چند سال پیش سوار بر تاکسی در حال عبور از خیابان ولی عصر (تهران) بودم و چشم بر پلاک هایی که نشان دهنده نام کوچه ها بود داشتم تا مقصد مورد نظرم را پیدا کنم. مسئله ای که باعث جلب توجهم شدم اسامی جالبی بود که آن کوچه ها بر خود داشتند. نام هایی چون نسرین ، نسترن ، الهام ، ایرج ، تورج و . . . نام های عمدتن ایرانی و بدون استثنا زیبا و خوشایند.(1) بعد ها دریافتم که عموم مناطق، خیابان ها و کوچه های بالای شهر چنین ویژگی دارند. دارآباد ، الهیه ، فرشته ، جمشیدیه ، زعفرانیه ، کامرانیه و . . . نام هایی که در دهان خوب می چرخند و احساس خوب و مثبتی را ساطع می کنند. و در مقابل مناطق جنوبی شهر تهران به عناوینی دیگر زیبنده اند : قلعه مرغی ، راه آهن ، شوش ، عبدل آباد و 000 که البته برخی از این اسامی به خودی خود دارای معنا و مفهوم نامطلوبی نیستند بلکه تنها به دلیل قرار گرفتن بر پیشانی چنین مناطقی ( با خاستگاه فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی خاص خود و متفاوت با مناطق بالاتر از مرکز شهر) دارای بار معنایی منفی شده اند.
نامگزاری اماکن بر اساس سیاست گزاری های سیاسی و حکومتی در کل کشور و ملاک های تاریخی ، فرهنگی و بومی هر منطقه ی خاص است. و گاه خلط این دو راهکار موجب اشفتگی می شود.
چندی پیش بود که تعدادی از شهروندان اصفهانی در اعتراض به اقدام شورای این شهر در تغییر نام خیابان دکتر فاطمی به شهید باهنر نامه ای به رئیس دولت نوشتند . این اعتراض نشان می دهد که تغییر نام اماکن بدون هیچ دلیل مشخصی گاه مورد قبول مردم واقع نمی شود. چرا که نام این اماکن به مرور زمان خود بخشی از هویت تاریخی آن مکان می شود اما در عین حال هستند مکان هایی که بصورت ادواری نامی نو می گیرند و هیچ واکنش اجتماعی را موجب نمی شوند. بطور نمونه خیابان پهلوی تهران را می شود مثال زد که در دوران تصدی گری دولت موقت به خیابان دکتر مصدق تغییرنام می دهد و با کنار رفتن این دولت و روی کار آمدن انقلابیونی که ملی گرایی را کفر می دانند و دشمنی و کینه ی عمیقی با دکتر مصدق دارند به خیابان ولی عصر تغییر می یابد. طرف دیگر قضیه اما مکان هایی هستند که علیرغم گزشت 30 سال از تغییر نامشان بدلیل پیوند تاریخی و فرهنگی که با نام های قدیمی خود در دل مردم دارند همچنان به نام های پیشین خطاب می شوند. برای این دسته از مکان ها چند مثال را شرح می دهمک
1- شهر های شهسوار و شاهی در استان مازندران که پس از انقلاب به تنکابن و قائمشهر تغییر نام دادند اما مردم بومی ( بویژه اهالی شهسوار ) همچنان همان نام طاغوتی !!! را بیان می کنند.
2- خیابان فرشته تهران که گویا سال هاست به نام سردار شهیدی نامگزاری شده اما همچنان در فرهنگ عموم تهرانی ها همان فرشته نامیده می شود ( این مسئله را به نقل از پسر عمویم که دوران سربازیش را در مناطق بالای شهر و در دفاع از حریم اجانب امپریالیست !!! سپری کرده ، می گویم.)(2)
3- میدان شیر خورشید شهر بابل که به دلیل مجاورت سازمان شیر و خورشید با این میدان به این نام خوانده می شد. پس از انقلاب و با تغییر نام سازمان مذکور به هلال احمر نام این میدان به " میدان ولایت (فقیه) " تغییر داده شد اما مورد اقبال مردم واقع نشد.
4- میدان " همزه کلا " در بابل که پس از انقلاب " میدان جمهوری اسلامی " نامیده شد اما باز هم مورد مردم این میدان را به همان نام سابق می خوانند.
5- جالب تر از این موارد میدان "خزر " شهر ساری است که نام ظاهریش میدان ولی عصر است اما حتی سازمان های دولتی هم این میدان را به نام خزر می شناسند.
این تنها چند مورد از مواردی بود که در استان مازندران دیدم و گمان می کنم بسیاری از شهرهای دیگر کشور نیز به چنین مشکلی دچار شده باشند .
(1) البته مشاهده ی من مربوط به میدان ولی عصر تا پارک وی بود در حالی که خیابان ولی عصر تا میدان راه آهن امتداد دارد و بعید می دانم چنین نام های لطیفی در آن قسمت هم باشد .
(2) حالا که اسمی از پسر عمویم بردم خوب است به این نکته اشاره کنم که سربازان مظلومی که وظیفه ی نگهبانی و دفاع از سفارتخانه های کشورهای خارجی را در تهران عهده دار هستند بچه های همین آب و خاک و چه بسا از دوستان و بستگان ما هستند پس بیایید با پرهیز از هرگونه ایجاد تنش ( از قبیل راه پیمائی ، تحصن ، فحاشی ، سنگ پرانی و اشغال ) در محدوده ی این سفارتخانه ها این برادران و فرزندان خود را دچار دردسر نکنیم. مخاطب این درخواست عاجزانه عمدتا بچه بسیجی ها و جوجه طلبه های --- گشاد هستند که تا تقی به توقی می خورد به برخی ازین سفارتخانه ها و کنسولگری ها حمله ور می شوند.
بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که در ایام انتخابات یکی از گروه های اصلی که وظیفه خوانش برگه های رای را عهده دار هستند سربازان دوره ی آموزشی هستند. بنا به توصیه ی پسرعموجان باید عرض کنم که شما را( مخاطب این خواهش بیشتر اهالی استان تهران هستند ) به جان عزیزتان قسم موقع رای دادن به نوشتن یکی دو اسم در برگه های رایتان بسنده کنید!!!
بر اساس آنچه كه بارها در قرآن ذكر شده وقتي پيامبران الهي از سوي خدا براي هدايت قوم خود مبعوث مي شدند ، نخستين واكنش مردمان قوم به پيامبران اين بود كه آيا تو ( بر فرض صحت ادعاي پيامبري ) مي خواهي كه ما از دين آبا و اجدادي خود كه نسل هاست از پيشينيانمان به ما رسيده است دست كشيده و خداي مورد ادعاي تو را ( كه خيلي عجيب و غريب و دست نيافتني است ) بپرستيم!؟
تا آنجا كه من فهميدم عمده ي پيامبران براي هدايت اقوام مشرك مبعوث شده اند نه كافران. و اينان مردماني بودند كه چون قدرت درك خداي واحد را كه بي منتها ، غير مادي ، حاضر در همه ي زمان ها و مكانها از گزشته و حال و آينده ، و صاحب و خالق اين جهان ، جان دهنده و ميراننده است ، نبوده اند؛ پس به قدر درك و به وسع تخيلشان خداياني را تجسم كرده و اين خدايان را به وسيله ي سنگ و چوب دست يافتني كردند.(1) و به مرور زمان بت ها و نگاره های تصنعی خود جای آن مفاهیم متعالی را می گیرند. و اینگونه می شود که اجسام مادی بی ارزش وقتی نشانگر و نماد ارزش هایی می شوند به ذات خود ماهیتی مقدس می یابند و آن ارزش ها و مفاهیم متعالی فراموش می شوند . و این بیماری نه فقط مربوط به مردم عوام بلکه در برگیرنده ی نخبگان نیز می شود. بطور نمونه داستان موسی و شبان در مثنوی مولانا را یادآور می شوم که وقتی موسی در برابر اظهارات شرک آمیز چوپان بی سواد که خدای رب العالمین را چون عروسکی می بیند که می خواهد موهایش را شانه بکشد و لباس های نو بر تنش و پاتابه ای تمیز به پایش کند، از موضع وظیفه ی رسالتش عقاید چوپان را زیر سئوال برده و او را به شناخت حقیقی خدا می خواند با اعتراض جناب مولانا مواجه می شود که چرا به اعتقادات و باورهای چوپان اهانت کرده است و اینکه اساسا پیامبران فقط برای زیاد کردن هواداران خدا ( به هر روشی ) مبعوث شده اند و چرا و چگونه اش ربطی به پیامبر ندارد ( تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی ) !!!؟
و مصیبت بزرگ وقتی است که عوام علیرغم آگاهی از غلط بودن اعتقاداتشان ( که الزاما منفعتی هم برایشان به همراه ندارد ) بر آنها اصرار می ورزند. اینجاست که به تعبیر قرآن و مثل معروف چگونه می شود آنکس که خود را به خواب زده بیدار کرد . . .!؟(2)
(1) در کتاب " لذات فلسفه " تالیف ویل دورانت در بخش هشتم با نام " دین : یک گفتگو " گفتگوی مفصلی را با حضور 12 نفر شامل افرادی همچون منکر خدا ، متحیر در دین ، یک بانوی یهودی ، مردم شناس ، کاتولیک ، پروتستان ، هندو ، چینی ، روانشناس و . . . تشکیل می دهد و مسئله دین ، پرستش ، اعتقادات غیر مادی و . . . را از زمان پیدایش بشر تا به امروز مورد بررسی قرار می دهد که بسیار جالب توجه است:
لذات فلسفه ویل دورانت ترجمه : عباس زریاب خویی ناشر : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
(2) در مراسم عزاداری ماه محرم در مسجد یکی از جوانان از شیوه ی مرسوم عزاداری مردم انتقاد کرد . یکی از پیشکسوتان هم انجام چنین رسومی را صرفا به این دلیل که از زمان صفویه تاکنون برقرار است، توجیه کرده و مورد تاکید قرار داد. دیگری هم تمام این مراسم و داستان ها از جمله مداحی و سخنرانی روحانیون و مقتل خوانی را چرت و پرت خواند و در عین حال تلاش عجیبی در اجرای برنامه تعزیه ی مقتل و شهادت جناب علی اکبر صرف می کرد!
ديشب به همراه دوستان فيلم " حس پنهان " را در سينماي شهر آمل ديديم. با ما 5 نفر كلا 14 نفر در سالن نشسته بوديم. براي 5 جوان عذب اوقلي ( نميدونم املاش درسته يا نه ) چه جذابيتي دارد كه آقاي فروتن كه زن خوشگلي هم دارد دنبال دختر خوشگل ديگري افتاده كه بنا به گفته ي فيلم همسن دخترش است!؟
چند سالي است كه با ديدن فيلم هاي ايراني پيش از محتوا و منظور فيلم يا كيفيت بازي نقش آفرينان و فيلمنامه آن، وضعيت اقتصادي و پايگاه اجتماعي شخصيت هاي فيلم بيشتر توجه مرا جلب مي كند
طي دهه گزشته با ايجاد فضاي باز در كشور عرصه ي هنر و بويژه سينما مجالي براي رشد يافتند. با حذف قانون تصويب فيلمنامه پيش از ساخت توليد فيلم سرعت بيشتري گرفت و توليدكنندگان با فراغ بال بيشتري به كار پرداختند. موضوعات جديد ، بازيگران جديد و فضاهاي جديدي به تصوير كشيده شد ، ميزان توليد سالانه فيلم افزايش چشمگيري يافت و سينما يكي از اولويت هاي تفريحي و سرگرمي خانواده ها شد. اما خيلي زود و با گزشت حدود 4 سال به دليل تكرار داستان ها ، باور پزير نبودن شان و مطابقت نداشتن با واقعيت هاي اجتماعي ؛ سينما جذابيتش را از دست داد و مردم از آن رويگردان شدند.
يكي از مهم ترين دلايل دور شدن مردم از سينما كه مستقيما به خود سينماگران مربوط است مطابقت نداشتن فضاي فيلم با زندگي اكثريت مردم است. در حالي كه اكثر مخاطبان سينما از طبقه متوسط اجتماع هستند كه به ضرب وام و قرض توانستند صاحب آپارتماني كوچك شوند و به مدد فروش قسطي شركت هاي خودروسازي پرايدي هم زير پا انداختند ؛ اما شخصيت هاي فيلم ها عمدتا از طبقه مرفه جامعه هستند كه در خانه ها و آپارتمان وسيع و لوكس زندگي مي كنند ، ماشين هاي گرانقيمت سوار مي شوند و دكوراسيون محل كارشان از همه ي زندگي يك خانواده متوسط بيشتر قيمت دارد. آدم هايي كه روابط خانوادگي شان ، مناسبات اجتماعي شان ، علايق و آرزوهاشان و تفريح و سرگرمي شان هيچ سنخيتي با زندگي ( بطور نمونه ) زوج شاغلي ندارد كه تمام دلخوشي شان اين است كه چند باري در طول سال از فرصت تعطيلات خود ، در خيابان هاي شهرهاي شمالي و زير چادر بهره مند شوند.
در شرايطي كه مهم ترين دغدغه جوانان كار و ازدواج است و مسكن به رويايي دست نيافتني تبديل شده ، جوان اول فيلم هاي سينمايي مثل گلزار كه معمولا در فيلم ها كس و كاري هم ندارد صاحب تمام امكانات زندگي آن هم از نوع لوكس و بهترينش هست. يا پدر خانواده اي كه جوان دانشجو و بيكاردارد يا تمام دغدغه اش فراهم كردن اضافه بهاي رهن و اجاره براي تمديد مدت اجاره منزل است چگونه مي تواند خودش را جاي شخصيت ميانسالي بگزارد ( كه عمدتا نقشش را شريفي نيا ايفا مي كند و فروتن هم چند وقتي است كه رقيبش شده ) كه چنان دلخوش از زنگي است كه دنبال عشق دوم است.
خلاصه بگويم به نظر من تماشاگران از ديدن فيلم هاي به اصطلاح شاد و كمدي و يا رمانتيك در فضاهاي شيك و لوكس نه تنها احساس شادي و آرامش نمي كنند بلكه دچار نوعي احساس ناامني و سرخوردگي هم مي شوند .
مدير مسئول روزنامه اعتماد ملي درباره ي مقاله ي منتشر شده در اين روزنامه به قلم منتجب نيا قائم مقام حزب اعتماد ملي توضيحي در شماره اخير خود منتشر كرد.
روزنامه اعتماد ملي كه ارگان حزبي به همين نام مي باشد ، در پي تصميم آني آقاي كروبي نامزد شكست داده شده ي انتخابات رياست جمهوري نهم براي تشكيل حزب به عنوان تريبون اين حزب نوپا شروع به انتشار كرد.
روزنامه اي كه معتقد است مشي اصلاح طلبانه دارد و تنها روزنامه اي است كه به راحتي و با استفاده از رانت اعتبار و سابقه سياسي و حكومتي رئيس حزب صريح ترين انتقادات را به دولت نهم و شخص رئيس دولت بيان مي كند و به همين دليل در بين روزنامه ها و رسانه هاي زنجيري به عنوان روزنامه اي افراطي شناخته مي شود.
مواضع اصلاح طلبانه اين روزنامه در راستاي اعمال سياست هاي حزب ( كه وسيله اي براي انتشار دقيق و بي كم وكاست نظر ومرام شخص آقاي كروبي است و لاغير ) در مدت بيش از دو سالي كه از انتشار آن مي گزرد معرف يك شاخه از جريان سياسي اصلاح طلب در كشور است. آقاي كروبي پس از آنكه نتوانست حمايت احزاب و گروه هاي اصلاح طلب را براي نامزدي خويش در انتخابات رياست جمهوري 1384 بدست آورد يك تنه و تنها با پشتوانه غيرت و حميت لريـش وارد ميدان شد و با شعار عوامفريبانه پرداخت حقوق ماهيانه 50 هزار تومان به ايرانيان بالغ براي كسب اكثريت آرا تلاش كرد. اما امكانات همه جانبه ي نهاد نظامي سابقن مردمي وفعلن بدنام كشور قدرتي فراتر از آن داشت كه غيرت لري آقاي كروبي حريفش شود. اينگونه بود كه چرت صبحگاهي شيخ بهانه ي شكست شد.
كروبي كه دل چركين از ائتلاف نكردن اصلاح طلبان بر سر نامزديش در ايام انتخابات انتقادهايي را به اصلاح طلبان ِ به زعم وي افراطي وارد مي كرد اما پس از شكست در انتخابات و عزم تشكيل حزبي براي ادامه حيات سياسي بر شدت و حدت اين انتقادات و با تشكيل رسمي حزب و راه اندازي روزنامه بر گستره ي آن افزود. در عرصه ي سياسي حزب اعتماد ملي جدا از ديگر اصلاح طلبان مشغول فعاليت شد و به تناوب و به هر بهانه اي با حمله به ساير اصلاح طلبان آنان را متهم به تماميت خواهي و افراطي گري مي كرد و در زمان انتخابات با تاكيد بر حضور ائتلافي در انتخابات راه خود را در پيش مي گرفت و در كمال خضوع و خشوع با رعايت اصول كار جمعي، بر ائتلاف " همه با من " تاكيد مي كرد. اصلاح طلبان نيز ناگزير با اين استدلال كه اين حزب نوپا در نخستين انتخاباتي كه در آن حضور دارد مايل به ارائه ليستي مستقل با نام خود است به اين خودكامگي و تمامت خواهي آنان گردن نهادند. اما ادامه اين سياست يكجانبه در انتخابات فرمايشي مجلس و زمزمه هاي اعتماديون مبني بر ادامه اين روند در انتخابات رياست جمهوري دهم ( كه با مخالفت تلويحي با نامزدي خاتمي آغاز شده ) گويا اصلاح طلبان را واداشت تا در گفتگوهاشان با روزنامه ها از اين رويه انتقاد كرده و نسبت به چنين اظهار نظرهايي موضع مخالف بگيرند.
اما در سال جاري چاپ دو مقاله انتقادي به رئيس دولت جمهوري اسلامي در اين روزنامه به روشني عيار اصلاح طلبي اين روزنامه و حزب را براي مردم نمايان كرد . مورد نخست مقاله اي بود كه مسيح علي نژاد با يك مثال به تحقير مردم از سوي احمدي نژاد در سفرهاي استاني اش انتقاد كرد. اين مقاله رگ غيرت رسانه هاي زنجيري را به جوش آورد و با هجمه گسترده اي كه عليه روزنامه اعتماد ملي به راه انداختند ، دست اندركاران روزنامه را به عذرخواهي واداشتند. ترس مسئولان روزنامه البته به حدي بود كه عليرغم اعلام برائت مسئولان روزنامه و حزب از افراطيون ، خانم علي نژاد را وادار به نوشتن توبه نامه كردند و حتي تمامي لينك هاي مربوط به مطالبش در شماره هاي گزشته اين روزنامه از روي سايت آن حذف شد!! مورد دوم هم مقاله ي آقاي منتجب نيا قائم مقام حزب اعتماد ملي است كه ابتدا در سايت شخصي وي منتشر و سپس در روزنامه چاپ شد و مجددا با هجمه ي زنجيري ها مواجه شد كه اين بار با حكم جلب مدير مسئول روزنامه همراه شد. و چاره كار البته كه توضيحي در نخستين شماره ي روزنامه است . . .
اين مطلب کیوان مهرگان هم جالب است.
لينگ نويس : دوست داشتم كه در مطلب مستقلي به هويت تاريخي احزاب بپردازم كه بي دانشي و كم بودن گستره اطلاعات سياسي و تاريخي مانع شد.
هركس علايق ويژه ي خود را در انتخاب كتاب دارد و معمولا در حوزه هاي محدودي ( كه البته عمدتا نقش يك حوزه برجسته تر است ) مطالعه مي كند اما گاه برحسب اتفاق ممكن است با كتابي آشنا شود كه تاكنون توجه خاصي به حيطه ي مورد توجه آن اثر نداشته است ولي توفيق اجباري خواندن كتاب مزبور مي تواند باعث برانگيختن ذوق شخص و توجه بيش از گزشته به آن كتاب ، نويسنده يا موضوع مورد توجه كتاب شود. خود من بطور اتفاقي با كتاب " بنام زندگي " اثر اريك فروم آشنا شدم و با خواندن چند صفحه ابتدايي كتاب به شدت علاقمند به آن شدم و در نخستين فرصتي كه دست داد كتاب را خريده و با شوق فراوان آن را مطالعه كردم و الان با نوشتن اين مطلب يادم آمد كه در فرصت تعطيلات كتاب هاي ديگر آن مرحوم را تهيه كرده و بخوانم.
حال كار درخور توجه اين دوست بزرگوارم در معرفي برخي از كتاب هايي كه تاكنون خوانده مرا ترغيب كرد كه ازين وقت وسيع تعطيلات تابستاني استفاده كنم و برخي از كتاب هاي خود را معرفي كنم. بلكه موجبات علاقه مندي دوستي با كتابي شود كه تاكنون با آن برخورد نكرده يا كششي به سمتش نداشته است.