فکر کنم محرم سال 1375 بود که خبری مثل توپ در آمل و فریدونکنار صدا
کرد : " معجزه در روز عاشورا "
خبر این معجزه به سرعت به تمام ایران رسید و کاروان زائران از سرتاسر
ایران رهسپار روستای گمنام " کبودکلا" ی آمل شدند تا از برکت این معجزه
ی بزرگ گرهی از کار خود بگشایند و بیماری بستگان را دوا کنند.
داستان ازین قرار بود که عده ای مدعی شدند در ظهر روز عاشورا دیگ های
پلویی که برای ناهار فراهم کرده بودند به ناگهان به آسمان پرواز کرده و پس از
دقایقی به زمین نزول کرده و درون این دیگ ها و روی پلوها عباراتی چون " یا
حسین " و " یا ابوالفضل " و ... نقش بسته است. در مدت زمان کوتاهی
در میان بهت و حیرت مردم ابعاد این قصه چنان گسترشی یافت که کمتر کسی را توان و
جسارت انکار و رد کردنش بود. با انتشار خبر در همان روز نخست سیل مرم خداجو بود که
روانه ی روستای کبودکلا می شد. مردمانی که از سر درد و رنج بیماری یکی از اعضای
خانواده عقل و منطق را وانهاده و دل به جادو جنبل مشتی کلاش می سپردند. گرچه عمده
ی مراجعان از توده های بی سواد و عامی بودند اما در این میان افراد تحصیل کرده هم
کم نبودند.
پیامبران نوظهور در ازای گرفتن مبالغی هنگفت با بستن دخیل و خواندن
اورادی دست به کار درمان بیماری ها و گره های کور زندگی مردم شدند. و برای توسعه ی
بیشتر کار خود شیلنگ های آب ( اون زمان از آب لوله کشی خبری نبود و از همان آب
بدبوی چاه استفاده می کردند ) را بسوی دیگ های آسمانی گرفتند و با درست کردن شربت
انبوه مراجعان کنجکاو را از آن شربت های نذری و شفابخش بهره مند می کردند. خلاصه
داستان پس از حدود یک هفته با دستگیری عوامل اصلی این فتنه ، بساط معجزه جمع شد و
مردم هم سر کار و زندگی خود رفتند .
بد نیست یک خاطره هم از این جریان تعریف کنم : یکی از بستگان ما دچار
عقب ماندگی ذهنی است. پس از ظهور این فتنه والدین او به منظور شفا پیدا کردن
فرزندشان پس از کلی هزینه کردن و پارتی گرفتن موفق شدند که وی را هم دخیل بند
کنند!!! این بنده ی خدا از بچگی تو زبانش افتاده بود که هر آخوندی را " آقا
" خطاب می کرد. آن موقع هم در حالی که با دخیل به جایی بسته بود ( خود من هم
نمی دانم این دخیل ها را به چی می بستند ) در میان سیل جمعیت با دیدن عمامه ی
آخوندی با اشاره به آن سمت به ناگاه فریاد زد : " آقا ، آقا ... " زنان
و مردانی هم که آنجا می لولیدند با دیدن فریادهای وی با جیغ و داد و مویه و گریه
یکصدا فریاد می کشیدند " شفا پیدا کرد ، شفا پیدا کرد "
نفوذ و رواج خرافه در باورها
و اعتقادات دینی و زندگی روزمره ی ما داستان عجیبی است. داستانی که نه شروعش معلوم
است و نه پایانی بر آن متصور می توان بود. در زمان حاضر با پیشرفت علوم و فنون و
افزایش سواد و آگاهی های مردم و ارتقای سطح زندگی مردم از میزان خرافه هایی که با
مسائل مادی و زیستی در ارتباط بود به شدت کاسته شده است. بطور مثال با وجود انواع
داروها و روش های درمانی نوینی که در سریع ترین زمان ممکن قادر به رفع و دفع امراض
و بیماری هاست دیگر کمتر کسی سرنوشتش را به دست تخم مرغ شکن ها می دهد. با وجود
افراد تحصیل کرده در اجتماع و وجود انبوه مراکز حقوقی و مشاوره ای کم هستند بی
خردهایی که کلید حل مشکلاتشان را در دستان دعانویسان می بابند. یا زوج های نابارور
ترجیح می دهند با مراجعه به پزشکان متخصص و مصرف داروهای تجویز شده مشکلشان را حل
کنند نه با خوردن معجون هایی که از تخم اژدها و پوست گورخر آفریقایی و بال مگس
مالزیایی و چیزهایی از این قبیل تهیه شده باشد و . . .
به همان میزانی که این دسته از خرافه ها از زندگی مردم حذف شدند خرافه
های مذهبی بودند که جایگزین شدند. دلیل آن هم به گمان من این است که به موازات
پیشرفت علم در زندگی انسان ها کسانی که خود را متولی دین می دانند نتوانسته اند با
این پیشرفت خود را همراه کنند. آنها نتوانسته اند دین را به گونه ای به مردم معرفی
کنند و به شکلی به زندگی اجتماعی آنان وارد کنند که با شرایط روز و زندگی ماشینی
منافاتی نداشته باشد. مثلن در شرایطی که علم نجوم چنان پیشرفتی کرده است که می
تواند تمام پدیده های آسمانی را برای چند سد سال آینده پیش بینی کند هنوز هم علمای
اعلام ما اصرار دارند که حلول ماه رمضان و شوال را با چشم غیر مسلح ببینند و تا
صدای اعتراضی می شنوند با یک " قال الجعفر الصادق " این نواهای کفرآمیز را خاموش می کنند. یا در
مورد تئوری های علمی که در چند سد سال گزشته مطرح شده است حضرات علما ابتدا اقدام به
تکفیر و مردود شمردن این نوآوری ها کرده
اما پس از چند سالی که درستی این حقایق آشکار شد، از دل قرآن آیاتی بسیار بدیهی در
تائید این مسائل پیدا می کنند و با افتخار از آوانگارد بودن قرآن به خود می بالند.
به هر حال این انفعال باعث شده که حتی در شرایطی که امروزه موج جدیدی از بازگشت
گروه هایی از مردم به سمت مذهب شکل گرفته ، اما همچنان اسلام و مسلمانی و قرآن در
چمبر برخی مسائل پیش پا افتاده خود را گرفتار کرده و توان بازیابی خود را ندارد. این
عدم توانایی بازیابی ارزش های حقیقی راه را برای ظهور ارزش های دروغین و مجازی باز
می کند و امام ها و امامزاده های جدیدی از راه رسیده تا با ایجاد موازین جدید شرعی
روح ناآرام بندگان را که بسوی معنویت ناب و مسکن در جستجوست ، به سمت خود جلب کند.
این چنین است که دیگر خبر حلول روح ائمه در برخی افراد یا خواب دیدن امام زمان یا
نزول اجلال ارواح طیبه ی اولیاء الهی بر مساجد و محراب ها امری طبیعی و روزمره شده
است.
خوشبختانه در بین صنف روحانیت هستند کسانی که از بی تفاوتی و گاه تائیدهای مستقیم و غیر مستقیم دست کشیده و در برابر این خرافه هایی که به نام دین عرضه می شود و بزرگترین دشمن دین و مذهب است، لب به اعتراض گشوده اند. از همین روی باید به آقای ناطق نوری دست مریزاد گفت که در طی یکی دو سال گزشته ساکت ننشسته و معترض کسانی شده است که با بی تفاوتی یا حتی حمایت های صریح به این مشکل دامن زده اند. اعتراض اخیر آقای ناطق که در سخنرانی ایشان در شب قدر ایراد شده به مسجدی به نام " مسجد محدثین " شهر بابل است که گویا به اظهار ایشان در حال تبدیل به " جمکران دوم " است. دو سه سالی هست که در نقاط مختلفی از شهر بابل تابلوهای کوچکی با شرح " به سمت مسجد مقدس محدثین " قرار گرفته و چندی هست که تابلوی بزرگ دیگری در میدان شهید کشوری این شهر با شرح و تفصیل به معرفی این مسجد پرداخته است. در این چند سالی که از شهر بابل می گزشتم دیدن این تابلوها هیچ کنجکاوی در من ایجاد نکرده بود و حتی زحمت خواندن تابلوی بزرگ میدان کشوری را هم به خودم نداده بودم اما این تلنگر ناطق نوری سبب شد که مطلع شوم که برخی معتقدند که این مسجد بدستور امام زمان ساخته شده و ایشان هم وقت و بی وقت در آن مسجد نماز می خواند!!!!
داستان تخریب مسجد ضرار به دستور پیامبر را کم و بیش همه می دانند.
امروز هم شجاعتی به پیروی از سنت پیامبر نیاز است تا با کور کردن چشم این فتنه ها
راه را بر گسترش آن ببندند.
امروز سومین سالگرد درگزشت سید محمدجواد موسوی غروی روحانی دانشمند اصفهانی است.
نخستین بار با مطلبی که در سایت نهضت آزادی آمده بود با نام آن مرحوم آشنا شدم. با خواندن آن گزارش کوتاه هیجان زده و کنجکاو شدم از شخصیت ایشان و نظراتی که دارد. بخش هایی از گزارش مزبور را می آورم تا دلیل این حیرت آشکار شود :
" ايشان در پاسخ به سوال دوم بيان کردند که کافر و غيرکافر از لحاظ ارث و ديه هيچ تفاوتی با مسلمين ندارند. ديه زن و مرد نيز مساوی است و زن از تمام آنچه از شوهرش باقی مانده ارث میبرد. ادعاهای مغاير اين اصول، نه تنها هيچ شاهد قرآنی ندارند، بلکه از قرآن بر خلاف آن می توان دلائلی اقامه کرد و بنابراين به مصداق حديث نبوی بايد آن را به سينه ديوار زد و کتاب خدا را معيار و مبنای صحت و سقم اين روايات مجعول، قرار داد. همانطور که جان غیرمسلمان و کافر محترم و مصون از تعرض است ، مال او نیز محترم و باید محفوظ از تعدی باشد، چه در ارث، ديه يا موارد ديگر. "
" آيت الله غروی بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت، و چندين بار از ترورهای نافرجام جان سالم بدر برد. پس از انقلاب نيز در خرداد ماه ١٣٦0، به نماز جمعه وی، که چهل سال بود در شهر اصفهان اقامه می شد، حمله شد و نمازگزاران زيادی، مضروب و بازداشت شدند. "
" در سال ١٣٧٧، هم زمان با انتشار کتاب «فقه استدلالي» حکم بازداشت وی صادر و خانه اش مورد هجوم واقع شد، که به دليل کهولت سن، از انتقالش به زندان صرف نظر نمودند. وی در اين کتاب، با بيست و هفت دليل، «مقبوله عمر بن حنظله» را که جدی ترين دليل موافقين «ولايت فقيه» است، مجعول و مطرح کردن آن را مصداق بدعت در دين دانسته است. "
" آيت الله غروی در کتاب «حجيت ظن فقيه و کاربرد آن در فقه»، تقليد از ظن فقهاء را مردود دانست و به طور مبسوط به آراء مخالفين خويش پاسخ گفت. نظريه «ظن فقيه» که سالها بر حوزه های علميه حاکم بوده، اساس نوشتن رساله های توضيح المسائل میباشد. آيت الله غروی که اکنون بيش از صد سال سن دارد، مشغول تدوين کتابی در باب «علم قاضی» است. اين کتاب رد اين ادعاست که برای صدور حکم در دادگاه، «علم قاضی» کافی است. "
پس از آن بود که جستجوهایم برای شناخت بیشتر ایشان آغاز شد اما این تلاش ثمری نداشت تا با درگزشت ایشان در پنجم مهرماه 1384 چند مطلبی بر روی سایت میزان منتشر شد که صفرا فزون شد. خوشبختانه آشنایی با سایت ارباب حکمت آبی بر آتش ندانستن و گشتن برای فهمیدن شد و با تهیه مجموعه سه جلدی " آدم از نظر قرآن " امکان مطالعه و شناخت اندیشه و آثار ایشان فراهم شد. اما متاسفانه این شناخت در آن حدی نیست که بتوانم در یک پست به آن بپردازم . آنچه در ادامه می آید توضیح کوتاه و ناقصی از جلد دوم مجموعه آدم از نظر قرآن است :
مجموعه سه جلدی " آدم از نظر قرآن " بصورت کلی بر پایه نظریه ای است که وجود مستقلی را به نام شیطان به رسمیت نمی شناسد بلکه عدم وجود عقل و تسلط هوای نفسانی بر عقل و اختیار انسان و اعمال ناشی شده از به حضیض رفتن عقل را شیطان می خواند. (1)
این اثر ابتدا با بررسی ماده و معنای لغوی شیطان ، آیات مربوط به شیطان را از متشابهات دانسته ، و با استدلالات قرآنی و عقلی آراء برخی از دانشمندان را درباره ی شیطان و گفتگوی او با خالق عالم ، نقد می کند. در ادامه خلقت جن و شیاطین از آتش را تشریح کرده و در دو فصل ذریه شیطان و اقسام کلمه ی ذریه و نیز کلمه ی ابلیس را در آیات قرآن مورد بررسی قرار داده و نتیجه می گیرد که شیطان یا قوه ی واهمه نمی تواند انسان را مجبور به انجام کاری کند. در فصلی دیگر به به داستان حضرت آدم و اخراج او از بهشت بر اثر القائات شیطانی می پردازد و سپس تک تک آیات قرآن را که به شیطان اشاره دارد تفسیر می کند.
" قرآن دشمنان بشر را که خودخواهان و هواپرستان و مال و جاه طلبان هستند ، شیاطین نامیده . . . قرآن پرده از خفایا و خبایای اهداف شیطان بر می دارد و دستاویزهایشان را یکایک خاطر نشان می سازد. بعد از آنکه شیاطین را شناسایی کرد و به دست خود مردم دستشان را قطع نمود ، خوان آزادی ، عدالت ، مساوات ، تعاون بر برّ و تقوی ، همزیستی مسالمت آمیز را به معنای واقعی کلمه می گستراند . . . شیاطین که مکررا در قرآن آمده ، بیشتر ناظر بر همین طبقه ی خودخواه ، ماده پرست و جاه طلب ، لاف و گزاف پرداز و افسونگر و افسانه باف است. کسی که بخواهد شیاطین را در غیر اصنام متحرک ، یعنی آدمیان فاسد که مردم را برده ی خود می دانند ، جستجو کند ، به خطا رفته و حقیقت مراد از کتاب خدا را درنیافته است. " (2)
پس از بررسی و تفسیر آیات مربوطه در فصل بعدی اطلاق شیطان به انواع رذایل اخلاقی را که در قرآن و روایات آمده مورد توجه قرار می دهد. بر این اساس در برخی از آیات قرآن و رویات معتبر شیطان بر صفاتی چون : اخلاق ذمیمه و افعال قبیحه ، حسد و غضب و عجب و تکبر ، سخن چین ، میگسار و قمار باز ، عامل وسوسه ، طماع ، همنشینان طالح ، انسان های فاسد و مفسد ، هر موجود گمراه کننده و هر سرکش فریبنده ، منافقین ، جاسوس مفسده جو ، بیهوده گو و فحاش ، مفتخواران و مال اندوزان ، حب مال ، سراینده ی اشعار بیهوده ، دزد و درنده ، ساحر ، ژولیده مو ، آلودگی دهان و بینی ، جرثومه ی مرض ( میکروب ) ، حشرات و حیوانات منتقل بیماری و . . . اطلاق می شود. سپس با بررسی شیطان در انجیل ، در فصل بعدی به بررسی و تحقیق " جن " در قرآن می پردازد.
در دو فصل پایانی نیز با تحلیل و تفسیر داستان سلیمان در قرآن ، برخی از جعلیات و خرافات راه یافته به منابع دینی ما را ( مانند مجمع البیان ، کتب شیخ صدوق ، تفسیر قمی ، تفسیر رازی و تفسیر المیزان ) که عمدتا توسط یهودیان بوده است ، شرح می دهد.
برای شناخت بیشتر شخصیت و آثار مرحوم علامه بهترین منبع همان سایت ارباب حکمت است.
(1) : خداوند عزیز در کتاب کریمش ، هواهای وهمی و نفسانی را که برخلاف مسیر ارتقاء انسان ، و ضد مصالح جهان به حرکت می آیند ، " شیطان " نامیده است. ذات انسان را هم که تابع او شده ، " نفس اماره به سوء " می خواند. بنابراین از آنجایی که ذات انسان دریافت کننده ی محصولات و آثار هواهای وهمی و نفس اماره ی به سوء می باشد ، مصداق " شیطان " خواهد شد. ازین رو کتاب الهی گاه جامع شهوت و غضب را ، هرگاه بیجا عمل نماید ، و گاه چنین انسانی را شیطان شمرده است. ( آدم از نظر قرآن جلد دوم ص 60 )
(2) : آدم از نظر قرآن جلد دوم صص 234 و 235
ابراهیم نبوی بدون شک یکی از چهره های شاخص مطبوعاتی دوره ی اصلاحات است. ستون سمت چپ صفحه ی سوم چندین روزنامه ی اصلاح طلب مزین به طنز نوشته های او بود . و به شهادت مسئولان آن روزنامه ها حدود نیمی از تماس های تلفنی روزانه ی مردم به روزنامه تمجید و ستایش از مطالب شیرین او بود. نیش مطالب طنز نبوی کم از مقالات تند گنجی نداشت و یکی از منابع مورد رجوع و اشاره ی گفتگوها و بحث های عمومی مردم عادی و حتی شبکه های فارسی زبان بود. اقبال به نوشته های نبوی چنان بود که در عین حالی که در روزنامه ها بصورت روزانه می نوشت نوشته مجموعه مقالاتی را که در روزنامه های مرحوم نوشته بود در قالب کتاب به بازار می فرستاد و در آن دوره ی طلایی کتاب و روزنامه خوانی که کتاب ها با شمارگان 5000 تایی به سرعت به فروش رفته و به چاپ مجدد می رسیدند ، طبیعی بود که کتاب های نبوی هم خوب بفروشد. (1) این اقبال گسترده به نبوی و آثارش البته بی جواب نماند و در سال 1379 پس از تعطیلی فله ای مطبوعات و دستگیری گسترده ی فعالان سیاسی و مطبوعاتی وی نیز مجددن بازداشت شد. این بار دیگر شوخی نبود و نبوی با نمایش اعتراف در دادگاه و مصاحبه ی توابانه با روزنامه ی کیهان توانست حکم آزادی بگیرد. با آزادی نبوی از زندان و از آنجایی که دیگر روزنامه ی بدرد بخوری نبود تا وی در آن مشغول فعالیت شود ، به ناچار مدتی در روزنامه ی جام جم قلم زد و پس از چندی ناگزیر به کوچ به اروپا شد. آنچه که تا الان نوشتم برای فتح باب و طولانی کردن نوشته بود، آنچه که منظور من از نوشتن این پست است به رویه نبوی پس از روی کار آمدن احمدی نژاد مربوط می شود. با به دست گرفتن افسار ریاست دولت توسط احمدی نژاد در روند و پروسه ای که نیاز به گفتن ندارد جناب داور با زوم کردن روی گفتار و رفتار احمدی نژاد نوشتارهای خود را منحصرن به او اختصاص داد. علیرغم انبوه گاف هایی که احمدی نژاد به صورت لحظه ای از خودش صادر می کرد و به بیان خود آقای نبوی این گاف ها به قدری زیاد بود که وی را دچار سردرگمی در نوشتن کرد و ناچار می شد تنها به تعداد معدودی از اشتباهات احمدی نژاد برای نوشتن مقاله اکتفا کند ، برخلاف طنازی های نبوی در گزشته این بار وی با استفاده از سخیف ترین عبارات و کنایات به تمسخر رئیس دولت پرداخت و از به سخره گرفتن شکل و قیافه احمدی نژاد نیز دریغ نکرد. احتمالن استقبال گسترده ی مخاطبان از طنز نوشته های نبوی موجب شد که او سرمستانه همچنان به تمسخر احمدی نژاد ادامه داده و در این راه هیچ انتقادی را تاب نیاورد و با همان ادبیات شنیع منتقد را به لجن بکشاند. که نمونه ی آن هم اجدل مکاتباتی وی با داریوش سجادی است که در سایت انتخاب منتشر شد. و آغاز آن هم انتقاد سجادی از نبوی بدلیل تمسخر احمدی نژاد با ادبیات غیر پاستوریزه بود. اخیرن هم جناب ابراهیم خان در مطلب به اصطلاح طنزی که با موضوع انتخابات و آمدن و نیامدن خاتمی نوشت با عنوان " خاتمی نگو ... " با استفاده از شعر معروف شخصیت داستانی " حسنی " احمدی نژاد را "کره الاغ کدخدا " نامیده است که نیازی به هیچ گونه توضیحی ندارد. شاید در برخی موارد از نظر محتوایی حق با وی باشد اما این مسئله دلیل نمی شود که به نام حق و حقیقت گویی هر کلام و صفت زشت و ناپسندی را به زبان آورد . . .
(1) اقبال به نوشته های نبوی چنان گسترده بود که اگر او چرکنویس های دوره ی مدرسه یا نقاشی های دوران پیش از دبستانش را هم منتشر می کرد به طرفه العینی به چاپ 4 و 5 می رسید. چنان که کتاب " راپرت های یومیه و تذکره ها " که نوشته های وی در مجلات سینمایی و مربوط به سال های پیش از دوره ی اصلاحات بود ، در بهار 78 سه بار با شمارگان 5000 تایی منتشر شد یا مجموعه داستان طنز " تهرانجلس " در فاصله ی بهار تا زمستان 78 به چاپ پنجم رسید.