همیشه از تماشای افرادی که در مراسم دعاهایی که از تلویزیون پخش می شود ، گریان و نالان و در حال معنوی خاصی هستند ، دچار احساس حسرت می شوم از اینکه چرا هیچگاه چنین حس و حالی در من بوجود نمی آید که بی تکلف و غرور با چشمانی اشک آلود مشغول راز و نیاز با خدا شوم...
البته من هیچ میانه ای با دعاخوانی ندارم و در این ایام ماه رمضان جز به مطالعه آیاتی چند از قرآن در تعقیب نمازهای روزانه و مطالعه گاه گاه تفسیر " پرتوی از قرآن " برنامه مذهبی دیگری را در دستور کار ندارم ، اما این به معنی بی اعتقادیم به ادعیه مذهبی نیست. در واقع سه مشکل باعث شده که هیچ رغبتی به خواندن دعا نداشته باشم : یکی همان حس و حال معنوی است که هیچگاه دچارش نمی شوم. دیگری هم تاکیدی است که در رسانه ها و مراسم مذهبی به متن عربی دعا شده و کمترین توجهی به ترجمه و محتوای آنان نمی شود. دلیل سوم هم در اولویت قرار گرفتن دعاها و نادیده گرفتن قرآن است.
چندی پیش از سر کنجکاوی نگاهی به چند دعای معروف از جمله دعای افتتاح انداختم. تا آنجایی که توانستم بفهمم این دعاها شامل سه بخش اصلی است : ابتدا با حمد و ستایش خدا و ذکر صفات خدا آغاز می شوند ، سپس صحبت بندگان به میان می اید و ناتوانی و ضعف آنان در برابر حوادث طبیعی و مشیت الهی و درخواست کمک و لطف خداوندی و در پایان هم درود و سلام بر ائمه معصومین. البته برخی از دعاها هم هستند که یک قسمت چهارمی هم دارند که دربرگیرنده ی لعن و دشنام به دشمنان ائمه هستند مانند زیارت عاشورا.این دعاها جملات زیبایی دارند اما همین جملات به شکل دیگری در قرآن نیز وجود دارد. در واقع متون ادعیه همان آیات قرآن است و فقط شکل و جای کلمات عوض شده است. و فکر می کنم اگر قرار بر بیرون دادن اصواتی از دهان بدون توجه به معنی باشد بهتر است که این اصوات آیات قرآن باشد بلکه ثوابی هم برده شود.
از روز نخستی که این وبلاگ را ایجا کردم منتظر امروز بودم تا مطلبی بنویسم در مورد کسی که به طرز عجیبی در تاریخ انقلاب مورد غفلت قرار گرفته است. و این بی توجهی و سانسور موجب شده کم باشند کسانی که آشنایی با یکی از شخصیت های فعال انقلاب داشته باشند.
در روزهای نخست انقلاب روزنامه های کشور از وجود مثلثی در کنار رهبر انقلاب خبر می دادند که در رقابتی شدید برای بالا کشیدن خود و کسب مناصب مهم حکومتی از جمله ریاست جمهوری در تلاش هستند. مثلث بیق. بنی صدر ، یزدی و صادق قطب زاده . مثلثی که به قول بهنود مثلث نبود.
نخستین باری که به نام قطب زاده برخوردم کتاب "275 روز بازرگان " اثر ارزشمند بهنود بود. و از همان کتاب کنجکاو شدم تا بیشتر بدانم از کسی که به عنوان یکی از همراهان آقای خمینی در سال 57 وارد ایران شد و سه سال بعد به اتهام اقدام برای ترور رهبر انقلاب دستگیر و اعدام شد. روایتی که بهنود ارائه می دهد که مشابه آن را هم می توان در کتاب خاطرات آقای منتظری یافت این است که قطب زاده قصد بمب گزاری در چاهی که نزدیک محل زندگی خمینی بود را دارد. اما چند سال پیش سایت بازتاب در مطلبی که درباره ی قطب زاده نوشت مدعی شد که وی در حالی که در منزل شخصی خویش!!! در حال مصرف مواد مخدر!!! با معشوقه ی خود!!!بود ، بازداشت شد. همخوانی این دو روایت بی نیاز هیچ توضیحی نشان دهنده ی راستی و درستی ادعای مدعیان است.
قطب زاده در تمام زندگی خود فردی تک رو و منفرد بود و در عین حال خالی از پرخاش خویی و هوچی گری نیز نبود. چنان سر نترسی داشت که با ورود به مهمانی سفارت ایران در واشنگتن ، سفیر کشورش را که داماد سابق و بسیار مورد اعتماد شاه بود به باد کتک بگیرد و به کیفر این کارش از آمریکا اخراج شود. شاید کمی انصاف هم خوب باشد برای قضاوت در مورد مردی که سال ها آواره و بی خانمان در حال مبارزه بود. سنگر مبارزه اش آمریکا ، فرانسه ، لبنان بود و علاوه بر شاه مستبد و خونخوار کشورش با اسرائیل نیز به دشمنی و مبارزه می پرداخت. جد و جهد و پیگیری اش در مبارزه مجالی برای توجه به مادیات و مال اندوزی به او نداد چنان که وقتی از جانب مهندس بازرگان به ریاست سازمان رادیو و تلویزیون انتخاب شد با کت و شلوار عاریتی برادرش وارد سازمان شد. در سال های پس از انقلاب هم گویا در منزل عاریتی که از سوی مرحوم شریعتمداری برایش فراهم شده بود، سکونت داشت. قطب زاده را براحتی حذف کردند به مرگی که سزاوارش نبود. پس از مرگش نیز تنها دوست دختر فرانسویش بود که کتاب نازکی از خاطرات خود را با وی منتشر کرد. با این شواهد سخت است پزیرش قصه ای که از دستگیری او روایت می شود. . .
من قصد دفاع مطلق از مرحوم قطب زاده را ندارم چرا که تناقض هایی را که در رفتار و گفتار وی وجود دارد نمی شود به راحتی هضم کرد. اما از مطلق اندیشی و سیاه و سفید انگاری هم پرهیز می کنم. این پست را هم به احترام بیست سال مبارزه و تلاش بی مزد و منتش برای آزادی و استقلال ایران نوشتم. روحش شاد.
آرزو بر جوانان عیب نیست. به همین خاطر پای تلویزیون نشستم و بیننده ی آخرین نمازجمعه ی آیت الله طالقانی شدم با این امید که شاهد پخش کامل سخنان طالقانی باشم. این خوش بینی و امیدواری به دلیل پیش بینی ناپزیری تلویزیون است. وقتی که به ناگاه مهم ترین فیلم مستند انقلاب را پس از بیست و چند سال از آرشیو خودش درمی آورد و در مدت زمان کوتاهی ده ها بار روی آنتن می برد آن هم بدون آنکه قواعد سانسور را رعایت کند ، می شود امیدوار بود به تلویزیونی که حتی یک بار لحظات نزدیک به اذان ظهر را مزین به سخنان مهندس بازرگان می کند گرچه ممکن است از دست شان در رفته باشد اما باز هم می توان امیدوار بود. چرا یک بار دیگر از دست شان در نرود؟ و این بار برای طالقانی! چرا نشود صدای گرم طالقانی را شنید جایی که بی پرده با موکلین خود و خطاب به وکلای به ظاهر مصلحت اندیش و در حقیقت منفعت اندیش مردم می گوید : شما هيچ!! برويد دنبال كارتان، بگذاريد اين مردم مسؤوليت پيدا كنند. اين مردمند كه كشته دادهاند...
مرگ طالقانی فرخنده ترین و بهترین اتفاق ممکن در بهترین زمان بوده است. طالقانی هرکه بود و هرچه بود برتر و بالاتر از مرگش نبود. مگر طالقانی که بود؟ هیچ! در واقع مرگ او بود که باعث اعتبار و شخصیتش شد! عزت و احترامی را که امروز طالقانی دارد ، مدیون مردنش است. طالقانی زنده یک آدم مزاحم بود. پوپولیستی بود که به جای اینکه حرفش را در محضر نخبگان و ولی نعمتان مردم بزند ، به میان مردم می رفت و با بازار گرمی کردن ، مردم امی و عامی را به دور خود جمع می کرد. اصلن از کجا معلوم که اقامه ی نمازجمعه بهانه ای برای یارگیری برای روز مبادا نبوده است!؟ چرا باید در میان جمع انبوه مردم بر مسئله ی شورا تاکید کرد در حالی که نخبگان منتخب مردم چندان میلی به ایجاد چنین نهادی ندارند. و راست می گفتند این وکلا که اگر قرار باشد با تاسیس شورا مردم در اداره ی کشور سهیم شوند پس این وکیلان چه کاره اند؟ چه خوب که طالقانی رفت! آن هم سه روز پس از بیان این نظرات خطرناک. الحاق پیشوند جمهوری بر پیشانی حکومت اسلامی و ایجاد مکانیزم انتخابات ادواری خود مصیبت و دردسر بزرگی بود و فقط مانده بود که شورا برقرار شود تا مملکت به دست نا اهلان بیفتد. مگر روز تشییع جنازه اش یادمان رفته که مردم یکصدا فریاد می زدند " پیام طالقانی ، شهادت است و شورا " همه دیدند که چگونه نظم عمومی در آن روز مختل شده بود. همه خود را صاحب نظر می پنداشتند و راه و چاه نشان حاکمان می دادند. چه خوب که طالقانی مرد. چه شبی بود شب نوزدهم شهریور! عجب راحت خوابیدیم . چه خواب شیرینی! چه خواب نوشینی! شاید هم خواب نبود و واقعیت بود ، اگر خواب بود پس چرا اینقدر ملموس بود؟ خواب خوردن مغزهای جوان. چه لذتی داشت! چه گوارا بود! چه آرامشی حاصل می شد پس از خوردن آن مغزهای جوان! خواب یا بیداری هر چه بود خیلی دلچسب بود. وباید ممنون طالقانی بود. چه خوب شد که مرد. بدون دردسر ، بدون ایجاد مشکل . چه زحمت بزرگی از روی دوش هایمان برداشته شد. خوب شد که خودش فهمید و رفت. تن رنجور و ریش ریش او را طاقت چندانی نبود. که اگر بود دستگیری خودسرانه ی پسرانش را بهانه ای برای قهر و غیبت چند روزه نمی کرد. چند نق و نوق و غرولند کوتاه در اینجا و آنجا کفایت می کرد او را. که خسته اش کند، افسرده اش کند. تا شبی بخوابد و صبح فردایش بر نخیزد. چه شر بزرگی از سرمان دفع شد. مفت در رفتیم. آن هم وقتی که ناچار شدیم به قیمت از قداست انداختن حکومت از اعتقادات 10 میلیون نفر شریعتمداری را کنار بزنیم قطعن حذف طالقانی سخت تر از آنی بود که گمان می کردیم. اما چه مفت در رفتیم. حتی به قدر حذف منتظری هم مایه نگزاشتیم. خودش رفت. نه نرفت. کمی لطافت به خرج دهیم . نرفت بلکه پر کشید و پرواز کرد، بسوی ملکوت. بله ! این خیلی بهتر است. طالقانی عروج کرد .
ای طالقانی! فراموشت نخواهیم کرد! دوستت خواهیم داشت! با عزت و احترام به خاکت خواهیم سپرد. مزارت را خواهیم آراست. مقبره ات را متمایز خواهیم کرد از آرام گرفتگان همسایگی ات. مقبره ای بلند و مرتفع! جوری که توی چشم باشد! جوری که هر رهگزر آن کوی را متوجه کند که بیاید پیشت یا از دور به تو احترام بگزارد و بگوید : آه ! طالقانی یادت بخیر! چه آدم خوبی بودی!
بله ! تو آدم خوبی بودی اما الان خیلی بهتر از گزشته ها هستی. الان خیلی خوب تری. و روز به روز و سال به سال هم خوب تر و بهتر می شوی! باید به تو درود فرستاد. بر جنازه ات، بر گورت. درود بر تو ای طالقانی! درود بر نبودنت ! زنده باد مرده ی طالقانی! زنده باد طالقانی مرده!
خدا نگهدارت تا سال آینده
امروز جهانیان شاهد بودند که جوانان غیور و ما می توانیم ِ ایران در عرصه ی نبرد با دژخیمان مستکبر ، که به مدد مکیدن خون مردمان مشرق زمین و استعمار ثروت های خدادادی آنان به پیشرفت های علمی و صنعتی رسیدند ، با ایمان و اتکال به رهنمود های بنیانگزار کبیر نظام مقدس و ملکوتی جمهوری اسلامی میوه های باغی را که با خون جوانان این مرز و بوم آبیاری و توسط روحانیت عزیز و همیشه در صحنه نگاهبانی شده است را چیده اند. هر چشم بصیر و دل بینایی امروز می توانست به وضوح دست خدا را بر روی صحنه ی تاتامی ببیند. (1)
جهان امروز عرصه ی نبرد نابرابر ارتش های تا بن دندان مسلح غرب جنایتکار و نهضت های عدالتخواه و مومن شرق متدین است. و بی شک پیروزی نهایی و بزرگ از آن عدالتخواهان کون برهنه (2) عالم است. ما باید با پشتکار و تلاش حرکت بسوی جهان عادل و حکومت های عدالتخواه را آغاز کنیم. اینک جهان بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود تشنه ی عدالت است و این خادم ملت مفتخر است اعلام کند که اضمحلال و نابودی قدرت های ظاهری و پوشالی غرب آغاز شده و حکومت های غربی در سراشیبی سقوط قرار گرفته اند. آینده ی جهان از آن ماست و این خادمان ملل جهان هستند که بر بستر عدالت بر مردم جهان حکومت خواهند کرد. امروز همگان یکی از جلوه های سقوط قدرت های غربی را مشاهده کرده اند ، آن هنگامی که پرچم مقدس ما که ممهور به مهر امام زمان (عج) است بر فراز سالن ورزشی بالاتر از کشور میزبان و آمریکای جهانخوار و ایتالیایی های مافیایی قرار گرفت.
حالا که اسم مافیا آمد لازم می دانم بطور خلاصه عرض کنم که ما هر چه می کشیم از همین مافیای فلان فلان شده است. اینها را من اگر اسم ببرم شما می شناسید و البته اسامی همه ی آنها در شورت من است. اما خوب نیست که من اینجا آن را دربیاورم و شما ببینید!
همین ها هستند که توطئه می کنند که بله مردم از انقلاب رویگردان شده اند چون که برق خانه شان روزی چند ساعت قطع می شود. و پیداست که این دروغ بزرگی است که این کسانی که در 16 سال گزشته خون به دل آقا کردند به مردم نسبت می دهند. چرا دروغ می گوئید؟ کجا برق قطع می شود ؟ مردم ما ملتی عدالتخواه و مومن است و این 16 سال گزشته ای ها را خوب می شناسند. می گویند که برق قطع می شود پس چرا من این قطعی را نمی بینم ؟ این که دیگر گوجه فرنگی نیست که شما را به بقال سر کوچه حواله کنم. بیایید پیش خودم و ببینید که آه! این هاله ی نور به این بزرگی اون وقت ما چه نیازی به برق داریم؟ من از شما ملت شریف می خواهم که همه ی داد و هوارتان را سر این لیبرال های دروغگو بکشید و اینها را بیاندازید بیرون!
خوب بسه دیگه معلوم نشد سخنرانی هست این یا نامه . . .
پیروزی افتخارآفرین هادی ساعی و کسب مدال طلای مسابقات المپیک کشور دوست و برادر چین را به ولی امر مسلمین جهان رهبر فرزانه و معظم و معزز و دانشمند ، مرجع والامقام شیعه حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای دامت افاضاته و برکاته و قدالسره شریف و همچنین به رئیس جمهور محبوب و عزیز و عدالتخواه کشورمان جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد و به پدر ورزش ایران ، رئیس محترم و مفخم سازمان تربیت بدنی حضرت مهندس علی آبادی و به امام جمعه ( موقت فعلی و ان شاء الله تعالی دائم آینده ) حضرت آیت الله سید احمد خاتمی بمنه و کرمه تبریک عرض می نومایم.
ضمنا در پایان با توجه به کسب این مدال ارزشمند در روز جمعه بد نیست به امام زمان هم تبریک بگویم.
...شعبان المعظم ... ی الف
پانویس :
(1) : البته من شخصا این بازی را ندیدم. اما به محض آنکه تلویزیون را روشن کردم هادی ساعی ضربه ی پیروزی بخش خود را بر پیکر پلید حریف مستکبرش فرود آورد. خلاصه اینکه من صحنه را دیدم.
(2) : ببخشید ! منظورم پا برهنه بود.