان عکسی را از یکی از اتاق های موشک سازی حماس منتشر کرد که در آن بطور واضح و مشخصی کیسه های تلنبار شده ی مواد منفجره با آرم " ساخت اسرائیل " به چشم می آمد یا خبر مصاحبه ی یکی از سران حماس با یکی از شبکه های معتبر تلویزیونی که طی آن این عضو بلندپایه ی حماس گفته بود " بر اسرائیل پیروز می شویم همچون پیروزی یزید بر حسین." خوب واقعن برای اسرائیل شبیه سازی یک چنین اتاقی کار سخت و محال است؟ آیا از خودمان پرسیدیم که نام این عضو بلندپایه ی حماس چیست و سمت و جایگاهش در این گروه کجاست؟

آیا تا زمانی که دولت اسرائیل بطور دیوانه وار دست به کشتار مردم بی دفاع فلسطینی می کند و هیچ حقی برای آنان قائل نیست، صحبت از ماهیت گروه حماس به عنوان مهم ترین جریان مقاومت در برابر دولت اشغالگر اسرائیل محلی از اعراب دارد؟


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:55 توسط یاسر اسماعیلی |


گدا پسوندی است که در گزشته بر روی نام برخی از افراد می گزاشتند. معنا و چرایی آن ازین قرار است:

در گزشته که بدلیل نبود بهداشت مر گ و میر کودکان امری بسیار شایع بود، خانواده هایی که چندین فرزند نوزاد و کودک خود را از دست داده بودند و یا خانواده هایی که فرزندی نداشتند نذر می کردند در صورتی که دوباره صاحب نوزادی شوند وی را گدا کنند. بدین صورت که تا چندین سال از بدو تولد هیچ گونه لباسی برای آن کودک تهیه نمی کردند و بچه را با لباس های قدیمی و مندرسی که از خانواده های دیگر می گرفتند، می پوشاندند تا بلکه چشم زخمی بر آنها وارد نشود و جان به در ببرند. به همین دلیل پسوند گدا بر نام این افراد تا پایان عمر باقی می ماند.


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:44 توسط یاسر اسماعیلی |



فرصتی دست داد و برای دو روز به تهران سفر کردم. در این سفر کوتاه به نکاتی برخوردم که بد نیست اینجا شرح دهم.

 در مدرسه حکایتی خوانده بودیم که می گفت مردی از در گذر از روستایی نابینایی از اهالی آن روستا را دید. وی در برگشت هم دوباره از آن روستا گذشت و اتفاقن دوباره با مرد کور دیگری برخورد کرد و بعدها در سفرنامه اش از روستایی گفت که تمام مردمانش کور بودند.(1) یکی از تعاریفی که تهران رفته ها پیش تهران ندیده ها می کنند این است که مردم تهران از نظر اخلاقی و آداب معاشرت وضعیت مصیبت باری دارند اما تجربه ی شخصی من خلاف آن را به من ثابت کرد. این تجربه ی من بیشتر در پرسیدن آدرس از مردم است و به جز یک مورد، همیشه با افرادی برخورد می کردم که خیلی دوستانه لطف می کردند و راهنمایی خوب و کاملی می کردند. یک موردش حدود ساعت 8 شب برای گرفتن تاکسی در خیابان ولی عصر در جهت اشتباه ایستادم و خانم زیبارویی (2) که متوجه این اشتباه شده بود، مسیری بیست متری را طی کرده و با گوشزد کردن این اشتباه، آدرس دقیق را یادآور شد.(3) و (4) البته از بی فرهنگی آن خانمی که ناچار شد در ترافیک بزرگراه مدرس دختر بچه اش را بغل کند تا کناره ی بزرگراه را به جیش هایش مزین کند، می گذرم. آخه مثانه ی یک دختر بچه ی 4 یا 5 ساله چقدر ظرفیت داره که لامصب این همه بتواند بشاشد!!!

نکته ی دومی که به عنوان یک انتقاد دوستانه باید عرض کنم این است که ترافیک واقعن بزرگترین معضل شهر تهران هست و مسئولین برای رفع آن باید فکری اساسی بکنند.

نکته ی سوم هم این است که اگر گذارتان به تهران افتاد این جلسه های سه شنبه ی منزل دکتر یزدی را از دست ندهید حتی اگر مثل من ناچار شوید برای طی مسیر ونک تا پارک وی 3500 تومان کرایه ی موتور بدهید تا 6،5 دقیقه ای این مسیر را در آن ترافیک و راه بندان وحشتناک دم غروب طی کنید. ن

کته ی چهارم هم اینکه اگر سوار BRT نمی شوید، دست کم تماشایش را از دست ندهید. هیچ توضیحی هم برایش نمی دهم چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن؟

 آخرین نکته هم اینکه BBC فارسی هم شبکه خوبیه ها!!!

 لینگ نویس :

(1) شاید شخص مذکور جناب "ژوزه ساراماگو" باشد.
 (2) من ازین مطلب نتیجه می گیرم که نباید از یک خانم زیبارو خسارت گرفت.
 (3) جهت اطلاع این خانم زیبارو در تاکسی دیده بود که از راننده آدرس می گیرم به همین دلیل در جریان بود. (4) آن یک مورد استثنا هم در پرسش از متصدی باجه " از من بپرس" در دوران شهردار پیشین تهران بود که مردک انگاری طلبکار بود از من. این داستان همزمان با تعیین مسیر فرود امام زمان در تهران توسط همان شهردار مذکور بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 18:53 توسط یاسر اسماعیلی |

بالاخره انتظار به سر رسید و باراک حسین اوباما به عنوان چهل و چارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا کار خودش رو شروع کرد.

اوباما پس از مراسم سوگند به ایراد نخستین سخنرانی خود در مقام رئیس جمهور آمریکا پرداخت. و پس از چندین سال شاهد نطقی از سوی رئیس جمهوری آمریکا بودیم که در آن نه خبری از تهدید و جنگ بود و نه خبری از توهین و متهم کردن حکومت ها و ملت های دیگر به وحشی گری و تروریسم و نه تبختر و خود بزرگ بینی افراطی یک دولت.

اوباما در این نطق از امید گفت و برادری و همکاری برای اصلاح امور آشفته و نابسامان کشورش و جهان. حکومت های خودکامه را نه با تکبر که محترمانه مورد خطاب قرار داد و از بکار گیری مفاهمه و دیپلماسی برای حل اختلافات سخن گفت.

نکته ی بسیار مهم و آموزنده ی این سخنرانی دفاع و تمجید از تاریخ و هویت آمریکایی و ستایش پیشینیان و پیشگامان استقلال و آزادی این کشور و تاکید بر یکی بودن و همراهی تمام مردم آمریکا با حفظ تمام تمایزات و اختلافاتشان است. اوباما سخنانش را با سپاس از زحمات و خدمات بوش آغاز می کند گرچه در ادامه انتقاداتی را هم در نهایت ادب مطرح می کند. او هیچ یک از مشکلات و مصائب کشورش را که زندگی بخش عمده ای از مردم آمریکا را مختل کرده، انکار نکرد و بی آنکه بخواهد تمام مشکلات را به گردن یک گروه و جریان خاص بیندازد تمام ملت را به تلاش برای اصلاح تدریجی این مشکلات فرا می خواند.

تواضع و احترام و این پست ناچیز تقدیم به مردی که امید را بر ترس ترجیح داد.

در ادامه ی مطلب گزیده هایی از سخنان اوباما را پس از پیروز و پس از تحلیف قرار داده ام:

راهی دراز و قله‌ای پرشیب پیش رو داریم. شاید در یک سال و حتی در یک دوره به آن نرسیم؛ اما آمریکا! من هرگز به اندازه امشب امیدوار نبوده‌ام که به آن خواهیم رسید. به شما قول می‌دهم که در قالب یک ملت به آن خواهیم رسید.

اما من همواره در مورد چالش‌های پیش رو با شما صادق خواهم بود. حرف شما را خواهم شنید، مخصوصا وقتی که با هم هم‌عقیده نیستیم. و مهم‌تر از همه، از شما خواهم خواست در کار بازسازی این مملکت به من بپیوندید؛ بازسازی از همان راهی که آمریکا در ۲۲۱ سال گذشته ساخته شده است؛ آجر به آجر، سنگ به سنگ، دست‌های پینه‌بسته در کنار یکدیگر.

در این کشور، ما همه با هم، یک ملت و یک مملکت، اوج می‌گیریم یا سقوط می‌کنیم. بیایید در برابر وسوسه بازگشت به آن حقارت و خامی که مدت‌هاست سیاست ما را به خود آلوده است بایستیم.

و خطاب به آن آمریکایی‌هایی که هنوز حمایت‌شان را جلب نکرده‌ام می‌گویم: ممکن است امشب رأی شما را نگرفته باشم، اما صدای شما را می‌شنوم؛ من به کمک شما نیاز دارم، و رییس جمهور شما هم هستم.

ما امشب بار دیگر ثابت کردیم که قدرت واقعی ملت ما نه از توان تسلیحاتی یا میزان ثروت‌مان، که از توان ماندگار آرمان‌های‌مان سرچشمه می‌گیرد: آرمان‌های دموکراسی، آزادی، فرصت، و امیدی محکم و استوار.

 

امروز ما دور هم جمع شده ایم چون امید را بر ترس ترجیح دادیم و ان را انتخاب کردیم . ما وحدت بر سر مقصود و هدف را در برابر اختلاف برگزیدیم . در چنین روزی است که ما می توانیم ادعا کنیم به وعده های نادرست و گلایه های ناچیز و مقصر دانستن یکدیگر پایان داده ایم .ما همچنان یک کشور جوان باقی می مانیم اما زمان ان فرا رسیده است که مسائل کودکانه را کنار بگذاریم.اکنون زمان ان فرا رسیده است که روح تحمل خود را مجددا مورد تاکید قرار دهیم و تاریخ بهتر خود را انتخاب کنیم و هدیه با ارزش و ایده ای ناب را که نسل به نسل به ما رسیده است به پیش ببریم .

 

 

 

لینک هایی که ازشان استفاده کردم:

متن سخنرانی باراک اوباما پس از پیروزی در انتخابات: این پیروزی از آن شماست            http://www.radiofarda.com/content/BackgrounderFullpage/471850.html

متن کامل نطق باراک اوباما در مراسم تحلیف ریاست جمهوری آمریکا    http://www.ghatreh.com/news/go.php?news_id=2890267

آمریکا در تب آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3960978,00.html

اوباما خواهان صلح با جهان اسلام

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3964418,00.html
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:17 توسط یاسر اسماعیلی |


تصمیم گرفتم که در مورد آداب و رسوم و شیوه ی زندگی مردم محل زندگی خود در سالیان گزشته هر از چندگاهی چیزی بنویسم که در بخش آرشیو موضوعی " از کجا آمده ام " قابل دسترسی خواهند بود. ابتدا می خواهم در مورد رگ و ریشه و اجداد خودم بنویسم:

آنچه که اخیرن از اجداد خودم فهمیدم این است که در گزشته اجداد ما در مناطقی که پس از قرارداد های ننگین "ترکمنچای" و " گلستان" به شوروی واگزار شد زندگی می کردند اما پس از الحاق آن مناطق به خاک شوروی برای حفظ ملیت و اصالت ایرانی خود به گیلان مهاجرت کردند. آخرین جدی که ما اطلاعات مختصری از او داریم "نوروز گل" (Norooz Gel)  است که پس از این مهاجرت در گیلان متولد شد. وی بعدها به مازندران مهاجرت کرد و در منطقه ی فریدونکنار ساکن شد و تشکیل خانواده داد. اسماعیل، سیف الله و علی گدا (1) ( که پدربزرگ مرحوم من بود) نسل های پس از جد بزرگوار ما بودند. و این داستان ادامه دارد . . .

 

لینگ نویس :

(1)   در مورد این پسوند " گدا " هم بعدن مطلبی می نویسم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:38 توسط یاسر اسماعیلی |