دوسال پيش كه به نمايشگاه كتاب تهران رفته بودم ( در محل نمايشگاه هاي بين المللي تهران) در بازديد از غرفه ها با غرفه ي بنياد شهيد چمران برخورد كردم كه آثار مكتوب شهيد چمران و چند سي دي گوناگون در مورد زندگي نامه آن شهيد را شامل مي شد. شناخت من از شهيد چمران تا آن زمان محدود به مصاحبه هايي از دكتر يزدي بود كه جسته گريخته در سايت ها مي شد پيدا كرد اما در مورد جهت گيري فكري و سياسي چمران آنقدر مي دانستم كه از مسئول غرفه پرسيدم : آيا اين سي دي هاي زندگي نامه چمران به طور دقيق و كامل و بدون سانسورهمه چيز را مي گويد؟ آن بنده خدا هم گفت كه بله همه چيز هست و اينكه چرا بايد كم و كسري و ناگفته اي باشه و بلافاصله پرسيد : شما از بچه هاي نهضتي؟ بعد هم به ذكر خاطره اي از ايام سربازي خود و روزي را كه در معيت مهندس بازرگان بسر برده بود ، پرداخت.
البته با بيان اين مطلب كه مي دانم اين زندگي نامه خالي از انصاف هست و بخش عمده اي از فعاليت هاي سياسي و مبارزاتي دكتر چمران را حذف كرده و يا وارونه جلوه داده و فقط به خاطر احترام به آن شهيد بزرگوار يكي از سي دي ها را خريدم.
سي دي مزبور شامل سه بخش بود : بخش زندگي نامه مكتوب چمران كه خيلي مختصر و همان گونه كه انتظار داشتم با حذف نكات اساسي همراه بود . عكس هاي چمران از كودكي تا شهادت كه البته بخش عمده اي از آن ها مربوط به حضور نه ماهه چمران در جبهه ها بود و مانند زندگي نامه مكتوب كاملا دست چين شده و بخش صوتي كه زندگي نامه چمران به زبان خودش و چند سخنراني مذهبي و عرفاني.
و جالب ترين قسمت هم همان سخنراني دكتر چمران بود كه در نشستي كه در دانشگاه تهران انجام شده بود به معرفي كامل خود پرداخت. و اينجا البته جايي بود كه مي شد چمران را به روشني و بدون سانسور ديد و شناخت. ديگر امكان حذف و ديگرگونه جلوه دادنش نبود.
بازرگان ، طالقاني ، يزدي ، مهندس سحابي ، صادق قطب زاده ، نهضت آزادي و . . . نام ها و عناويني هستند كه در اين سخنراني به گوش مي خورند. حضور در جلسات تفسير آيت الله طالقاني ، گرفتن نمره 22 از مهندس بازرگان ، همكاري شغلي در شركت مهندسي " ياد ( يازده استاد دانشگاه ) " و دوستي صميمانه با يزدي و صادق قطب زاده و . . .
البته نه فقط چمران بلكه بخش عمده اي از چهره هاي شاخص و مبارزان انقلاب دچار چنين سانسوري در مدت سي سال گزشته شده اند. طالقاني ، مطهري ، رجايي ، بهشتي و خيلي هاي ديگر كه حداكثر حضورشان در رسانه ملي در طول سال در سالروز وفات يا شهادت شان و آن هم در حد پخش تكه اي كوتاه از سخنرانيشان است. درباره ي شهيد چمران هم البته زحمت مي كشند و چند تن از همرزمان وي در جبهه هاي جنوب را دعوت مي كنند تا با ذكر خاطره اي از وي يادش را گرامي بدارند . همين .
دقيق ترين و كامل ترين اثري كه به زندگي ، افكار و آثار وي پرداخته به گمانم يادنامه اي باشد كه دكتر يزدي نوشته و توسط انتشارات قلم منتشر شده است.
متن زير بخشي از مرثيه شهيد چمران در سوگ شهادت دكتر شريعتي است كه در تيرماه 1356 به هنگام خاكسپاري دكتر شريعتي ايراد شد :
" اي علي! هميشه فكر مي كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت ، و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي خوانم!
اي علي! من آمده ام كه بر حال زار خودگريه كنم ، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ي ما احتياج داشته باشي!
اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا كردي. من از خود بيگانه بودم. همه ي ابعاد روحي و معنوي خود را نمي دانستم. تو دريچه اي بسوي من باز كردي و مرابه ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي ها و زيبايي هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي . . . كوير كه يك عالم معنا وغنا داشت ، و مرا به آسمان ها مي برد و به ازليت و ابديت متصل مي كرد؛ كويري كه در آن نداي عدم را مي شنيدم ، از فشار وجود مي آرميدم ، به ملكوت آسمان ها پرواز مي كردم و در دنياي تنهايي به درجه ي وحدت مي رسيدم...
اي علي! همراه تو به ديدار اتاق كوچك فاطمه مي روم؛ اتاقي كه با كوچكي اش از دنيا و همه ي تاريخ بزرگتر است . . .
همراه تو به نخلستان هاي كنار فرات مي روم و علي دردمند را در دل شب مي يابم كه سر به چاه كرده، سينه ي پر دردش را خالي مي كند.
اي علي! همراه تو در راه خداي بزرگ به مجاهدت بر مي خيزم و به اسلحه ي شهادت مجهز مي شوم . . . "
1- امروز امتحان زلزله را خراب كردم. اين آقاي به اصطلاح استادِ . . . هم 200 نفر آدم رو حسابي مات كرد. تمام 20 نمره رو از درس دو جلسه ي آخرش گرفت. اونم سوالي داد كه اصلا در طول چند ترم گزشته نه توي كلاس حل كرده بود و نه در امتحان نمونه ي مشابه اونو آورده بود. همه اينجوري شده بودند ![]()
![]()
![]()
( همه ی ان حالات ) منِ بدبخت همه ي اميدم به ديوهامل بود كه حضرت آقا اصلا تو اون فازا نبود.حالا رفتن برق و تاريكي راهرو هم سوهان روح شده بود تو اين وضعيت.
بابت امتحان هم ككم هم نگزيد . بعد از امتحان با دوستم رفتيم ساندويچ زديم . براي اولين بار ساندويچ مغز خوردم . حالا نمي دونم مغز گوسفند بود ، گاو بود يا مغز خر بود الله اعلم. بعدشم كه اومدم خونه با دوست ديگرم نزديك يك ساعت تلفني حرف ميزدم. واقعا كه پوست كلفتي دارم. . .
2- فردا و پس فردا سالگرد شهادت دكتر شريعتي و دكتر چمران و سالگرد خلع يد از شركت نفت انگليس است. چيزي براي نوشتن ندارم اما دست كم يادم هست . . .
3- مسائلي كه اخيرا در دانشگاه هاي دولتي به نوبت در حال رو شدن هست باعث شده كه هزاران مرتبه خدا را شكر كنم كه دانشجوي چنين دانشگاه هايي نيستم. تو اين بزن بزني كه در دولت فخيمه در دانشگاه ها راه افتاده ماشالا همه ي عوامل از مخلصان له الولايه بسيجي و اطلاعاتي و محقق قرآن هستند مثل اين جناب استاد ادبیات دانشگاه زنجان كه موضوع تئوري تز دكتراش معراج پيامبر بود و واحد عمليش هم كه . . . حقا كه قبول نشدنم در دانشگاه دولتي از الطاف خفيه الهي بود!!!
قصد كردم درباره ي شدت گرفتن فرهنگ رياكاري و دورويي ونفاق در كشور با استفاده ابزاري از دين مطلبي بنويسم كه استرس روزهاي امتحان نگزاشت.
با رسيدن روزهاي امتحان مي خواستم براي دو هفته اي در وبلاگ مطلب جديدي آپ نكنم اما بعضي چيزا هستند كه نمي توانم از ياد ببرم و به قول صادق هدايت مثل خوره به جان آدم مي افتند . من هم براي احتراز از اينكه مبادا در اثر بي توجهي به اين مسائل ناچار شوم پالتوي بلندم را بپوشم و از فراز پلي خود را به رودخانه بيندازم و صحنه خيال انگيز تكان خوردن بال هاي پالتو در اثر سقوط از بلندي خلق شود بيخودترين موضوعي را كه به ذهنم مي آيد ( به خاطر اينكه وقت كمتري براي نوشتن ميگيرند ) انتخاب ميكنم.
در اين يك هفته اي كه بازي هاي فوتبال بصورت شبانه در حال پخش است نكته اي توجه مرا بخود جلب كرده كه باعث شده از فرط ناراحتي خواب نداشته باشم !!!
آنچه كه من از اين بازي ها تابحال ديدم يكي بازي هلند- ايتاليا و بازي امشب ايتاليا – روماني تعداد زيادي از بازيكنان ( بويژه بازيكنان ايتاليا ) تقريبا در تمام قسمت هاي قابل رويت بدنشان خالكوبي دارند. البته شكر خدا فوتبال ورزشي زياد لختي نيست و بخش عمده ي بدن آن ها پوشيده است . گرچه بنابر علم آمار و احتمال مي شود حدس زد كه اون زير ميرا هم خبرايي هست و خوشبختانه ما بي خبريم؟!
از آنجايي كه ما ملت شريف در راستاي اجراي شعار مليِ " ما مي توانيم " در تقليد كردن هاي اينجوري و جوگير شدن مهارت و توانايي خاصي داريم اين احتمال وجود دارد كه از فردا بازيكنان ايراني براي ارتقاي سطح فني بازي شان هم اقدام به خالكوبي آن هم از نوع " جلب توجه كن " كنند . مثلا يك بازيكن روي پيشاني اش حك كند " سلطان علي پروين " يا كس ديگري اسم مدير عامل باشگاه و سر مربي اش را در دو طرف صورتش بنويسد يا حتي بازيكني روي بخشي از بدن خود اسم همسرش را حك كند با اين شرح : " تبه عب ق " .
بنابر گزارش صفحه ي نخست روزنامه كارگزاران آقاي احمدي نژاد در وبلاگ خود كه حدود ساعت 4 – 5 صبح منتشر شده !!! مدعي شده كه نديدن هاله نور ( كه خود ايشان بودنش را تكذيب كرده بود ) را عجيب و غريب دانست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قصه ي معروف لباس پادشاه را همه مي دانند كه دو فرد شياد با معرفي خود به عنوان خياطاني زبردست مدعي شدند لباسي براي پادشاه خواهند دوخت كه فقط افراد اصيل و با اصل و نسب مي توانند آن را ببينند؟! و به همين دليل شاه و اطرافيان و مردم از ترس اينكه مبادا كسي پي به بي اصل و نسبي و حرامزادگي آن ها ببرد با ديدن هيچ به به و چهچه راه انداختند و اگر نبود فراست و سادگي كودك خردسالي كه از ميان جمعيت فرياد برآورد: " واي واي ! كونِ گنده ي لختِ پادشاه رو ببينيد " پادشاه بدبخت عمري را بايد لخت مادرزاد بسر مي برد!
حالا خدا مي دونه اين مصباحيون چي تو گوش اوس محمود خوندند كه اين بيچاره خودش رو بطور 24 ساعته و كومپلت تحت تائيدات امام زمان ( عج ) مي دونه؟!!!
كي هست كه فرقه جديدي به نام " محموديه " هم در بياد !؟
تحصن دانشجویان تربیت معلم به بار نشست : اینجا
فكر مي كنم فوتبال را با عشق به " رود گوليت " سرزن قهار هلند شناختم. با گزشت سال هاي زياد هنوز هم هيچ بازيكني براي من گوليت نميشه. البته تقريبا ده سالي هست كه علاقه ام به فوتبال از بين رفته و در اين مدت فكر نمي كنم حتي يك بازي فوتبال را بطور كامل به تماشا نشسته باشم.
دوره اي هم كه به فوتبال علاقه مند بودم در محيط زندگيم تنها طرفدار تيم هلند بودم و عاشقانه و بسيجي وار!!! در خدمت اين تيم بودم تا بلكه در يك جام معتبر نتيجه خوبي كسب كند ، كه هيچ گاه نتوانست.
بازي امشب هلند – ايتاليا را با بي ميلي به تماشا نشستم تا ساعت دوازده برسد و كارت اينترنت نيم بها شود. اما خداييش دهن ايتاليا سرويس شد. يك بازي فوق العاده زيبا از سوي هلند و دو گل ديدني .
مي ترسم طرفداريم را به هلند علني كنم و باز اين تيم نتيجه نگيرد !!!؟
شروع نام خانوادگي با هر حرفي خوبي ها و بدي هايي دارد.البته اين وضعيت براي حروف ابتدايي و انتهايي زبان فارسي بيشترمصداق دارد و حروفي كه در وسط قرار مي گيرند عمدتا حالتي بينابين دارند و افرادي كه داراي اين شرايط هستند اگر غصه اول شدن را نداشته باشند دست كم اين خوشي را دارند كه آخر هم نمي شوند.
براي من كه نام فاميليم با حرف الف شروع مي شه البته حسناتش مي چربه بر مشكلاتش.
مزاياي الف بودن در مدرسه و كلاس درس خيلي خودشو نشون ميده. وقتي كه در فهرست ها جزو نفرات اول هستم و معمولا در هر كاري زودتر از بقيه اسمم خونده ميشه. مگر در موارد خاص كه يك دبير يا استاد . . . ويرش بگيره كه از آخر اسامي رو بخونه ( بويژه تو حضور غيابي كه آخر كلاس انجام ميشه ، كه در اين شريط اگه خرخره استاد رو هم بجوم دلم خنك نميشه!!! )
مهم ترين و وحشناك ترين بدي الف بودن موقع امتحاناته كه معمولا بايد در رديف هاي جلو بنشينم و يك مراقب عنق هم صندليشو بياره بغل دستم و ولو بشه روش. مخصوصا تو امتحاناي عصر كه جناب مراقب تا خرخره خورده و حالا نوبت چرت عصرانه اش رسيده! كه البته اين وضعيت بيشتر در مورد آقايون هست. شكر خدا خانم هاي مراقب به خاطر رو فرم بودن هيكلشون اونقدر نمي خورن تا به قول ما مازني ها " وِلار " بگيرن رو صندلي!؟ البته بايد گفت اين وضعيت عمدتا در مواقعي است كه امتحان تو راهرو برگزار بشه.
شرايط حروف آخري ها ( مثل برادر "م" كه اسم و فاميليش هر دوتا با ميم شروع ميشه ) بايد وارونه باشه كه يك عمر در سختي و عذاب هستند اما دقيقا روزهاي امتحانات پاداش صبرشون رو ميگيرن! براستي كه در هر سختي آساني هست.
نادر ابراهيمي نويسنده ، شاعر و محقق برجسته معاصر عصر ديروز درگزشت.
سال 1380 حبيب آهنگي خواند به نام " خداوندا " كه به خاطر شعر زيبا و تاثير گزارش هنوز محبوب ترين آهنگ من هست. وقتي كليپ تصويري آهنگ هم پخش شد با شناختي كه از خواننده داشتم و مي دانستم كه معمولا از شاعران بنام و برجسته اشعار ترانه هايش را انتخاب مي كند ، نام نادر ابراهيمي را به عنوان شاعر اين ترانه ديدم.
"خداوندا اگر داشتم ذليل داشتنم مي كنند ،ندارم كن.
خداوندا اگر كاشتم اسير چيدنم مي كنند ، بيكارم كن.
اگر انديشه ي خيانت به ياران بر سرم افتاد بر سر دارم كن.
اگر به لحظه ي غفلتي درافتادم پيش از سقوط هشيارم كن.
اگر رنج بيماران لحظه اي از دلم بيرون رفت سخت و بي ترحم بيمارم كن
خداوندا خوارم كن اما مردم آزارم نكن.
خداوندا خوارم كن اما مردم آزارم نكن.
رمان " تكثير تاسف انگيز پدربزرگ " كه در مورد مسخ تدريجي انسان در قالب يك داستان تخيلي است و دو رمان عاشقانه ي " بار ديگر ، شهري كه دوست مي داشتم " و " يك عاشقانه آرام " سهم اين نويسنده در روزهايي بود كه براي آرامش و تسكين به ادبيات پناه برده بودم.
شعر آهنگ زيباي محمد نوري با نام " سفر براي وطن " هم از كارهاي ابراهيمي است:
" ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس چه سفرها كرده ايم
ما براي بوسيدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ايم
ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود رنج دوران برده ايم ."
نادر ابراهيمي پس از تحمل چند سال رنجِ بيماري ديروز درگزشت و تلويزيون هم لطف كرده و با زير نويسي به مخاطبانش خبر اين واقعه را رسانده.
اين هم بضاعت من در اداي احترام به اين نويسنده بزرگ بود. براي آشنايي بيشتر با نادر ابراهيمي :
سال گزشته كه براي نخستين بار سخنراني 12 بهمن آقاي خميني را در بهشت زهرا گوش كردم ، انگار كه با خميني جديدي آشنا شده بودم. آنچه كه تا آن زمان از خميني شنيده و خوانده بودم موجب شده بود تا علاقه اي به پيگيري مواضع او در سال هاي پيش از رسيدن به قدرت و آغاز رهبري سياسي اش نداشته باشم اما سخناني كه وي در بهشت زهرا بيان كرده بود اين سوال را در ذهنم ايجاد كرد كه چرا در مدت 3 تا 4 سال ديدگاه هاي جناب آيت الله در زمينه حكومت ، رهبري سياسي ، نظر ملت براي اداره كشور ، آزادي هاي سياسي و اجتماعي ، آزادي بيان و . . . اين چنين دچار تغيير و گردش 180 درجه شده است.
چگونه كسي كه در سال 57 وعده آزادي بيان و فعاليت را براي ماركسيست ها مي داد در سال 60 در مقام رهبري سياسي با يك حكم مذهبي مخالفت جبهه ملي به يك لايحه حقوقي را ارتداد از دين دانست؟
چگونه شد در حالي كه ايشان در سال هاي آغازين رهبري سياسي اش ، خود را يك انسان و جايز الخطايي مي دانست كه در صورت سر زدن خطايي از جانب وي مردم موظف به اخطار و برخورد با او بودند در سال هاي پاياني حكومتش، خود را هم رديف پيامبر خواند؟
چرا در شرايط بحراني و پر هرج و مرج ابتداي پيروزي انقلاب، سال هاي آغازين حكومت جمهوري اسلامي توسط ايشان سال قانون ناميده مي شد تا در پرتو قانون گرايي و قانون مندي اوضاع كشور سامان پزيرد اما سال هاي مياني دهه 60 شاهد انبوه اعمال خلاف و فراقانوني ايشان ( مانند تاسيس دادگاه ويژه روحانيت ، تاسيس شوراي تشخيص احكام و . . . ) بوديم ؟
چرا مجلسي كه در ابتداي تاسيس در راس امور بود چندي بعد بنا به حكم ايشان از حق سوال كردن و نظارت بر دولت محروم و شايسته اعدام مي شود؟ ( پس از افشاي ماجراي ايران كنترا آقاي خميني طي حكمي خطاب به وزارت اطلاعات خواستار تعقيب و محاكمه و اعدام سوال كننده ي از جريان اين رسوايي شد .)
چگونه وعده آزادي هاي اساسي در سال 57 تبديل به حكم قتل 5000 انسان دربند و بي دفاع در سال 68 شد؟
و انبوهي از چراها و چگونه هايي كه تاكنون بي جواب مانده اند . . .
اگرچه در شرايطي كه حكومت بر اين است كه مشروعيت خود را از خدا مي گيرد و حاكم خود را نماينده خدا ( و حتي بنا به نظر آقاي آذري قمي بالاتر از خدا !!! ) مي داند امكان نقد و بررسي آرا و افكار و اعمال بنيانگزار جموري اسلامي وجود ندارد اما اين وظيفه ايست كه بر دوش روشنفكران و فعالان عرصه ي سياسي و اجتماعي قرار دارد كه با دوري از محافظه كاري به واكاوي شخصيت آقاي خميني بپردازند .
دقايقي پيش با يكي از دوستان قديمي گفتگو مي كردم كه به تازگي در دوره دكتراي برق دانشگاه صنعتي شريف پزيرفته شد. اين دوست عزيز از همان بچگي به معني مطلق كلمه خرخون بود و اگر دستشويي رفتن چند باره اش سر جلسه كنكور نبود دوره كارشناسي را هم مي توانست اگر نه شريف دست كم در پلي تكنيك قبول شود. در تابستان سال منتهي به كنكور كه بايد به پيش دانشگاهي مي رفتيم او مشغول مطالعه فيزيك هاليدي بود و ما هم مشغول فوتبال! آخه هنوز يك مهر نشده بود كه درس خوندن رو شروع كنيم!!؟
الان هم كه او در دوره دكترا پزيرفته شده موفق ترين افراد پس از او در بين همدوره اي ها هنوز ليسانس نگرفتند!!! ( كه يكيش هم اين حقير است !)
من پس از اينكه برنامه 5 ساله اول كفاف ليسانسم را نداد عملا بي خيال ادامه تحصيل بودم اما با تلنگر " دکتر حسن پور " تصميم به انجام اين كار گرفتم. الان هم كه بالا رفتن اين دوست قديمي انگيزه ام را دو چندان كرده. اون هم رشته عمران كه فكر كنم سال آينده 2000 نفري ظرفيت قبوليش باشه.
لينگ نويس : روزنامه جام جم چند روز پيش نوشت وبلاگ نويسي براي درمان بيماري ها مفيد است!؟؟؟ منم گفتم از اين داروي كم هزينه استفاده كنم بلكه بيماري تنبلي و درس نخوني ام برطرف بشه!
لينگ نويس 2 : جام جم رو هم تو كتابخانه دانشگاه ديدم و از سر بيكاري تورق كردم. چون اگه سرم هم بره براي همچين نشرياتي پول خرج نمي كنم. الان هم به خاطر اينكه خنده و سرگرمي دوران نوجواني رو با "جبهه" و "يالثارات" تامين مي كردم كلي عذاب وجدان دارم.
لينگ نويس 3 : خداييش جام جم چرت و پرت نگفته!؟ الان احساس ميكنم كه سبكبال هستم و دارم پرواز ميكنم.
برنامه ديشب " محرمانه " شبكه سوم با حضور اسدالله بادامچيان پخش شد. پس از اعتراض گسترده كيهانيان به مصاحبه دو سردار سپاه در تلويزيون كه طي آن ابوالحسن بني صدرنخستين رئيس جمهور ايران را از اتهام اثبات نشده ي خيانت تبرئه كردند ، تلويزيون با پخش اين گفتگوي ضبط شده سعي در اصلاح اشتباه !!! خود كرد.
در دقايقي از اين گفتگو كه شاهد آن بودم چند نكته بسيار جالب از سوي آقاي دكتر!!! بيان شد كه بدين شرح است :
1- جناب استاد براي اثبات خيانت دكتر بني صدر ادعا كردند زماني كه در نوفل لوشاتو در جلسه اي كه در محضر آقاي خميني بود ( و هيچ كس ديگري هم در جلسه مزبور نبود ) ايشان خطاب به خميني ادعا كرد كه بني صدر آمريكايي است. آقاي خميني هم علي رغم ارائه مدركي از سوي وي با لبخندي ادعايش را بطور ضمني پزيرفت. البته بنا به نظر استاد دليل لبخند جناب خميني زيركي اسدالله خان در درك زود هنگام خيانتكاري بني صدر بود .
2- جناب دكتر كه ارادتش را به نهضت آزادي و دبيركل نهضت ( دكتر يزدي )به كرات در طي ساليان گزشته با انبوه افاضاتش و بويژه با كتابي كه دو سال پيش به رشته تحرير درآورده است اثبات كرده ، اين بار هم لطفش را از دبير كل دريغ نكرد و بدون اسم بردن از دكتر يزدي و با آوردن عنوان " ... و بعضي هاي ديگر " پس از نام بني صدر و مرحوم قطب زاده وي را مورد تفقد قرار داده و اتهاماتي تكراري به او وارد كرد.
3- اوس اسدالله براي نخستين بار در سي سال گزشته چند ادعاي عجيب را در مورد مهندس بازرگان مطرح كرد : ابتدا وي را مهره مورد نظر آمريكا براي نخست وزيري شاه معرفي كرد و سپس مدعي شد كه در آبان 57 مهندس بازرگان با همراهي مقدم رئيس ساواك به ديدار شاه رفت!!! و بازرگان هم در آن جلسه ادامه سلطنت شاه را پزيرفته و در ديدار با خميني در پاريس كه چند روز بعد انجام شد نيز اين مسئله را خواستار شد!!!
در حالي كه هر كسي كه يكي دو كتاب تاريخ خوانده باشد مي داند كه اين مقدم بود كه به ديدار مهندس بازرگان به زندان رفت و مهندس بازرگان با رد هرگونه همكاري به نطق معروف شاه در قالب داستان پرنده و جوجه به دام افتاده جواب داد. البته از لحاظ انشا و بيان هم نمره 17 به اين سخنراني داد.
دو نكته جالبي هم كه در برنامه محرمانه وجود دارد بي سوادي مجريان آن و تلاش براي فرازميني و الهي جلوه دادن صاحب فتواي قتل 5000 انسان بي گناه است.
بابل يكي شهرهاي بزرگ و مهم استان مازندران است. اما خدا نصيب بدترين بنده هايش نكند كه بخواهد در اين شهر رانندگي كند!!!
اين شهر در تمام ساعات روز داراي ترافيك سنگيني است كه يكي از دلايلش نداشتن جاده ي كمربندي و عبور انواع ماشين هاي باري و مسافربر عمومي است. و الا ماشاءالله مياديني دارد كه از ديگر عوامل تشديد كننده ترافيك فاجعه بار شهر است.
راننده خودرو در خيابان هاي شهر بابل بايد تمام جهات اطراف خود را در سه بعد!! بپايد ، چون حتي اين امكان وجود دارد كه عابر پياده اي از آسمان يا زير آسفالت ها بطور ناگهاني در پيش چشمانش ظاهر شود.
يكي از اين نقاط خطرناك و پر ترافيك بابل ميدان " كشوري " است. ميداني كه براي دور زدن در آن بايد اعتماد به نفس احمدي نژادي داشته باشيد ، بويژه وقتي كه در حال دور زدن توسط انواع ماشين هاي سنگينِ باري كه چرخ هايشان " غ ق ش "[1] است ، محاصره شويد.
معمولا در همه شهرها براي جلوگيري از بي نظمي و روان كردن ترافيك درون شهري در تقاطع ها و ميادين از چراغ راهنمايي استفاده مي كنند. اما شهر بابل در اين مورد استثناء است. البته مسئولان راهنمايي و رانندگي شهر هم در اقدامي انقلابي چندي پيش اقدام به نصب چراغ ها در ميدان كشوري كردند و ساعاتي هم با اين چراغ ترافيك را كنترل كردند. اما احيانا به دليل آزاردهندگي نظمي كه اين ميدان به خود ديده بود ، باز به روال پيشين برگشت كردند...
بر اساس شنيده ها چند وقتي است كه نيروي انتظامي شهر آمل با زنده كردن سياست هاي ايجاد خفقان دهه 60 و ابتداي دهه 70 به نام دفاع از امنيت ملي از ديوار خانه مردم بالا ميروند و اقدام به ضبط ديش هاي ماهواره مي كنند!!!؟ چيزي كه بيشتر باعث تاسف من شده اين است كه يكي از اين فاميل هاي بدبخت ما هم دلال مظلمه شده و يكي از عوامل اجراي اين طرح امنيتي است. البته باز جاي شكرش باقي است كه بالاي ديوار نمي رود بلكه پشت ديوار منتظر فتح الفتوح همكارانش مي شود!
لينگ نويس : چندي پيش با يكي از دوستان در چت آشنا شده بودم. اين دوست عزيز وقتي فهميد من مازندراني هستم گفت مازندران در گزشته كانون شكل گيري جنبش هاي آزادي خواهانه بود؛ كه باعث شگفتي من شد . وقتي ازش خواستم چند تا نمونه بگويد ، اشاره به قيام هاي مازيار و ديگران در هزار سال پيش كرد!! در حال حاضر صد سالي است كه شاخص ترين برونداد مازندران كساني چون شيخ فضل الله نوري و رضا شاه پهلوي و آقاي جوادي آمليِ ضد رياضي و فيزيك هست. نازل هايش هم بدبخت هاي عقده اي هستند كه از ديوار خانه مردم بالا مي روند . . .
طي بيست و شش سال اخير سوم خرداد براي هر كسي يادآور آزادسازي خرمشهر از اشغال 19 ماهه است و عكس زيبايي كه از تابلوي ورودي شهر با مضمون " خرمشهر ، جمعيت 36 ميليون نفر" در ذهن همگان نقش بسته است. اما اين روز زادروز مردي است كه خيلي ها مي شناسندش ، اما نمي دانستند و شايد هم ندانند اين زادروز را.
سال گزشته خانم مريم شباني خبرنگار "روزنامه هم ميهن" خلاصه اي از ديدارهاي هفتگي اش را با دكتر صدر در صفحه آخر پنج شنبه هاي اين روزنامه منتشر مي كرد. در دومين ديدار كه از قضا در روز سوم خرداد برگزار شد معلوم شد كه روز تولد آقاي صدر هست. روزي كه نود سال تمام از عمر خويش را پشت سر گزاشت و وارد نود ويك سالگي گشت. خبر كه در روزنامه چاپ شد دسته هاي گل بود كه روانه خانه آقاي صدر شد، شادباش روز تولد.
دكتر صدر را از خبرهاي مراسمي كه در حسينيه ارشاد برگزار مي شده و ايشان به عنوان پيشكسوت جمع سخن آغاز مي كردند مي شناختم. خواندن زندگي نامه ايشان در اسناد نهضت آزادي ترغيبم كرد كه بيشتر ايشان را بشناسم. اما جستجوها نتيجه چنداني در بر نداشت تا مطالب پنج شنبه هاي هم ميهن.
متاسفانه با توقيف روزنامه هم ميهن و تعطيلي وبلاگ خانم شباني هيچ خبري از سرانجام اين ديدارها و اينكه آيا مي توان آن را در قالب كتابي ديد، نيست. ميلي براي خانم شباني فرستادم و منتظر دريافت پاسخش هستم تا ببينم بايد اميدوار بود به چاپ كتابي در اين باب يا خير.
كساني چون دكتر صدر در اين زمانه زياد نيستند! كه نود سال از تاريخ اين مملكت ؛ پيروزي ها و شكست ها ، غم ها و شادي ها ، دردها و زخم ها و پستي و بلندي هاي برگزشته بر اين ملت را به چشم خويش ديده اند و با بند بند وجودشان حس كرده اند. چهره ي چروكيده چنين مردان و زناني روايت سختي و رنج آوار شده بر اين كشور است. روايت ساده و بي آلايش و راستين سرگزشت مردمان سده ي اين مرز و بوم را از پس صداي خشدار و زنگار گرفته شان مي توان شنيد. فروغ تابان نگاه مهربانشان اميدي براي نسل سرخورده و بي رمق امروز است . زياد نيستند چنين اسوه هايي! كاش قدرشان بدانيم و بشناسيمشان و بشناسانيمشان! كاش!
من اما احمد صدر حاج سيد جوادي را اینگونه می شناسم : تجسم جان بخش اخلاق ، انصاف و آزادي.
چند لينك درباره آقاي صدر
بیوگرافی سیداحمد صدر حاج سید جوادی
با گرم شدن هوا ديگر سر و كله پشه ها هم پيدا شده. لامصبا آنقدر ريز هستند كه حـتـي از سوراخ هاي ريز توري هم عبور مي كنند و تنها راه مقابله با آنها استـفاده از حشره كش هاست.
البته در سال هاي گزشته در چنين ايامي كشاورزان اقدام به سمپاشي زمين هاي كشاورزي مي كردند و از شر اين پشه ها براي يكي دو ماهي راحت بوديم . اما مثل اينكه سموم دفع آفات امسال ناياب شده است.
حالا حساب كنيد در اين وضعيت بغرنجي كه كشاورزان پيدا كردند كه نه آب دارند و نه كود و نه سم ، از همه جا صداي اعتراض مردم بلند ميشه كه چرا برنج گران شده!؟ اين هم عاقبت ملتي كه ديالكتيك ندارد!!!
لينگ نويس : كلمه " ديالكتيك " چند سالي بود كه براي من مجهول بود. اخيرا يكي از دوستان لطف كرد و معني اين كلمه را برايم شرح داد. من هم گفتم حالا توي يك پست ازين كلمه استفاده كنم تا كلاس وبلاگم بالا بره!!!؟
می دونستم امروز دوم خرداد هست. اما اصلا یادم نبود که دوم خرداد سالگرد چه رویداد بزرگی هست!؟ خوبه اینجا رو دیدم یادم اومد.