سه خاطره از سال سوم سه دوره ی تحصیلی :
سوم دبستان : در دبستان رسم بر این بود که مبصر کلاس اگر با کسی قهر بود اسم طرف را روی تخته سیاه ( حالا دقیقا نمی دانم که سبز بود یا سیاه ) به عنوان دانش آموز شلوغ می نوشت. زد و من هم با مبصر بی ظرفیت کلاس قهر شدم و با علم به بی جنبه بودن عالیجناب (1) مبصر پیش از آمدن آقا معلم دست به سینه و ساکت و بی حرکت بودم. اما این مانع نشد تا اسمم وارد فهرست سیاه نشود. (2) عالیجناب معلم هم به محض ورود به کلاس اسامی نوشته شده روی تخته را فرا خواند تا به ضرب چوبی که در دست داشت مهمان کند. آن هم بدون بدون حرف و سوالی و حتی عتابی!!؟ من هم رفتم توی صف با انتظاری سرخ و جرقه ای که در ذهنم زده شد. نوبت به من رسید و معلم جان هم چوب را برد بالا و من هم طبعا دستم را باید می آوردم بالا و در مسیر چوب قرار می دادم تا حضرت آقا بنوازدم. اما برخلاف روال با عصبانیت با ضربه ی دست چوب را کنار زدم و ... . و این به عنوان نخستین حرکت اعتراضی به جهل و فساد و استبداد در کارنامه ی زندگیم ثبت شد. معلم محترم هم بدون هیچ کاری امر به نشستن بر روی نیمکت داد. (3)
سوم راهنمایی : در دوره ی سه ساله ی راهنمایی افتخار شاگردی یک معلم ورزش ... را داشتم. ( حالا اینجا نمی خواهم بگویم تخس ) که از شانسم سر لج بامن داشت. بخشی از این مشکل داشتنش هم البته تقصیر من بود. چرا که یکبار لفظ زشتی ( که معنیش را هم نمی دانستم ) در حضورش از دهانم پرید. خلاصه در سال سوم این اخلاق گند معلم ورزش کاسه ی صبر مرا لبریز کرد و بهانه ای شد تا نامه ای اعتراضی به مدیر ظاهرالصلاح مدرسه بنویسم که مضمونش نه فقط اعتراض به رفتار نادرست عالیجناب معلم مذکور که شکایتی از مجموعه ی تبعیض هایی که توسط اکثر مسئولان مدرسه ( از مدیر و معاون و دبیر و ... ) نسبت به چند دانش آموز سوگلی روا داشته می شد ، بود. عالیجناب مدیر هم پس از قرائت نامه آن را به معلم ورزش می دهد. بنده ی خدا پس از خواندن نامه ترسید و در زنگ تفریحی مرا به کناری کشید و در حالی که مانند این مصاحبه های صدا و سیما چندین دانش آموز دوره مان کرده بودند با نرمش و لحنی مودبانه و مهربانانه رفتارش را توجیه کرد و گلایه از اینکه چرا در چند سطر نفرینش کردم و بهتر است در چنین مواقعی دعا کرد...
سوم دبیرستان : در این سال تحصیلی سه سالی بود که خاتمی رئیس جمهور شده بود و به برکت آزادی هایی که در اجتماع پدید آمده بود و سیل نشریات منتقد همه به نوعی درگیر در سیاست بودند. من هم یک سالی می شد که روزنامه خوان شده بودم و پر از سوال و کنجکاوی که نتیجه اش را در سال پیش گرفته بودم و در این زمانی که خاطره ام اتفاق افتاد ده ماهی بود که سیاست صبر و سکوت را پیشه کرده بودم.
ماجرا از این قرار است که در دولت اصلاحات عالیجناب مظفر وزیر اموزش و پرورش شده بود و یکی از کارهای درخشان دوره ی ایشان این بود که بخشنامه ای از خود صادر فرموده بودند با این مضمون که در تمامی مدارس مسئولان مدارس موظف بودند بدون اطلاع قبلی وارد کلاس ها شوند و کیف دانش آموزان عزیز ( این جگرگوشه ها و امید و آرزوی خمینی کبیر این حقیقت همیشه زنده ی تاریخ ) را اندکی مورد تفتیش و تفقد قرار دهند.
یک روز در کلاس منتظر دبیر بینش اسلامی بودیم که ناگهان با ورود سهمگین عالیجناب مدیر و آقای معاون و بنده خدایی دیگری که از مسئولین مدرسه بود ، روبرو شدیم. عالیجناب مدیر ( که بچه ها به او لقب دراکولا داده بودند ) با داد و فریاد تحکم آمیز به همه دستور برپا و خبردار داد. (4) خودش هم با قیافه ی عبوس رفت انتهای کلاس و فرمود که شروع کنید. من به ناگاه تمام حوادثی که در یک سال گزشته روی داده بود را جلوی خودم می دیدم : زندانی شدن نوری ، برخوردی که با خودم شد ، ترور حجاریان ، کنفرانس برلین ، تعطیلی فله ای مبوعات ، حذف علیرضا رجایی از مجلس و ... !! دیدم ای بابا نمیشه که دست رو دست گزاشت و پیشروی وقیحانه ی حریف رو تماشا کرد؛ این بود که در جهت دفاع از حیثیت انسانی و حقوق اساسی و طبیعی شهروندی و همچنین دفاع از حاکمیت قانون خطاب به آقای معاون گفتم که آیا این کار شما قانونی هست؟ معاون هم با احترام پاسخ داد : بله و بخشنامه داریم برای این کار . اما عالیجناب مدیر که گویا بدجوری بهش برخورده بود خطاب به نوچه اش فریاد کشید : اینو بگردید!؟ خاک بر سر نمی دوست که آن را که حساب پاک است ترسی از محاسبه نداره ! خلاصه کیف رو گشتند و چیزی پیدا نکردند. عالیجناب مدیر هم جهت خالی نبودن عریضه با داد و فریاد دستور رفتن به دفتر خودش را صادر کرد و پس از چند دقیقه ای آمد و گفت که فردا با ولی !!!؟ بیا مدرسه ! منم هاج و واج که این مسئله چه ربطی به عموی من داره. خلاصه اش رفتم و کلاس و آقای دبیر بینش محبوب (5) هم آمد و یه عذرخواهی سردستی کرد و زندگی پی گرفته شد...
پانویس ها :
(1) : آوردن عنوان عالیجناب برای برخی از افراد این نوشته هیچ ربطی به نوشته های اکبر گنجی نداره که شخصیت های منفی و خلافکار رو با اسامی عالیجناب های رنگین پوش معرفی می کرد . گرچه آدم هایی که عالیجناب خطابشان کردم ... حالا بگزریم.
(2) : برعکس همین کار در دوره ی راهنمایی هم بود . به این شکل که اسامی بچه های ساکت هم روی تخته نوشته می شد . و مبصر هم که با من قهر بود تحت هیچ شرایطی حاضر نبود اسم مرا در ردیف خوب ها بنویسد. حالا پس از گزشت سالیان باعث افتخاره که به چنین عناصر بی شخصیتی هیچگاه اتو ندادم.
(3) : شاید این اغماض و بی خیال شدنش ربطی هم به فامیل بودنش با مادرم داشت.
(4) : فکر نمی کنم در تاریخ 80 ساله ی شکل گیری ارتش در کشور ما هم چنین حکم برپا و خبرداری صادر شده باشد. طوری که دست روی موها کشیدن ، یا در جیب گزاشتن دست حتی خاریدن ماتحت هم داد و هوار عالیجناب مدیر را به همراه داشت!!!
(5) : این دبیر عزیز و بزرگوار که دو ترم در دبیرستان و یک ترم در دانشگاه در خدمتش بودم ( یا او افتخار همراهی داشت !!!) به خاطر ارتباط بی فاصله و صمیمی با شاگردان و دانشجویان هم در دبیرستان و هم در دانشگاه بسیار محبوب و خواستنی بود و هست. اما در یک چنین موقعیتی که در عرصه ی عمل باید خود را ثابت می کرد متاسفانه جا زد. من هم در پاسخ به این کار وی دست به سکوتی آزار دهنده در کلاس زدم که بنده ی خدا رو آخر ترم حسابی شاکی کرد.
چند روز پیش مطلبی با عنوان " شفاعت در قرآن " که مربوط به جلسات سخنرانی آقای دکتر غروی بود نوشتم الان می بینم که تو وبلاگ نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی که چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
با شروع فصل برداشت شالی از مزارع و ورود محصول تازه ی برنج به بازار روشن شد که طبق معمول ادعای دولت در مورد گرانی برنج بدست محتکران در اردیبهشت امسال نیز غلط بوده است. دولت معظم و در راس آن شخص رئیس دولت تاکنون تمامی بی تدبیری های خود در عرصه های گوناگون را به دیگران نسبت داده اند. برنج هم تنها نمونه ای از بسیار موارد فرافکنی ها و شانه خالی کردن های دولت بود .
وقتی اعلام شد که تنها در پائیز و زمستان سال 86 بیش از 3 برابر واردات سال های گزشته برنج وارد کشور شده است کسی گمان نمی برد که در اردیبهشت سال 87 پیش از آنکه خبر کمبود و گرانی جهانی برنج به کشور برسد در مدت زمان کمتر از یک هفته قیمت برنج بیش از دو برابر افزایش یابد. افزایشی که البته کاذب بود و به مرور زمان به قیمت واقعی خود نزدیک شد. در واکنش به این افزایش ناگهانی قیمت ، دولت وارد صحنه شد و با انداختن تقصیرات به گردن تاجران و صاحبان صنعت تبدیلی این محصول استراتژیک و متهم کردن آنان به احتکار، تهدید به برخورد با این محتکران کرد. این ادعای دولت در حالی است که بیش از 80 درصد برنج برداشت شده ی ( در ماه های پایانی تابستان ) هر سال تا پایان همان سال ( آغاز تعطیلات نوروزی ) به بازار مصرف عرضه می شود. و بخش قابل توجهی از باقی مانده ی محصول سالانه در اختیار کشاورزان و نه تجار قرار دارد. و اساسا این مقدار محصول در مقایسه با میزان برنج وارداتی توسط دولت که در انبارها موجود است ( و نه در بازار ) توانایی برهم زدن تعادل قیمت بازار را بصورتی که در بهار امسال روی داد ، ندارد.
در سال 73 یا 74 بود که تشویق دولت و نیز افزایش قیمت برنج پرمحصول در سال پیش از آن ، اقبال گسترده ی کشاورزان را برای کشت ارقام پر محصول برنج به همراه داشت. کاهش شدید قیمت برنج حتی ارقام کم محصول به میزان دست کم 25 درصد و بازار بی رمق و کسادی که حتی برای خرید برنج با همین مبلغ ناچیز هم میل و رغبتی نداشت ، نتیجه ی مصیبت بار این بی تدبیری دولت بود که علیرغم تشویق کشاورزان برای کشت برنج پر محصول برای بی نیازی از واردات این محصول ( به قول شان ) استراتژیک هیچ گونه حمایتی برای خرید محصول برداشت شده به قیمت مناسب ، هیچ اقدامی نکرد. این سال مصیبت بار درس عبرتی برای کشاورزان شد که کشت برنج پر محصول را برای همیشه فراموش کنند. کسادی بازار و قیمت ارزان برنج دو سه سالی ادامه داشت تا در زمستان سال 75 به تدریج شاهد افزایش 60 درصدی قیمت برنج بودیم. نتیجه ی این افزایش قیمت و رونق بازار که دو سه سالی دوام یافت سیل سفر مشهد و حج عمره ی مردمان این دیار بود که بی هیچ فکر فردایی ، شاد و خرامان مشغول خرج کردن درآمدشان شدند.
سیکل رونق و کساد در بازه های زمانی دو تا حداکثر سه سال در مدت 10 سال گزشته به همین شکل ادامه یافت. ( که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب از آن فاکتور می گیرم ) آخرین دوره ی کساد هم سال 84 و 85 بود که در این دو سال هیچ گاه اوج قیمت برنج در این دوره از قیمت پایه ی سال پیش از آن فراتر نرفت.
اما سال گزشته (1386) در حالی که کسی گمان رونق بازار و افزایش قیمت برنج را نداشت، به صورت تدریجی و در مدت یک ماه و نیم با افزایشی حدود 33 درصد قیمت برنج از 1200 تومان به 1600 تومان ارتقا یافت. با فرا رسیدن ماه رمضان در اواسط شهریور که همیشه رکودی موقت را بر بازار تحمیل می کند قیمت برنج روی قیمت 1600 ثابت ماند و تا پایان فصل پائیز افزایش چشمگیری به خود ندید. در فصل زمستان نیز از آنجایی که میزان برنج در انبارها و شالیکوبی ها بطور طبیعی کاهش محسوسی پیدا کرد تا 2200 تومان نیز سیر صعودی را شاهد بود.
در سال زارعی جاری مسائلی چون افزایش قیمت کود و سم و بروز کم آبی و خشکسالی که باعث کشت نشدن بخشی از زمین های شالیزاری و کاهش محسوس محصول برداشتی از زمین ها نسبت به سال های گزشته شد و نیز افزایش ناگهانی قیمت برنج در بهار امسال ، همچنین روند مهارناشدنی افزایش قیمت کالاها افزایش بهای برنج کاملا طبیعی است. در نخستین روزهای مرداد قیمت پایه 2200 تومان ( نزدیک به دو برابر قیمت پایه سال پیش) برای برنج ثبت شد و در مدت کمتر از سه هفته به 2700 تومان ( این قیمت مربوط به برنج محلی طارم اعلی است) برای فروش نقدی رسید. اما مشکلی که اکنون بوجود آمده عدم رغبت کشاورزان برای فروش محصول شان به قیمت کنونی ( که قیمت کاملا مناسب و عادلانه ای هم هست ) است که خود باعث ایجاد رکود در بازار شده . بالا رفتن ناگهانی برنج در بهار امسال و رسیدن به مرز 5000 تومان توقع کشاورزان را بالا برده است. در این بین دولت برای پرهیز از بوجود آمدن وضعیتی چون اردیبهشت ماه امسال به کارخانه های شالیکوبی دستور داده که کشاورزان را وادار کنند محصول خود را به منازل برده و از انبار کردن آن در شالیکوبی ها پرهیز کنند!!؟
پیش بینی آینده نزدیک:
رکود کنونی حاصل از عدم فروش برنج طی روزهای آینده و با فرا رسیدن ماه رمضان تشدید می شود . این رکود و در کنار آن رسیدن موعد بازپرداخت انواع و اقسام وام هایی که کشاورزان در سال گزشته دریافت کرده اند احتمالن کاهش نسبی و موقتی قیمت برنج را موجب می شود ، اما با پایان ماه رمضان دوباره شاهد افزایش تدریجی قیمت خواهیم بود. اگر اتفاق خاصی نیفتد قیمت برنج در فصل زمستان بالاتر از 3000 تومان خواهد بود و بدین معنی است که مصرف کننده ایرانی باید برای تهیه برنج طارم اعلی دستکم 6000 تومان ناقابل پیاده شود.
شکر خدا از کرامات بی تدبیری های دولت محترمه در قطع مکرر برق بی نصیب نماندم و به فضل الهی پاور ((power کامپیوترم سوخت. پس از آن هم در نتیجه ی حسن تدبیر وزیر محترم ارتباطات که در زمان گرفتن رای اعتماد از مجلس قول اسلامی کردن مجموعه ی تحت مدیریتش را داد خط تلفن هم دو سه روزی مشکل داشت. چند روزی هم به خاطر نداشتن کارت اینترنت خلاصه غیبت ده دوازده روزه ای رو فراهم کرد. حالا هم که شرایط ظهور فراهم شده حس نوشتن نیست.
فعلن هم در حال نوشتن مطلبی در مورد وضعیت برنج در بازار هستم. فردا پس فردا میزارم تو وبلاگ....
یادی از دو برادر ( 1 ) – مرحوم سید ابوالفضل زنجانی
مرحومان سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی دو برادری هستند که در مطالعه تاریخ ایران از نهضت ملی به این طرف ( البته در منابع راستگو و قابل اعتماد ) بارها نامشان را می بینیم و می شنویم اما در جستجوی اینترنتی برای شناخت دقیق تر و جزئی تری از زندگی و مبارزاتشان متاسفانه به مطالب درخوری نمی رسیم. آنچه که در اینجا نقل می کنم بیشتر از مقاله ی دکتر نورعلی تابنده است که به مناسبت نخستین سالگرد درگزشت مرحوم سید ابوالفضل در روزنامه اطلاعات منتشر شده و در کتاب مجموعه مقالات حقوقی و اجتماعی ایشان آمده و نیز از مطلب کوتاهی که توسط فرزند مرحوم سید رضا در کتاب " رودخانه خروشان عشق " اثر محمود کریمی آمده است :
سید ابوالفضل زنجانی :
سید ابوالفضل برادر بزرگ تر در روز جمعه 2 امرداد 1371 در پایان دیداری با دوستان در حین وضو گرفتن جان به جان آفرین تسلیم کرد. جز روزنامه اطلاعات دیگر جراید وقت ازین مصیبت نامی نبردند و خبری نرساندند.
مرحوم سید ابوالفضل دوران تحصیل علوم دینی و طلبگی را در نجف نزد شیخ محمدحسین نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی گزراند . پس از چندی به اصرار پدر به زنجان برگشت و با تاسیس حوزه ی علمیه قم با اجازهی پدر به قم مهاجرت کرد و از محضر مرحوم شیخ عبدالکریم یزدی بهره مند شد . وی و برادرش هیچگاه از محل وجوهات شرعیه امرار معاش نکردند و با کمال قناعت به عایدات محدود ملک موروثی بسنده کردند. در تمام دوران زندگی با ستم مبارزه می کرد و مهم ترین منکر را دیکتاتوری و ستم اقویا بر ضعفا می دانست.
پس از سقوط رضا شاه و جیره بندی و کوپنی شدن مواد غذایی در کشور که موجب سوء استفاده سودجویان و ایجاد فشار مضاعف بر ضعفا بود با تاسیس صندوق اعانه و همچنین اعمال کنترل ممکن بر توزیع کالا تلاش می کرد تا اندکی از بار محنت محرومان بکاهد.
هنگام شورش فرقه ی دموکرات در آذربایجان که به بهانه ی آزادی ، ستم بر مردم آن دیار را افزایش داده بودند و به ویژه جنبه ی ضد دینی فعالیت هایشان موجب آزار بیشتر مردم می شد ، به مبارزه با تبلیغات نادرست این فرقه ادامه داد.
وی در سال 1327 که مقارن با طلوع اشعه آزادی خواهی و شکل گیری نهضت ملی ایران بود ، به تهران نقل مکان کرد و به همراه ملیون با اطمینان از اصالت و هدف عالی نهضت ملی و رهبری دکتر مصدق برای نجات و پیشرفت کشور فعالیت خود را ادامه داد. در اواخر دوران کوتاه آزادی که با کودتا خاتمه یافت ، آزرده خاطر از اختلافی که بین رهبران ملی و مذهبی ایجاد شده کوشش فراوانی در رفع این اختلاف ها و روشن کردن ذهن مراجع مذهبی زمان و جلب موافقت کامل آنان با نهضت ملی کرد که از جمله این تلاش ها دیدار با آیت الله یثربی در کاشان بود.
پس از کودتا ایشان مبارزه مستقیم سیاسی را مفیید و ممکن ندیده به فعالیت فرهنگی روی آورد و مجالس تفسیر قرآن را در منزل خود برای روشنگری و تنویر افکار تشکیل داد . در این دوران با انجمن اسلامی مهندسین و به خصوص با دکتر سحابی و مهندس بازرگان برای تنویر افکار جوانان هکماری نمود.
ایشان روابط دوستانه و نزدیکی با آیت الله بروجردی داشت . برای نمونه در جریان اعتراض آیت الله کاشانی به قرارداد کنسرسیوم نفت و انتخابات فرمایشی مجلس که توسط حکومت در معرض محاکمه و خلع لباس قرار گرفت مرحوم سید ابوالفضل آیت الله بروجردی را متقاعد کرد که در مسئله دخالت کرده و مانع این امر شود.
با استحکام دیکتاتوری شاه پس از سرکوبی قیام 15 خرداد سال 42 که به دستگیری بسیاری از شخصیت های سیاسی و مذهبی انجامید به درخواست آیت الله طالقانی که خود از دستگیر شدگان بود سرپرستی " مسجد هدایت " و اقامه ی نماز جماعت و تشکیل جلسات سخنرانی را بر عهده گرفت. در این دوران به همراه دوستان یا به تنهایی با صدور اعلامیه هایی نظر خود را در مورد مسائل جاری کشور ابراز می کرد. از جمله در مورد الزام مردم به عضویت در حزب رستاخیز ، تغییر تقویم رسمی از هجری به شاهنشاهی ، ایجاد تضییقات برای بانوانی که پوشش اسلامی داشتند در ادارات و دانشگاه ها و . . .
همچنین در سال 1356 همراه با گروهی از روشنفکران در تشکیل " جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر " مشارکت ورزید.
مرحوم سید ابوالفضل در سال های پس از انقلاب به سبب انتقاداتی که به جمهوری اسلامی داشت مطرود و منزوی گردید.
آن مرحوم در وصیت نامه ی خود توصیه کرد که از هرگونه تشریفات احتراز شود و حتی خواسته بود که اگر حمل جنازه به زنجان که مولدش بود ممکن نباشد او را در نزدیک ترین قبرستان دفن کنند.
مرحوم سید ابوالفضل زنجانی را آنگونه که خود در وصیت نامه آورده می شود بیان کرد : " اگر دلم شکافته گردد دو سطر نوشته بی هیچ نویسنده در آن خواهی یافت : ایمان به وحدت و عدالت باری تعالی در یک سو و محبت و ولایت اهل بیت در سوی دیگر. "
نامه ی زیر را آن مرحوم در پاسخ به آقای جعفر سعیدی نوشته که پیش از آن طی نامه ای از وی درخواست مطلبی در توصیف دکتر شریعتی را کرده بود :
بسمه تعالی
دانشمند گرامی جناب آقای جعفر سعیدی
بعد السلام و التحیه ، نامه ی گرانمایه ی آن جناب به پیوست مجموعه " دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت ها " سه روز پیش عز وصول بخشید، مرقوم داشته اید " باز در گوشه از مجامع آموزشی جامعه ی ما نواهایی با آهنگ جدیدی در بد جلوه دادن اندیشه و افکار دکتر به گوش می رسد " و در صدد تدوین و نشر " از یک بینش دیگر از جامعه که آن تماما نسل دانشگاهی و دانش پژوهانند " برآمده اید و از این حقیر نظرخواهی نموده اید ، شاید بدین حقیقت توجه دارید که اشخاص سرشناس که در یک جامعه کسب شهرت می نمایند گویی بر سریری نشسته اند که یک پایه ی آن بر دوش دوستان استوار گشته و پایه ی دیگر بر دوش دشمنان قرار گرفته است و طبعا در جمع دوستان افراد غالی و در خیل دشمنان افراد ناصبی کم نیستند ، آن می گوید فلان فرشته هدایت است باید به دامانش آویخت و این می گوید دیو ضلالت است، از میدانش باید گریخت. و با جنجالی که بر پا می نمایند مردم شخص پرست را سردرگم می کنند و اختلاف و گروه بندی را گسترش می دهند، در چنین بازار آشفته چگونه می توان متاع حقیقت را عرضه نمود، در این اوضاع و احوال به نظرم سزاوار آن است که ادب تربیتی قرآن مجید را که از قول موسی (ع) آمده است به کار بندیم، آنگاه که با سوال تعنت آمیز مواجه می شود " قال فما القرون الاولی " چون نمی خواست سخن از گزشتگان به میان آورد و رگ عصبانیت و لجاجت فرعون را تحریک کند فرمود " علمها عند ربی فی کتاب لا یضال ربی و لا ینسی " گزشته ها را بهل و به حال حاضر بپرداز و هم شنیده اید مولا امیرالمومنین صلوات الله علیه، در گیر و دار جنگ میان لشکریانی که با تعصب های شخص پرستانه و هواهای مختلف گرد آمده بودند مواجه با پرسشی از این گونه شد نتوانست حقیقت را بیان کند و بدین شعر تمثل نمود :
" فدع عنک نهبا صیح فی حجراته و لکن حدیثا ما حدیث الرواحل "
مگر ممکن بود در چنین بحرانی درباره ی شیخین اظهار نظر کرد با تمثل بدین بیت، فکر سائل را متوجه حال حاضر و مسئله مبتلا به روز کرد که این طرف منم و آن طرف معاویه.
خلاصه تصور نمی کنم تجدید مطلع و تدوین دفتر سودمند افتد.
والسلام علیکم و رحمته و برکاته 11/11/63
جهت اطلاع این هم معرفی دو کتاب :
1- مجموعه مقالات حقوقی و اجتماعی دکتر حاج نورعلی تابنده انتشارات حقیقت چاپ اول 1381
2- دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت ها
با مقدمه مهندس بازرگان به انضمام متن وصیت نامه ی دکتر شریعتی به استاد محمدرضا حکیمی
به کوشش جعفر سعیدی ( پژوم )
چاپ اول 1380 نشر سایه