تبليغاتX
تیسابه لینگ
 

 

1-   امروز تعدادي زيادي از جوانان ايراني كارنامه تلاش هايشان را دريافت كردند. برخي ها كارنامه شان را دست راست و گروهي در دستان چپ داشتند و شايد برخي آدم بيمار هم موجود باشند كه نه با هيچ يك از دو دست خويش بلكه به دندان گرفتند كارنامه هاشان را .

با چند تن از دوستان كه امتحان ارشد داده بودند  تماس گرفتم و متاسـفانه همشان چپي از كار درآمدند . يكي از اين دوستان باحالم را هم تو دانشگاه ديدم ( تو اين 5 سال !!! فقط 4،5 دوست صميمي دارم ) كه اونم قبول نشده بود . براي اينكه از ناراحتي دربـياد با هم رفتيم بالاي دانشگاه و گشتي زديم . ( بالاي دانشگاه جاده ي جنگلي است ) و علاوه بر شنيدن صداي اره برقي كه به طور غيرقانوني مشغول قتل عام جنگل بود ، سد خاكي سمبل رود را هم زيارت كرديم ( جاده ي بابل كنار به شيرگاه ). بعدش هم يه ساندويچ " زبان " زديم كه خيلي باحال بود.

2-   فراموش كردم كه در اين بند چي مي خواستم بنويسم . . .

3-   اين همان بند 2 هست كه در حين شام خوردن يادم آمد : غروب امروز باران باحالي آمد. البته با رعد و برق و آسمان قرومبه هاي ( املاش درسته؟ ) وحشتناك. توي باران براي خريد رفتم مغازه. در حال رفتن هوس استشمام خاك مرطوب به سرم زد. به همين خاطر شامه ام را تيز كردم براي بو كشيدن . غافل از آنكه آسـفالت خيابان چنين امكاني نمي دهد كه اگر بدهد مگر بوي غذايي كه از آشپزخانه ها مي آيد اجازه مي دهد! خلاصه رسيدم به جايي كه نه از آسفالت خبري بود و نه از بوي غذا كه عبور يك بنده خداي بچه محل ( كه از ديدن من هم حسابي غافلگير شده بود!! ) باعث شد كه دماغم را بگيرم و هيچي ديگه بي خيال ماجرا شدم. . .

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

در بخش نظر يكي از مطالب سايت آقاي عبدي اطلاعات جالبي از عزل و نصب وزارت خارجه در زمان وزارت منوچ خان متكي آمده است كه بد نديدم در اين جا بياورم. اصل نظر را اينجا ببينيد.

آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند !
امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم    نگاهی          دقیق   تر       به           این     موضوع          بیاندازیم        :
همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که در بهزیستی داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده        کنند.
همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دورهم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟
خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام " زنان نخبه مسلمان " در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند         :
خانم   طاهره           نظری مهر-    همسر          آقای    متکی به       عنوان کارشناس      زنان
خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی
آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم !
یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم :
آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در       مالزی .
چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است ؟! ، از زمان ورود آقای متکی و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در وزارت امورخارجه بر اساس ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه که اشعار می دارد پرسنل وزارت امورخارجه نباید در هیچ حزب و فرقه سیاسی باشند فقط هفتصدو چهل و اندی نفر از اعضای این وزارت خانه را به بهانه اینکه دوم خردادی و از اعضای تشکلهای جبهه دوم خرداد هستند را متخلف شناخته و البته متخلف از خدمت مستعفی می شود و خوب زحمت پرکردن این خلاء انسانی را هم باجناقها و همسران آقایان متکی و شیخ عطار و دوستان و برو بچ آقای متکی تقبل نموده اند ! اما حالا که صحبت ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه شد یک مسئله هم خالی از لطف نیست با هم از نظر بگذرانیم ، آقا منوچهر خان وزیر خود نیز از اعضای کانون فارغ التحصیلان شبه قاره هند می باشند که البته قبل از دوران وزارت دبیر کل این تشکل سیاسی بوده اند ایشان با وزارت رسیدن البته استعفاء دادند از این سمت اما از آنجا که خیلی دلشان برای دوستان هم تشکلی و هم حزبی شان تنگ می شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم میگیرد حالا که خودشان نمی توانند در آنجا باشند دوستانشان را به وزارتخانه بیاورند اینجا بود که این اقدامات احساسی و عاطفی را انجام می دهند :
آقای سید مهدی نبی زاده از دوستان دوران تحصیلشان را که در همان کانون هم بودند ومهندس فارغ التحصیل از شهر بنگلور می باشند را که در وزارت ارتباطات و در شرکت مخابرات به عنوان کارپرداز مشغول بودند را به وزارت امورخارجه منتقل و به عنوان معاون اداری و مالی انتصاب می نمایند اما بعد از گذشت 20 ماه مهدی خان دلشان را این معاونت می زند و فیلشان هوس هندوستان می کند اینجا بود که آقا منوچهر ایشان را به عنوان سفیرجمهوری اسلامی،در هندوستان منصوب می نمایند ، مهدی خان البته در آن 20 ماه معاونت اداری و مالی خود به نحو حریصانه ای به ماموریت های موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و سر کنسول گری های جمهوری اسلامی، دیدن کرده و در همین گذر به بیش از 100 کشور سفر کردند .
آقای مجتبی کولیوند که ایشان نیز کارمند عادی شرکت مخابرات و دانشجوی دانشگاه پونه و نیز عضو همان کانون بودند به عنوان مدیر کل ابنیه و اموال وزارت امورخارجه انتخاب شده وی پس از 2 سال و سفرهای متعدد به خارج از کشور به آقا منوچهر می گوید من را هم سفیر کنید اما به علت نمی دانیم چه چون با سفارت او مخالفت شد ایشان هم قهر کرده و از وزارت خارجه رفت منتها دیگر به شرکت مخابرات برنگشت و هم اکنون مشغول برجسازی      در       تهران هست           .
آقای ماشاالله شاکری هم که فارغ التحصیل دانشگاه دهلی می باشد و قبل از وزارت دوستشان منوچهر خان در سازمان کشتیرانی کارمند روابط عمومی بودند رابر اساس شایستگی های که حتما داشته به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در پاکستان منصوب می نمایند .
آقای حیدر رضا ضابط که ایرانی الاصل و متولد هندوستان بوده اند و قبل از وزارت آقا منوچهر درآستان قدس خادم حرم امام رضا بودند را به عنوان کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران دراسلام آباد انتصاب می نمایند .( آقاي ضابط داراي دكتراي تاريخ اسلام از هند هستند و در مشهد يكي از        پژوهشگران    بنياد    پژوهشهاي           اسلامي        آستان           قدس   رضوي بودند.)
البته آقای سید علی حسینی هم که معرف حضور همه می باشد دیگر سخنگوی وزارت امورخارجه ایشان هم از دانشجویان عضو کانون دانشجویان شبه     قاره    هند    بوده    اند      .
قصه شایسته سالاری آقای متکی بسیار طولانی شد پس بگذارید مابقی را فهرست وار با هم از نظر بگذرانیم :
مهدی محتشمی ،رئیس اداره انبیه ساختمان وزارت خارجه .ایشان قبلا کارمند عادی سازمان بهزیستی بودند که بازنشسته شده بودند و البته توسط          متکی خان    خدمت           او       بمدت نامعلوم          تمدید می           شود   .
آقای خسرو رضازاده کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه می باشند ایشان نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است و عضو کانون فارغ التحصیلان می       باشد.
آقای مسعود زمانی سر کنسول ایران در کراچی می باشند ، ایشان نیز از دانشجویان فارغ التحصیل هند می باشند .
آقای فرقانی از کارشناسان ابنیه و اموال سفیر ایران در ترکمنستان می باشند ، وی هم ولایتی آقای متکی و از اعضای کانون می باشند .
آقای محمود بابایی رییس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه می باشند ایشان نیز فارغ التحصیل هند و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشتند         .
عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزارت خارجه کارمند عادی بودند و دوست فرزند آقای متکی می باشند ایشان هم اکنون رییس اداره خدمات وزارت امورخارجه می باشند          .
آقای یدالله صمدی رییس اداره امور مالی وزارت خارجه که با وجود گذشت 2 سال از بازنشستگی وی به عنوان رییس اداره امور مالی منصوب شد ایشان از بستگان آقای متکی می باشند      .
آقای حمیدی زارع علیرغم اینکه ماموریت وی به عنوان سر کنسول در نخجوان تمام شده بود از همان جا به عنوان سفیر به باکو عازم شد وی نیز مهندس فارغ         التحصیل از     هند    است.
آقای محمد مهدی آخوند زاده که از نمایندگی ایران در آژانس انرژی اتمی به سفارت ایران در آلمان ارتقاء یافت نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است همچنین آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوند زاده علیرغم اینکه باز نشسته شده بود نیز به عنوان سر کنسول در شهر اکتاو قزاقستان منصوب شده         .
آقای مصطفی اعلایی سفیر ایران در کوبا می باشد ایشان نیز فارغ التحصیل هند و از دوستان آقای متکی است.
آقای مهدی نژاد به سمت رییس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شد وی نیز فارغ التحصیل هند و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد.
آقای علایی تازه قشلاق معاون سفیر ایران در دهلی نو می باشد وی نیز از فارغ التحصیلان هند است.
نمی دانم دیگر به غیر از این افراد کسی دیگری هم از کانون فارغ التحصیلان شبه قره هند هست که بیکار مانده باشد ؟ لطفا در صورت اطلاع و اینکه اگر کسی از کانون دانشجویان و فارغ التحصیلان شبه قاره هند بیکار است سریعا به طبقه سوم کاخ وزارت امورخارجه اتاق آقای وزیر اطلاع دهد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:11 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

1-    دو سه روزي به دليل تعويض سيم هاي تلفن اينترنت قطع بود. تلفن كه درست شدISP  مشكل پيدا كرد در نتيجه ناچار شدم از ISP  دوّم استفاده كنم. و متاسفانهISP  دوم هم سرعتش افتضاح است. مي خواستم به مناسبت سالگرد تاسيس نهضت آزادي و تولد دكتر مصدق مطلبي بنويسم كه با اين اوضاع از حسش افتادم . البته اينجا را ببينيد : گزارشي از برگزاري سالگرد نهضت.

2-    يكي دوتا مطلب هم ميخواستم بنويسم كه عقدكنان دوستم باعث شد بالكل از يادم رفت . نمي دونم چه جوري از شر اين حواس پرتي خلاص بشم!!؟

3-    چند روز پيش كارگزاران اطلاعيه اي براي برگزاري سالگرد فخرالدين حجازي منتشر كرد . يادم افتاد كه سال گزشته در سايت آقاي عبدي ، آقاي محمدحسين كه پاي ثابت نظر دادن و مقاله نوشتن در اين سايت هست مقاله اي درباره فخرالدين نوشت كه اينجاست. از قضا همان وقت در مراجعه به آرشيو اسناد نهضت آزادي به مطلب جالبي برخوردم كه در بخش نظرات آن پست در سايت آينده هم ارسال كردم :

          در تاريخ 10/08/1362 نطق پيش ازدستور مهندس صباغيان با حمله چند نماينده به وي قطع شد . فخرالدين حجازي نماينده نخست تهران صحنه دعوا را به شعر درآورده و در صحن مجلس براي نمايندگان به نمايش گزاشت.متن دستنويس شعر وي با حذف الفاظ ركيك در اسناد نهضت آزادي موجود است. اینجا


 

بغريد خلخالي پرتوان                  چو ببري به ميدان جنگاوران

دگر ليبرالان بكار آمدند                  ولي خوار و نالان و زار آمدند

وكيلان بيكديگر آويختند                 صراحي شكسته قدح ريختند

بيفتاد عمامه ها بر زمين                   كشيدند فريادها خشمگين

رياست به خونسردي و خنده اش       نشسته به كرسي پاينده اش

به آرامي و خاموشي و وقار               همي بود ناظر برآن كارزار

چو آن شعله جنگ بالا گرفت            خشونت به آن جنگ و دعوا گرفت

بفرمود آتش بسي برقرار                   شود بر چنين صحنه كارزار

ولي دست ها همچنان مشت بود         به دندان گزيده سرانگشت بود

رياست بفرمود تا پاسدار                  پراكنده سازد صف كارزار

وكيلان زخمي به يك سو شدند         برون از ميان هياهو شدند.

خواندن كامل لينك را به دوستان توصيه مي كنم .

4-    به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) تلويزيون هم كه ... الان كه اين مطلب رو مي نويسم بايد طبق روال هفتگي سريال " روزگار قريب " پخش بشه كه اميدوارم همين طور هم بشه.

5-    غروب امروز در شبكه يك مجري عينكي و ريشويي كه چند وقتي بود پيداش نبود ، ظاهر شد . به مناسبت وفات حضرت فاطمه چند دقيقه اي بصورت يك نفس و از حفظ متني را خواند . استعداد اين برادر در خلق متون ادبي و حافظه اش درخور تحسين هست اما با تاسف به طرز وحشتناكي داره هرز ميره .

6-    عنوان پست رو حال مي كنين!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:50 توسط یاسر اسماعیلی |

 

رئيس دولت چندي پيش در ديداري طولاني با دانشجويان همسو با دولت كه گويـا تا نيمه هاي شب جريان داشت . اظهارات احمدي نژاد در اين نشست كه در ادامه ادعاهايش طي ماه هاي گزشته بود نه از رسانه هاي رسمي در اختيار دولت بلكه توسط وبلاگ هاي شخصي منتشر شد . من صرفا براي به روز كردن وبلاگ به چند بخش از صحبت هاي ايشان اشاره مي كنم :

1-    طبق معمول اظهارات رئيس دولت و نزديك ترين افراد به وي ، ايشان باز هم مدعي ضعف دولت در اطلاع رساني و نداشتن رسانه اي براي پوشش تمام و كمال فعاليت هاي شبانه روزي خدمتگزاران به مردم شد ؛ در حالي كه روزنامه ارگان دولت "ايران"  و چندين خبرگزاري در اختيار آنان است. صدا و سيما هم جز در موارد خاص و معدود عملا به شكل دستگاه تبليغاتي دولت درآمده است . روزنامه ايران كه در گزشته با 360 هزار نسخه شمارگان چاپي، سومين روزنامه پرتيراژ كشور بود ( نمي دانم الان چقدر تيراژ دارد ) بنا به گزارش روزنامه كارگزاران در اينجا با انجام سلسله گفتگوهايي وارد فاز عملياتي براي تبليغات انتخابات رياست جمهوري شده است . خبرگزاري وابسته به دولت مشحون از گزارش هاي در مدح دولت است و سايت هاي نزديك به دولت ( يا بهتر است گفته شود چسبيده به دولت يا هنوز هم بهتر غرق در دولت ) هم البته بيشتر با تخريب ديگران در تلاش براي بزرگ نمايي كارهاي نكرده دولت هستند . و اين ها همه هست و باز نيست!!؟ با اين وجود باز هم آقايان هر جا كه نشسته اند با مظلوم نمايي خود را تك و تنها در برابر غول هفت سر مافيا و مخالفان نشان مي دهند.

 نكته جالب اينجاست كه دولت براي رفع ضعف خود در اطلاع رساني دست به اجبار و تهديد مي زند و اخيرا سياست تحميل تيتر به روزنامه هاي بخش خصوصي را در پيش گرفته است . اينجا را ببينيد .

2-    رئيس جمهور اين بار هم بدون نام بردن از شخص ، جريان يا گروه خاصي كساني را مانع انجام كارهاي دولت مي خواند و براي نمونه قطع ورود گاز از تركمنستان را به گردن يك نفر انداخته است . اين اظهارات رئيس جمهور كه از آغاز راه رياست دولت با اعلامِ داشتنِ اسامي مفسدان اقتصادي در جيب شروع شده تا كنون در هر بحران و مشكلي گريزگاه احمدي نژاد بوده است . اما تاكنون به صراحت نامي از اين مفسدان و سنگ اندازان راه دولت برده نشده است . متاسفانه بيماري " ديگران نمي گزارند " در تمام ارگان هاي جمهوري اسلامي نفوذ كرده و همه گير شده است . و حكومت با تنگ كردن فضاي اطلاع رساني ، راه افشا و شناسندن اين عناصر را براي مردم توسط ركن چهارم كشور بسته است . صد البته داد و فغان دولت ها و دولت مردان در چنين شرايط به گوش مردم نخواهد رسيد و بر ياس و بي اعتمادي مردم نسبت به حكومت ( و اين ادعاهاي آقاي احمدي نژاد ) خواهد افزود.

3-    در بخش ديگر از صحبت ها ، آقاي احمدي نژاد وزرا و مسئولين منتخب خود را به باد انتقاد گرفته و آن ها را تحميل شده از سوي ديگران خواند . و بر انتخاب خود در معرفي وزراي پيشنهادي به مجلس تاكيد كرد . در اين بخش رئيس دولت از افرادي هم نام برد كه از جمله آنان دوست قديمش صادق محصولي است كه معلوم نيست چگونه از مجازات زمين خواري گريخته است!؟؟؟ چقدر خوب است ايشان كه اين همه به همه ي اركان نظام از جمله به قوه قضائيه حمله مي برد ، چنين مسائلي را لحاظ كند و از دوستي با چنين متخلفاني برحذر باشد . گرچه از اين دست افراد مسئله دار در اطراف ايشان ماشاءالله كم نيستند و به وفور به چشم مي آيند .

فكر كنم همين مقدار براي يك پست كفايت كند . .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:9 توسط یاسر اسماعیلی |

 

من تا حالا فكر مي كردم فقط خودم هستم كه كرم فضولي و جاسوسي دارم . نگو كه خودم چند وقتيه كه توسط اعضاي خانواده تحت نظر هستم و همه ي احوال و اعمالم براي آن ها آشكار شده!!!؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:30 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

چند روزي است كه بحران گراني مواد غذايي در كشور با افزايش عجيب و غريب و ساعت به ساعت برنج به راه خود ادامه مي دهد. در شرايطي كه ادعا  مي شده به دليل تحريم شوراي امنيت ، دولت در سال گزشته به ميزان مصرف برنج سه سال كشور دست به واردات اين كالا زده ( كه خود اين خبر تا مدتي موجب نا ا مني خاطر شاليكاران شده بود ) به ناگاه قيمت برنج در مدت 4 يا پنج روز افزايش شديد دويست درصدي را شاهد بود . اين افزايش بي حساب چنان غير معمول بود كه حتي تاجران را نيز شوكه كرده و باعث شده بود كه با انجام كارهاي متضاد و از سر درماندگي بر سردرگمي بازار بيافزايند.

در اين شرايط دولت اقداماتي را براي كنترل يا كاهش بحران انجام داد. ابتدا طبق معمول كل قضيه را تكذيب كرد . بعد ديد نه ، نميشه! پس در ادامه تكذيب خود را تكذيب كرد. سپس با قبول بحران  ، ايجاد چنين بحراني را به گردن عوامل داخلي انداخت. و در ادامه تلاش براي فروكاستن از شدت بحران ايجاد شده را آغاز كرد.

 دولت محترم براي حل مشكل ابتدا تعزيرات را وارد ماجرا كرد تا با محتكران برنج برخورد كند!! بعد مثل اينكه متوجه شد مقدار برنج انبار شده ( كه عمدتا همچنان در تملك خود كشاورزان بوده ) آنقدر نيست كه بتواند چنين بحراني را ايجاد يا آن را كنترل كند؛ دست به كاري زد كه بايد در ابتداي امر آن را انجام مي داد : واردات برنج. پس مقدار 50 هزار تن برنج ( برابر با 3-2 درصد مصرف يك سال كشور ) از پاكستان خريداري شد. اما در اين بحبوحه روزنامه كارگزاران خبر جالبي منتشر كرد : به دليل كاهش ذخيره گندم كشور، دولت در قبال خريد گندم از تركيه به آن كشور برنج صادر مي كند!!! اینجا را ببينيد.

گزارش كارگزاران البته خيلي جالب است . و نكته ي جالبي كه در اين خبر هست عدم نگراني وزارت بازرگاني از صادرات برنج به خاطر وجود ذخيره كافي آن در كشور است. سيل واردات برنج پس از حذف تعرفه وارداتي آن توسط دولت در زمستان سال گزشته ( بنابر شنيده ها برابرمصرف سه سال كشور ) كه موجب شده دولت كالابرگ برنج را از برنامه خود حذف كند ، كمي اين داستان را پيچانده است. اين مسئله ارتباط گراني برنج  با كمبود آن در كشور را منتفي مي كند . حال بايد پرسيد چرا برنج هاي انبار شده وارد بازار نمي شود تا جلوي افزايش بي رويه قيمت آن گرفته شود . آن بخشي از قصه را كه من در اينجا مي بينم با اطمينان مي توانم بگويم تجار و دلالان اين منطقه نه نقشي در گراني دارند و نه نفعي از آن مي برند . خوب است روزنامه نگاران و خبرنگاران كمي پرس و جو كرده و واقعيت را براي افكار عمومي آشكار كنند .

تا آنجايي كه به فكر من مي رسد محورهاي تحقيق مي تواند حول اين مسائل باشد :

1-     ميزان دقيق واردات برنج در سال گزشته بويژه در فصل زمستان.

2-    اسامي سازمان ها و شركت هاي واردكننده ، ارتباط آن ها با دولت و سهم دولت يا شركت هاي تابعه آن از واردات

3-    قيمت خريد برنج از كشور مقصد و قيمت تمام شده آن پس از ورود به كشور .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:46 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

سايت تابناك در مطلبي به بيان نظرات يك روحاني معزز  پرداخت. متن كاملش اینجاست . اين برادر محترم در راستاي اصل اساسي "سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما" توصيه هاي بجايي فرمودند كه بد نيست بخوانيد .

با گزشت سي سال از پيروزي انقلاب و ظهور نسل جوان پرورش يافته نظام اسلامي گويا عزيزان جان!! به اين نتيجه رسيده اند كه اين برنامه هاي كودك تلويزيون است كه باعث انحراف نسل جوان از آرمان هاي مقدس انقلاب شده و جوان هاي كشور رو تبرج! كرده .

 نصف شبي حوصله نقد بند بند گفته هاي اين آقا را ندارم . اونم با اين تن خسته ي از عروسي برگشته! خودتون زحمتشو بكشيد . يا حق .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:46 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

در اين روزهايي كه بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در مصلاي نمازجمعه !! برگزار ميشود يكي از چيزهايي كه براي بالا بردن اعتبار اين نمايشگاه بيان مي شود مقايسه آن با نمايشگاه كتاب ديگر كشورهاست. و البته فقط به مقايسه آمار مراجعان به اين نمايشگاه ها استناد مي كنند و از دو نكته اصلي غافلند كه : 1- در نمايشگاه هاي ديگر كشورها اصلا سيستم فروش كتاب وجود ندارد . تازه اگر هم كسي بخواهد براي تفريح و وقت گزراني برود بايد گفت كه : 2- از مراجعان ورودي گرفته مي شود .

نمايشگاه كتاب تهران عملا يك فروشگاه ده روزه است و مسائل فني و تخصصي حوزه كتاب در حاشيه قرار دارد . اگر به رسانه ها در اين مدت نگاه كنيم مي بينيم كه حداكثر كار انجام شده توسط آنان معرفي و نقد برخي آثار و مصاحبه با تني چند از صاحبان آثار است و بس .

با اين وضعيت و در حالي كه سرانه مطالعه ايرانيان تنها دو دقيقه در روز اعلام مي شود آيا چنين مقايسه اي محلي از اعراب دارد؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط یاسر اسماعیلی |

       

 

1-   مي گويند معاويه در زمان حكومت خود بر شام ، به پيشنهاد عمروعاص مردم را در روز چهارشنبه براي اقامه نماز جمعه فرا مي خواند . . . !!!

2-   ديروز ( چهارشنبه ) به همراه دوستان به مصلاي نمازجمعه تهران رفتم!! دوساعتي در شبستان گشتيم و سه كتاب خريدم. "آخرين تلاش ها در آخرين روزها" نوشته دكتر يزدي و دو جلد خاطرات آقاي ميثمي به نام هاي "از نهضت آزادي تا مجاهدين" و "آنها كه رفتند". انبوه نقايص و مشكلات نمايشگاه هم كه گفتن ندارد.

اين سفر يكروزه چند دستاورد! هم براي من داشت كه شامل چند اتفاق "اولين" مي شود. براي اولين بار سوار مترو شدم ، براي اولين بار در جمهوري گشتم و براي اولين بار هندوانه نارگيلي خوردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:55 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

1-   فيلمي هست به نام " حصار ضد خرگوش " به كارگرداني فيليپ نويس. داستان دو خواهر بومي استراليايي كه براي فرار از پرورشگاهي كه بدست انگليسي ها اداره مي شود و هدفش انقراض بوميان استراليا و سفيدپوست كردن كل مردمان اين كشور است ، مسافتي طولاني را در امتداد حصاري سيمي موسوم به حصار ضد خرگوش طي مي كنند.

2-   غروب امروز در خدمت حاج خانوم ( مادرم ) براي حفظ و ارتقاي امنيت مرغ و جوجه هاي منزل از دست موش هاي عزيز اقدام به ساخت مكعبي سيمي كرديم.

 موش هاي اين خطه كه هزار ماشاء الله به هيكل گربه ها هستند همه ي اقداماتي كه هدفشان نابودي اين بزرگواران بود را ناكام گزاشتند. اوضاع جوري افتضاح شده كه انواع مرگ موش ها داراي كاركرد وارونه شدند و به جاي ازبين بردن موش ها باعث ورآمدن ماهيچه هاي آنان مي شود. گربه ها هم كه گويا پا جاي پاي " گرفيل " گزاشتند و عملا با موش ها دستشون تو يك كاسه هست.

3-   فردا قراره كه با دوستان برم مصلي! التماس دعاي دوستان را پزيرا هستم.

4-   غروب آسمون بدجوري شكم پيچه گرفته بود. هر كسي بود فكر مي كرد كه يه بارون حسابي تو راهه. اما متاسفانه هيچ خبري نبود جز قطراتي اندك.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:51 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

بر اساس اخبار موثق امروز برنج محلي فريدونكنار به قيمت 4500 خريداري شد. گويا قرار است پائيز امسال برنج طارم به قيمت پايه 3000 تومان از كشاورزان خريداري شود !  

آقاي احمد ناطق نماينده مادام العمر محمودآباد و نور در مجلس چند سال پيش گفته بود برنج مرغوب ايراني بايد مثل چاي در بسته هاي 250 و 500 گرمي در دسترس مردم قرار بگيرد.

همین!!!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:25 توسط یاسر اسماعیلی |

 

انتگرال e  به توان راديكال ايكس چند ميشه؟

متاسفانه كپي پيست نتونست فرمول رياضي رو منتقل كنه واسه همين فارسي نوشتم

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:16 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

1 امروز دكتر عليرضا آزمنديان قدم پرخيرش را به دانشگاه ما گزاشت. وسطاي صحبتش وارد سالن شدم. كلي بشكن زدن و پا به زمين كوبيدن و بالا پايين پريدن براي ايجاد انگيزه در دانشجوها بخش هايي از صحبتش بود كه من درك كردم. ضمن اينكه تقديم يك شاخه گل سرخ توسط يكي از خانم هاي احتمالا دانشجو باعث شد كه مثال هاي ايشون در ادامه صحبت هاش همه درباره دوست دختر و دوست پسر و معاشقه و شماره تلفن دادن و خلاصه از همين چيزا باشه. توي دانشگاه آزاد ؛ اون هم وقتي كه رديف جلو توسط آخوندا و مسئولان مذهبي دانشگاه اشغال شده ، ازين حرفا زدن... خودتون بگين ديگه !

2 اين بارون نباريدن هم داستاني شده براي خودش. سر كلاس كنار پنجره نشسته بودم كه احساس كردم نمه رطوبتي به واسطه باد به صورتم خورده . گفتم ديگه بارون اومده ؛ اما نخير خبري نبود! يه شتكي كمتر از شبنم صبحگاهي! البته از ابتداي امسال تقريبا بيشتر روزها شاهد وزش شديد و طولاني باد بوديم. ( اگه عيدي شمال بودين شب سوم فروردين رو حتما به ياد دارين ) هواشناسي هم مدام وعده بارون ميده؛ ما هم گرگ بارون ديده ايم و باور نمي كنيم.

3 روزنامه کارگزاران امروز يه حال حسابي داده و در يك صفحه به برنج پرداخته . با نديدگرفتن غلط هاي دستوري و املايي متاسفانه مقاله اصلي صفحه چنگي به دل نمي زنه ( شايد فقط براي من اينطور باشه؛آخه ما جد و آبادمون اينكاره هست! ) اما بخونين بد نيست. اینجا . من البته چندتا مطلب پايين تر اعلام كرده بودم كه بايد با برنج زير سه هزار تومن گودباي كنيم. اینجا.

4 چند روز پيش هنگام چت با دوست گرامي آقا پويان ؛ لينكي به من داد كه اينجاست. آقاي اميد حسيني به بهانه انتشار مطلبي از آرشيو به قلم گل آقا حسابي به نهضت توپيده. متاسفانه وسط كار كارتم تمام شد و نتوانستم نظر بدم . اما پويان اين كارو انجام داده هم در بخش نظرات و هم در يك پست مستقل كه اينجاست. آقاي حسيني هم مثل اينكه قرار شده يك مطلب به قلم خودش در وبلاگش منتشر كنه كه بايد منتظر بود . . .

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

دكتر حسن پور استاد درس زلزله رشته عمران دانشگاه آزاد قائمشهر است. ايشان دكتراي عمران ( احتمالا در گرايش زلزله داره. گرايش ارشدش كه سازه هست ) داره اما گويا در دانشگاه بابل فلسفه هم درس ميده! ( كتابي هم داره با عنوان گفتگوهاي علمي و فلسفي ) امروز آخراي كلاس زلزله خستگي يكي از دانشجوها با اون قيافه كسل و خواب آلودش باعث شد كه ايشون در مضرات سيري هم ده دقيقه اي حرف بزنه. لپ كلام ايشون كه به ادبيات خاص خودش كلاس رو از خنده منفجر كرده بود اين بود كه هيچ وقت سر سفره غذا نبايد كاملا سير شد چون سيري سر سفره باعث 25 سال كاهش عمر ميشه!

آقاي حسن پور ورودي سال 50 دانشگاه شريف هست. ارشد و دكتراش رو هم از پلي تكنيك گرفته. اسم كاملش هم هست : "سيد محمود حسن پور متي كلايي"

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:2 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

چند وقتي است كه هر روز به دليل كمبودبرق با عنوان قطعي سهميه اي شاهد قطعي برق هستيم.  هنوز تابستان نيامده چنين افتضاحيه! خدا به داد ما برسه با گرماي تابستونا!

ان شاءالله كه فقط شاهد سهميه بندي قطع برق باشيم! با اين اوضاع مملكت بعيد نيست كه خود برق را بصورت سهميه اي در اختيار ملت فهيم بگزارند.

به همين خاطر براي فروكاستن از ميزان خشم خود ، به تمام كس و كار مسئولين مملكتي (البته فقط در صدر امور)  فحش هاي آبدار نثار ميكنيم. لذا از همه ي عزيزاني كه فحش رديف بلدن تقاضا مي كنم با رعايت شئونات ما را هم ياري دهند.

تذكر: جهت حفظ روحانيت وبلاگ ( اين وبلاگ روحاني و آخوند نداره منظورم فضا و جو بلاگ هست ) فحش ها را بصورت نقطه چين بفرستيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:32 توسط یاسر اسماعیلی |

 

مقدمه : ابتدا مي خواستم مطلب كوتاهي درباره اظهارات اخير خطبه خوانان جمعه تهران و قم بنويسم كه يكي دانشگاه را محل عياشي توصيف كرده بود و ديگري خواهان اسلامي شدن دروس تخصصي شده بود!!! اما  سررشته مطلب را از دست دادم و به حاشيه رفتم . قصد نگارش مطلبي تحليلي نداشتم  و ادبيات نوشته هم مال من نيست!!؟ به عنوان درس عبرتي براي خود اين مطلب را در بلاگ مي گزارم تا حواسم جمع باشد كه از حدود خود تجاوز نكنم.

در ضمن اگر هم نگاه تندي به جنبش دانشجويي پس از انقلاب دارم به خاطر اينه كه اصلا به فعاليت سياسي دانشجويي اعتقادي ندارم ...

 

دانشگاه و دانشگاهيان در طول بيش از 70 سال از تاسيس اين نهاد در كشور هيچگاه روي آرامش به خود نديده اند و آنچه از مصايب و بلاياي انساني بود در طي اين مدت بر سر اين قشر آوار شده است.

در دوران پهلوي استقلال اين نهال نوپا خاري در چشمان حكومت بوده و فشارهاي وارده بر دانشگاه علاوه بر سركوبي اعتراضات ، استقلال راي دانشگاه را نيز هدف قرار داده بود. كه نتوانست به هيچ يك از دو هدف بطور كامل دست يابد. اين تجربه اي براي حكومت نوپاي انقلاب بود كه در همان آغاز راه سنگ هاي خود را با دانشگاه وا بكند و دانشگاه را وسيله اي براي تامين مقاصد خود قرار دهد. اينگونه بود كه دانشگاه كه عملا در سال 57 تعطيل بود پس از پيروزي انقلاب نيز هاليدي خود را ادامه داده و دانشجويان جوياي نام و انقلابي اوقات خود را در اين ايام در خيابان ها و براي اشغال اماكن و ديوارهاي مشكوك سپري كردند و نخستين خروجي انقلاب به شكل مدرنيزاسيون گروه هاي فشار با نام دانشجويان پيرو خط امام عرضه شد .[1] جواناني كه خود را صاحب و همه كاره انقلاب مي دانستند و هيچ حرف حسابي را تاب نمي آوردند.[2] بويژه كه با حمايت هاي روزافزون رهبر انقلاب [3] راي مخالفي نيز توان رويارويي با آنان نداشت. چه كه با دستيابي اين جوانان پرشور و مخلص به گزارش هاي روزانه كارمندان سفارت آمريكا هر شخص و جريان مخالفي بصورت بالفعل يك جاسوس كددار آمريكا مي شد.

قدرت گيري دانشجويان انقلابي در به هرج و مرج كشيدن مملكت و به موازات آن مجموعه منازعات و درگيري هاي سياسي درون و بيرون دانشگاه بين مدعيان انقلاب و مردم (در صحنه اي خالي از حضور مردم ) موقعيت را براي تعطيلي دانشگاه به نام اسلامي كردن دانشگاه ( و در حقيقت حذف استقلال دانشگاه ) و در غالب انقلاب فرهنگي[4] فراهم كرد. سلسله حوادث تعطيلي دانشگاه ، توقيف نشريات منتقد ، كنار زدن رئيس جمهور منتخب ملت ، جنگ با گروه هاي مسلح چريكي و اقدامات تلافي جويانه و تروريستي آنان و به حاشيه كشاندن اقليت مخالف ( مانند اعلام ارتداد جبهه ملي با فتواي مذهبي رهبري سياسي ) سال هاي سياه دهه 60 را به ارمغان آورد. نهادهاي مرتبط با دانشگاه نيز مجري سياست هاي حكومت درون دانشگاه بودند.

خطر بسيار بزرگ و در حقيقت بزرگترين خطري كه در اين سالها نهاد دانشگاه را به چالش كشيده بود مخالفت شديد با تخصص و علوم طبيعي بود. حكومت جديد بدست روحانيوني افتاده بود كه عمده توان علمي شان ترجمه و تفسير متون عربي بود و ذهنشان توان درك علوم رياضي و فيزيك را نمي داد. اينگونه شد كه جدال جهل ضد علم كه با تاسيس دانشگاه در كشور در حال تضعيف بود دوباره شعله ور شد.

انبوه مشكلات سال هاي پس از جنگ و ويراني هاي به جا مانده از آن ، مردمي كه نياز به آرامش و رفاه داشتند و اقتصادي روي خط صفر اما نه بدست روحانيون فقه و اصول خوانده ( كه دغدغه اسلام داشتند ) كه با دانش و فن رياضي و فيزيك خوانده ها (كه دغدغه ايران داشتند) چاره مي شد. دغدغه اسلامي شدن دانشگاه با چند واحد اجباري دروس اسلامي به ظاهر التيام يافته بود. فضاي اجتماعي ملتهب دهه 70 را آزادي ويدئو و ماهواره دوا  مي طلبيد.

بن بست سياسي و اقتصادي دولت پس از جنگ حماسه پرشور دوم خرداد 76 را آفريد.نفس ها از سينه بدرآمد ، آسمان به بلندايي دست نيافتني رسيده بود و خون زندگي به رگ هاي اجتماع تزريق شد.

دانشگاه اما چند سالي بود كه بكار پوست اندازي بود و حال با فتح بزرگي كه روي داده بود باز هم توهم همه كاره بودن دامنگير جنبش دانشجويي شده بود.اينك انقلابي در كار نبود تا دانشجويان را عزم تغيير و تحول يك شبه باشد. در دوره اصلاحات بايد ساخت و آباد كرد پس دانشجويان بنابر همان توهم مركز ثقل بودنشان در پيروزي اخير به سهم خواهي از سياسيون ، تكه كوچكي از اين كيك خوشمزه را خواهان شدند. دركنار اين سهم خواهي نهادي كه تا ديروز يكي از ابزار فشار زورمداران بود امروز ديگر موي دماغشان شده بود. پس گروه ديگري نوجوانان پرشور مي بايد تا فتنه از سر رفع شود. باتوم و گلوله ، زندان و شكنجه...

با سركوبي خونين اعتراضات دانشجويي اين جنبش چند سالي را به رخوت و ركود گزرانيد. اقتضاي شور جوانانه و انرژي توصيف ناپزير اين دوره سني اين بار دانشجويان را به عنوان پاسبان صلح جهاني به روي صحنه آورد. در اين چارچوب بود كه برخي از نهادهاي دانشجويي حتي براي ممالك و دولت هاي دور و نزديك تعيين تكليف كردند در حالي كه خود حسرت يك وعده غذاي باكيفيت در دانشگاه را داشتند.

دهه 80 است. نفت گران شده. مردم از حرف خسته شده اند. گروه هاي سياسي حاكم هر روز درگير اختلاف هاي جور واجور است. مردم ...

۱- يا به قول مهندس بازرگان پيروان خط شيطان؛كه البته اين نام دقيق ترين تعريف براي  اعمال فاشيستي اين جوانان مخلص بود

 2- عباس عبدي در گفتگوهايي با شرق و شهروند امروز تعريف مي كند كه گروهي از دانشجويان به ديدار مهندس بازرگان رفته ميخواهند با دولت موقت همكاري كنند. در شرايطي كه دولت با انواع موازي كاري ها مواجه بوده مهندس بازرگان چنين پاسخشان مي دهد كه " اين فضولي ها به شما نيامده". اين جواب دليلي بر مخالفت آنان با بازرگان و دولت موقت مي شود.

3- نامگزاري رويداد اشغال سفارت آمريكا به نام انقلاب دوم شايد تجربه خوبي براي ما جهت مخالفت و تنفر از هرگونه عمل انقلابي باشد.

4- كه سومين نقطه اوج انقلاب يا انقلاب سوم مي توان ناميدش.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:23 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

اين روزها فصل نشاي برنج است. پيش از آنكه سپيده بزند كشاورزان و كارگران وارد زمين هاي كشاورزي مي شوند و عقربه هاي ساعت روي ده قرار نگرفته بيشتر خانه ها خاموش و تاريك مي شوند.

كاهش توليد برنج در جهان ، افزايش جهاني قيمت مواد غذايي ، گراني هاي مضاعف داخلي و بحران كم آبي و خشكسالي كه احتمالا موجب كاهش كمي و كيفي توليد خواهد شد عوامل افزايش قيمت برنج در همان ابتداي فصل برداشت خواهد بود .

كاهش بارش باران در سال گذشته و امسال باعث شده كه كشاورزان از هم اكنون چاه هاي آب را فعال كنند و تا سه ماه آينده شب ها را در كنار موتور پمپ هاي آب به صبح برسانند.

به هر حال مصرف كنندگان عزيز بايد بدانند كه بعيد است برنج مرغوب مازندران به بهاي كمتر از 3000 تومان به دست شان برسد.

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:12 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

دوست عزيز و ناديده ام پویان مرا به يك بازي بلاگي دعوت كرده و بر اساس قاعده بايد با معرفي دعوت كننده ، 5 تن ديگر را هم دعوت كنم. دوست بلاگ نويس زيادي ندارم و معرفي 5 نفر كار سختي است. به هر حال  عماد بهاور  و مولانا علوی را به اين بازي دعوت مي كنم.

اما جمله من : هرچه خواهيم ، با تعقل مي توانيم.

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:5 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

امروز سر سفره ناهار و در پايان كار مادرم يادي از درگزشتگان و اموات كرد و اينكه شب جمعه اي براي خيرات و به نام اموات غذايي به نيازمندي بدهد. گفتم كه حالا چرا تا شب جمعه؟ اگر قرار است كمكي به فقيري شود چرا همين امروز و امشب نباشد؟ خواهرم جواب داد كه اگر شب جمعه نباشد به اموات نمي رسد!!؟ گفتم حتما در ايام ديگر جاده مسدود است!؟ بعد ازشان پرسيدم حالا يك آدم ناصالحي مثل معاويه اگر مردم و دوستدارانش برايش خيرات كنند موجبات امنيت و آسايش او در آن دنيا مي شود ؟؟؟

                                بسم الله الرحمن الرحيم

والعصر  ان الانسان لفي خسر -  الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوابالحق و تواصوابالصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان

به عصر سوگند، (1)  كه انسانها همه در زيانند; (2)  مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نموده‏اند (3)

صراحت قرآن در اين سوره كوچك مكي  راه را بر هرگونه انحرافي از حركت در مسير صراط مستقيم بسته است و مجال ذره اي شك و ترديد به ما نمي دهد. اما متاسفانه گريه در مجالس عزاي حسيني ، خيرات شب جمعه ، مجالس فاتحه و نماز و روزه اجاره اي ميانبرهايي است كه منابر نشينان و رساله نويسان ما به خوردمان مي دهند و ما هم بر اساس اصل مسلم و غيرقابل ترديد تقليد!!! از مراجع عظام ( كه در مسائل ابتدايي رساله هاي عملي عدم پيروي از آن را موجب ابطال تمام اعمال مذهبي مان مي دانند ) عقل هايمان را تعطيل كرده و گناه هر قصوري را به گردن مراجع تقليد انداختيم.

مرحوم علامه غروي در كتاب حجيت ظن فقيه اثبات كرده اند كه مقلَد بايد دلايل و مدارك صدور فتواها را براي مقلِدين خود بيان كند. و مقلِدين مجاز نيستند كه مجري فتواهاي بي بنيان مراجع معظم و معزز باشند...

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:46 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

امروز در درس زلزله با روش انتگرالي ديو هامل براي شناخت رفتار سازه در مدت زماني كه به پي سازه ضربه وارد مي شود ،آشنا شدم. با استفاده از فرمول ديو هامل كه يك انتگرال يگانه ساده است و در بدترين حالت با دوبار استفاده از روش جزء به جزء حل مي شود ، مي توان فهميد كه سازه در زمان بسيار كوتاهي كه تحت اثر نيروي تحميلي مانند زلزله قرار مي گيرد چه رفتاري از خود بروز مي دهد.

 براي ساده سازي فرض كنيم مشتي به بدن كسي وارد كنيم ، آقاي ديوهامل با فرمول ساده خود اين امكان را به ما مي دهد كه رفتار شخص مضروب را از زماني كه ضربه مشت به او وارد شده تا اين ضربه از بدن او خارج شود (در مدت زمان كوتاهي كه مشت با بدن در تماس است ) بشناسيم.

به قول استاد محترم شاخ گوزني درآوردم. بيان لذت عميقي كه از دانستن اين فرمول به من دست داد فقط با اين تعبير حيواني!!! گوياست. به نظر من هم  آدم شاخ گوزني در بياره بهتر از اينه كه مثل دلفين بشه.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:8 توسط یاسر اسماعیلی |

 

 

امروز صبح در مراسم افتتاحيه سالن ورزشي كه مدتي را به عنوان  كارآموز در آن مشغول بكار بودم ، شركت كردم. از آنجايي كه در روز امضاي قرارداد و تحويل زمين همراه مدير شركت پيمانكاري ( كه از اقوام سببي است و به همين سبب موجبات خيراتي فراواني براي من شد ) حاضر بوده و چند تا عكس جالب بويژه از صحنه امضاي قرارداد گرفته بودم ، اين فاميل عزيز هم لطف كرده و ديشب به من اطلاع داد تا امروز در اين مراسم حاضر باشم. قرار بود كه افتتاح بدست جناب استاندار انجام شود اما معاون سياسي و امنيتي وي اين وظيفه خطير را انجام داد. اصل مطلب اينكه در اين مراسم كه كلي مسئول شهري و شهرستاني و استاني هم حاضر بودند سخنرانان ( كه امام جمعه شهر هم جزوشان بود!!! ) از هر دري سخن گفتند و از هر مقام مسئولي به خاطر ساخت اين سالن سپاس گزاري كردند جز پيمانكار بيچاره !! دلم بدجوري براي فاميلمون سوخت كه حسرت يك تشكر خشك و خالي را به دلش گزاشتند.

من ازين خاطره نتيجه مي گيرم كه آدم به خودش فحش بدهد كه بشود پيمانكار پروژه هاي دولتي!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط یاسر اسماعیلی |