تبليغاتX
تیسابه لینگ


طي ماه هاي گذشته و پس از كودتاي ننگين 22 خرداد اين شركت مخابرات هم داستاني براي خودش شده است. ابتدا سيستم ارسال SMS براي دو هفته قطع شد. بعد از راه اندازي مجدد آن براي جبران زيان روزانه حدود 15 ميليارد توماني ، با اخلال در روند ارسال پيام ها، مشتركان را وادار مي كردند يك پيام را چندين بار بفرستند تا پول بيشتري بگيرند. بعد كه ديدند اين روش زياد پاسخگو نيست مشتركان را براي پرداخت قبوض تحت فشار قرار دادند. اصلن هم كاري نداشتند و ندارند كه مبلغ كاركرد چقدر است و از اين راه براي وصل مجدد هم 2000 تومان مي گيرند.

اما اخيرن و بعد از واگذاري اين شركت عظيم به ارگان نظامي مجري كودتا، كار عجيب ديگري انجام مي دهند . يعني از آنجايي كه در سال اصلاح الگوي مصرف به سر مي بريم، ديگر حتي زحمت صدور قبض را هم به خود نمي دهند و تنها پيامك ارسال مي كنند. جالبه كه حتي در اين پيامك هم از مبلغ مورد نظر يا اطلاعات مناسبي براي پرداخت خبري نيست. در نتيجه اقدامي هم براي پرداخت صورت نمي گيرد، و طبيعي است كه موبايل يكطرفه مي شود. در اين وضعيت با مراجعه به مراكز خدماتي و پرداخت حق الزحمه 700 توماني قبض را پرداخت مي كنيم و يك 2000 تومن ديگر هم در دوره ي بعدي به جيب نجيب سپاه من باب هزينه ي وصل مي پردازيم.

واقعن حكومت به چه پيسي افتاده كه با چنين روش هاي كثيفي براي گذران امور روزمره ي خودش ملت شريف را سركيسه مي كند!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:4 توسط یاسر اسماعیلی |


شعر زيباي زير را استاد اديب برومند در پاييز 1357 در سوگ شهيد راه وطن سيد حسين فاطمي سرود.


بيرون نمي رود ز دلم داغ آن عزيز      داغ كسي كه خاطرم از مرگ او فسرد

داغ شهيد خفته به خوني كه در غمش    جانم به لب رسيد و غم از دل به در نبرد


فرخنده كيش مرد جواني دلير بود         دلداده بزرگي و سالاري وطن

سرمست جام همت و ايمان و اعتقاد      همگام رهبران به هواداري وطن


كوشيد با اراده ستوار و آهنين                در راه طرد دشمن و قطع ايادي اش

با كلك حق نويس نوشت آنچه بوده است     در حق ملت و علل نامرادي اش


تا بود قلمي در كفش تند و حق نگار      مطلب نوشت در پي تعيين سرنوشت

چون شد وزير،بار قدم بر قلم فزود       در كفه ي مبارزه سنگي تمام هشت


دانست چيست ماهيت فكر باختر          در بسط قدرت از پي تسخير خاوران

زين رو فشرد پاي در اخراج اجنبي      ز ايران زمين كه هست كنام دلاوران


چون پشت سر نهاد شبيخون شاه را      در آن سه روز حادثه انگيز فتنه زاي!

گفت آنچه بود در خور شاه پليد خوي    با خلق پر خروش،دژم حال و خسته ناي


و آن گه كه بازگشت شه اجنبي پناه       با دست خارجي ز هزيمت به آشيان

كرد آنچه كرد بر همه آزادگان ستم       ليك اين به جان نيافت در آن ماجرا امان


صبحي است نيمه روشن و مردي پريده رنگ      بيمار و زار و خسته، ولي با ثبات كوه

از محبس آورندش و در چهره اش پديد               آيات سربلندي و والايي و شكوه


يك بار تير خورده ز دست "فدائيان"      يك بار نيز ضربت چاقوي بي مخي

در پيكرش نمانده دگر پاره اي رمق       يك چند بوده همدم آهي و آوخي


در بامداد سرد و غم آوايي اين چنين     بيمار را به مقتل آزادگان برند

دكتر حسين فاطمي آن زنده نام را         با حال تب به جوخه اعدام بسپرند


گفتند عفو خويش ز درگاه شه بخواه      تا وارهي ز كشته شدن در پناه او

گفتا كه هرگز اين نكنم، به كه جان خويش          بهر وطن سپارم و ميرم به راه او


بيمار بركشد سر و يك لحظه خويش را  ستوار وانمايد و خرسند و رادفر

هرگز به خويشتن ندهد راه، وحشتي     كز راز جاودانه شدن هست باخبر


داند كه خون اوست در اين خشكسال رشد           كآرد نهال نهضت ملي به برگ و بر

زين روي تن به مرگ دهد با رضاي دل            تا خود كند حقيقت ايثار، جلوه گر


داند كه چند لحظه دگر بيش زنده نيست       آرد به ياد، كودك شيرين زبان و زن

لرزد دمي به خويش، وليك از پي هدف       ستوار و خنده روي كند ترك جان و تن


رخصت نمي دهد كه ببندند چشم او      فرياد مي كشد "شه جلاد مرده باد"

"آن كس كه نام نيك مصدق كند تباه       نامش ز كارنامه هستي سترده باد"


در خون كشند پيكر آن بي گناه را         كو عاشق است، عاشق ايران پر شكون

فرياد "زنده باد وطن" سر دهد ز جان    آنجا كه لاله گون كند اين خاك را ز خون


نامش "حسين" بود و به سان نياي خويش              پيش "يزيد" عصر به تسليم تن نداد

در خون تپيد و شد به قدمگاه حق شهيد                سر جز به راه ملت و عشق وطن نداد

 

           

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:51 توسط یاسر اسماعیلی |


انتخابات ریاست جمهوری ایران و افغانستان که به فاصله ی دو ماه از هم برگزار شد، از دو جهت برايم قابل تامل است. تاثیر انتخابات ایران بر پروسه انتخابات افغانستان و استقلال رویدادهای پس از انتخابات افغانستان از اتفاقات روی داده در ایران.

تبادلات و ارتباطات متعدد در بخش های مختلف بین دو کشور ایران و افغانستان که تحت تاثیر همسایگی جغرافیایی و اشتراکات فرهنگی و مذهبی بوده موجب شده بود که انتخابات ریاست جمهوری ایران که دو ماه پیش از انتخابات افغانستان برگزار شده بود، الگویی برای رقابت سیاسی افغان ها شود. این الگو برداری در طرح شعارها و روش هاي جلب نظر مردم براي جذب آرايشان به روشني نمايان بود . اما هر چه تا روز برگزاری انتخابات، الگوی عمل ایرانی مرجعیت داشت و محور تحرک افغان ها بود اما پس از برگزاری انتخابات هر چه پیش رفتیم استقلال فعالیت و حرکت افغان ها بیشتر به چشم می آمد تا جایی که به گمان من کناره گیری عبدالله عبدالله از رقابت در دور دوم انتخابات باید الگو و سرمشقی برای فعالان سیاسی ایرانی باشد.

عبدالله عبدالله وزیر خارجه پیشین افغانستان مهم ترین رقیب برای حامد کرزای رئیس جمهور کنونی افغانستان بود. وی که اراده های خاصی را که برای پیروزی مجدد کرزای در تلاش بودند، دیده بود زبان به اعتراض گشود و به مدد وجود رسانه های آزاد صدایش را به مردم رسانید. پس از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج آشکار شد که تخلفات متعددی روی داده و علیرغم اعلام پیروزی قطعی کرزای در دور نخست، پس از بررسی دو ماهه و حذف صندوق های مشکل دار کارزار انتخابات به دور دوم کشیده شد.

با آشکار شدن وقوع تخلفات متعدد به نفع کرزای و ابطال برخی از صندوق های راي آرای کرزای به کمتر از 50 درصد رسید. این مسئله بیانگر این نکته است که در میان مسئولان برگزارکننده انتخابات کسانی از وظایف قانونی خود عدول کرده و اصل بی طرفی و صیانت از آرای مردم را نقض و به اعتماد عمومی خدشه وارد کرده اند. در این شرایط کنار گذاشتن افراد متخلف کمترین کار برای جلب مجدد اعتماد ملی و ترغیب مردم به مشارکت در دور دوم انتخابات است . و این مسئله اصلی ترین درخواست عبدالله برای حضور در ادامه رقابت انتخاباتی بود. خواستی که با سرسختی کرزای مورد توجه واقع نشد و منجر به کناره گیری عبدالله شد.

برخي ها تحليل كردند كه كناره گيري عبدالله اشتباه سياسي بزرگي براي وي و خطري براي شكست اندام نحيف دموكراسي نوپاي افغانستان بود چرا كه عبدالله مي توانست با حضور در دور دوم رقابت ها اقليت قدرتمندي از مخالفان سياست هاي كرزاي را بوجود آورده و شاخص مخالفين وي را نشان دهد. بنابر اين تحليل ها در كشوري مصيبت زده كه 70 درصد جمعيت آن بي سواد است و تنها 5 سال است كه انتخابات به آن راه يافته و هنوز سيستم قبيله اي و رياستي بر حاكميت سياسي غلبه دارد سياست "يا همه يا هيچ" راه به جايي نخواهد برد.

اما از طرف ديگر قضيه چنان كه خود عبدالله نيز اظهار داشت اين اقدام وي اجازه نخواهد داد تا سنگ بناي دموكراسي خردسال افغانستان با تائيد اقدامات نامشروع جريان حاكم پايه گزاري شود.استعفاي عبدالله مي تواند در اذهان مردمي كه نخستين گام هاي خود را ترسان  و لرزان به سوي دموكراسي برمي دارند، ثبت و ضبط شود و اين باور اساسي را در افكارشان شكل دهد كه در برقراري روند دموكراسي هيچ انحرافي را برنتابند. انحرافي كه طي يك دوره زماني ميان مدت و با اعمال در چند دوره ي انتخابات  مي تواند به صورت فرهنگ و قواعد انتخابات در افغانستان تثبيت شود و هيچ جريان سياسي را ياراي تغيير آن نباشد جز با دادن هزينه هاي سنگين يا با استفاده از روش هاي نامعقول.

حال وضعيت خودمان را ببينيم. بي توجهي جريان هاي سياسي به الزامات برقراري دموكراسي و برگزاري انتخابات آزاد، وضعيتي را رقم زد كه گروه هاي سياسي عملن با به رسميت شناختن اقدامات نامتعارف و خلاف قانون جريان حاكم منطبق بر الگوي معرفي شده ي حاكميت وارد گود رقابت هاي سياسي مي شدند. طي سال هاي اخير رد صلاحيت گسترده فعالان سياسي ديگر تبديل به امري عادي شده و احزاب اصلاح طلب را ناگزير كرده كه همخوان و هماهنگ با خواست جريان حاكم، با نامزدهايي وارد رقابت هاي انتخاباتي شوند كه تيغ ردصلاحيت شوراي نگهبان آنها را نبرد. يا دست بردن در آراي مردم و راي سازي، بخشي ثابت از نمايش انتخابات در كشور شده به گونه اي كه در انتخابات اخير رياست جمهوري به عنوان يك شاخص مورد توجه و محاسبه قرار گرفته بود.

عبدالله توانست بر وسوسه ورود به ساختار حكومت و قدرت غلبه كند و از هول حليم در ديگ گرفتار نشود. اشتباهي كه اصلاح طلبان در سال هاي اصلاحات مرتكب شدند.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:6 توسط یاسر اسماعیلی |


نمی دانم تا حالا به فیلم و سریال هایی که داستانش در مدارس می پردازد، خوب دقیق شده اید یا نه!؟ یک مسئله مشترک در اغلب این برنامه ها حضور یک معاون یا ناظم خشن و عبوس و بداخلاق و احیانن بی منطق و در مقابل وی یک مدیر مهربان و سازشکار و البته بدون اختیارات کافی است!
البته خودم هم چنان تیزهوش یا نکته سنج نبودم که متوجه این مسئله شوم و این را چند سال پیش در کلاس آموزش داستان نویسی و از زبان مدرس شنیدم. او که خود دستی هم در ساخت فیلم کوتاه و سریال برای شبکه استانی مازندران داشت و در عین حال یک معلم و کارمند آموزش و پرورش بود در حین بیان خاطرات و تجربیاتش متذکر شد که تفکری وجود دارد که مدیر را شخصیتی مقدس و بری از اشتباه و نقد ناپذیر می داند و می خواهد.
اگر کمی دقت کنیم می بینیم که این دیدگاه تنها متوجه مسئولین و حاکمان ما نیست و ربطی به حکومت سابق یا فعلی ندارد بلکه یکی از ویژگی های محکم شخصیتی ما ایرانی هاست که احتمالن به برکت سیطره ی 2500 سال حکومت های استبدادی و یک نفره، در قالب مرام شاه پرستی در وجود مبارک مان شکل گرفته و قوام یافته است.
به عنوان نمونه در جریان اعتراضات آرام و مدنی مردم در اعتراض به کودتای انتخاباتی انبوه شعارها و اعتراضات شخص "ان" را نشانه گرفته بود در حالی که وی تنها یک عروسک خیمه شب بازی بود که آقای مدیر تدارک دیده بود . آقای مدیر بود که هنوز آفتاب درنیامده پیام تبریک نوشت اما فحش ها نثار "ان" شد. آقای مدیر بود که ترتیب اعلام آمار کاندیداها را تدبیر فرموده بود اما مردم "ان" را خطاب قرار می دادند که: " 63 درصدت کو؟ ". آقای مدیر بود که از تریبون رسمی دستور قتل عام مردم را صادر کرده بود اما مردم با شعار " مرگ بر دیکتاتور،چه شاه باشه چه دکتر" (ان) را مورد عنایت قرار می دادند. آقای مدیر بود که شازده پسرش را جلو انداخت برای اجرای دقیق آن کودتای سیاه و ننگین؛ اما شعارهای مردم تنها آقازاده را هدف گرفته بود. رئیس پلیس مجری فجایع کهریزک منصوب آقای مدیر بود اما تیغ تیز انتقادات تنها متوجه معاون شد.نمایش رقت بار بیدادگاه های فرمایشی و حبس و حصرهای غیرقانونی بی تردید با دستور مستقیم آقای مدیر بود اما معاونان منصوب وی در دستگاه قضائی مورد نکوهش و انتقاد قرار گرفتند. حیف و میل ها و دستبردهای بی حد و اندازه ای که به ثروت ها و سرمایه های ملی زده شد بدون شک بدون هماهنگی با آقای مدیر نباید صورت می گرفت اما فقط دولت منصوب وی به سوال کشیده می شود. شورای نگهبان مورد انتقادهای موکد و مکرر عامه ی مردم و نخبگان و خواص قرار می گیرد در حالی که آقای مدیر که ناصب این خرفت هاست آن بالا نشسته و به ریش ملت می خندد. و ...
گرچه قصد نداشتم وارد مصادیق شوم اما شدم.
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:51 توسط یاسر اسماعیلی |

 

آقای خمینی در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا طی سخنرانی مفصل خود به مردم وعده داد که در حکومت جدید که در تمام شئون خود مبتنی بر احکام شرع مقدس اسلام است، آب و برق برای مردم مجانی است. چند سالی پیشترک هم وی در جلسات تدریس ولایت فقیه ( احتمالن در نجف ) مدعی شده بود که تمام آنچه که در سیاست و حکمت و اقتصاد و ... مورد نیاز است اسلام به طور تام و کامل به آن پرداخته است و خلاصه اینکه اسلام جوابگوی تمامی نیازهای جامعه ی امروز بشری است و هیچ احتیاجی به این علوم نجس و کفرآمیز طبیعی که نتیجه ی تلاش های دانشمندان بی خدا و نماز و ختنه نکرده غربی بوده نیست. حال برای من جای سوال است که آقای خمینی که در زمان خود از علما و مراجع برجسته و حتی افقه الفقها بوده و شاگردان زیاد و تالیفات وسیعی هم داشته، یقینن در پی سال های طولانی تحقیق و مطالعه باید در زمینه ی تمام علوم انسانی استاد و صاحب نظر بوده و حرف ها و مدعیات ایشان هم کاملن علمی و مستدل می بود چنانکه پس از پیروزی انقلاب هم ایشان خودش را در تمام امور و بر همه ی افراد ولی مطلق العنان خطاب کرد. با این حساب ادعای ایشان مبنی بر مجانی بودن آب و برق باید یک اصل ثابت و خدشه ناپذیر علمی بوده  و نوبل اقتصاد هم لابد حق مسلمش! اما چرا این اصل مترقی علمی و اسلامی هیچگاه پیاده نشد؟ اگر ما کار برادر حسین رو راحت کنیم و بگوییم که بر اثر توطئه های موساد و سیا و MI6 در دوران سیاه سازندگی و اصلاحات، عوامل مزدور صهیونیستی حاکم بر دولت همچون هاشمی رانت خوار و خاتمی خائن نخواسته اند این اصل مقدس و ناب را اجرایی کنند، چرا در آن 10 سالی که حضرت آقا بر مسند حکومت بودند این کار انجام نشد؟ یعنی سخت تر از کشتن هزار هزار جوان این مرز و بوم بوده؟

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:59 توسط یاسر اسماعیلی |

اخیرا برخی افراد خوش ذوق کروبی را به عنوان نامزد دریافت صلح نوبل به بنیاد نوبل معرفی کردند. به دلیل سوابق درخشان شخصی خودم در حمایت از شیخ غیور اصلاحات بدون هیچ حرف خاصی فقط این کد رو اینجا می زارم تا اگر کسی خواست تو وبلاگش بزاره.





مهدي كروبي و دریافت جایزه صلح نوبل


مهدي كروبي و دریافت جایزه صلح نوبل

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:45 توسط یاسر اسماعیلی |


تاکنون فکر می کردم که مهدوی کنی از معدود افراد منصف و خردگرای جناح اصولگرا هست. در حالی که براحتی افرادی را به بهانه توهین به رهبری مورد تعدی و اذیت و آزار قرار می دهند مظهر خردگرایی اصولگرایان رهبری حکومت اسلامی را تلویحا در جایگاه معاویه قرار می دهد. شاید او تعمدی در این اظهار عجیب و در عین حال جالب خود داشته و ما نفهمیدیم!!!

در مورد صلح امام حسن در مدرسه به ما خورانده بودند که به دلیل انبوه خدعه ها و فتنه انگیزی معاویه، امام حسن ناچار به تاکتیک صلح روی آورد و با انعقاد قرادادی بصورت مشروط خلافت را به معاویه واگذار کرد. بعدها هم با پیمان شکنی معاویه و عدم پایبندی به قرارداد مذکور موجبات رسوایی معاویه را فراهم کرد. در نتیجه ی این رسوایی معاویه تا پایان عمر خود با خیال راحت بر مسند خلافت نشست و هر غلطی که دلش خواست کرد!

بر همین اساس آقای مهدوی کنی به میرحسین پیشنهاد کرد تا با الگو گرفتن از صلح امام حسن از حق مردم و خودش بگذرد و حکومت را به معاویه و یزید ( با توجه به اذعان یزید بر وجود رابطه پدر و فرزندی اش با معاویه ) واگذار کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:38 توسط یاسر اسماعیلی |


به فاطمه شمس

فکر نمی کنم ادامه سریال بیدادگاه جز بیم و اندوه بهره ای برای ما داشته باشد. آنچه از رسوایی و فضاحت و جنایت بود تاکنون افشا شد و این اعترافات تحت فشار در برابر بی شرمی و وقاحت و شناعت جنایات سرسپردگان ولی فقیه رنگی ندارد.

با دیدن فیلم ها و تصاویر نمایش دیروز و صورت ها و نگاه های بی فروغ و وحشتزده آن آزادگان به بند کشیده شده در ابتدا دچار سرخوردگی و نومیدی غمباری شدم. چرخیدن ها و دودو زدن های وحشتزده و نگران چشم های قوچانی، نگاه خیره و بی فروغ زیدآبادی به زمین، درهم شکستگی چهره رمضان زاده و رنج عمیقی که از نگاهش می بارید، سگرمه های ضمخت میردامادی و بدتر از همه خفگی و بی قراری صفایی که تمام توانش را مصروف فرو رفتن در صندلی می کرد، صورتش را لای دست هایش پنهان می کرد سر به زیر می افکند تا نگاهش را از ما بدزدد شاید، تا بر اندوه و اضطراب خانواده اش نیفزاید. عجب صحنه های شومی بود!

 اما در میان ظلمت و دهشت این تصاویر ناراحت کننده نور و فروغی بود که به چشمم نیامده بود و در وبگشت نیمه شب به تصادف در اینجا و اینجا دیدم. نگاه پر فروغ و امید بخش محمدرضا جلایی پور که نشان می دهد فرسنگ ها با تسلیم شدن در برابر خواست کودتاچیان فاصله دارد. خوب که به چشم هایش دقیق شویم درخواهیم یافت که با نگاهش با ما سخن می گوید. در شرایطی که هیچ فرصت و ابزاری برای سخن گفتن و انتقال پیام ندارد با صادق ترین و صریح ترین وسیله ی ارتباطی حرفش را می زند. اگر زبان بتواند بر مداری دیگر و جدا از قلب چیزی بگوید چشم ها اما نمی توانند. دروغ، پنهانکاری و تقیه به زبان شاید اما با چشم محال است. و دریافت این مطلب برای جلائی پور که بی شک انسان تیزهوشی است امر دشواری نمی تواند باشد. چنین است که او نه تنها در سلول انفرادی برای خود و دوستانی که در همسایگیش بسر می برند منشا امیدواری و ایمان است بلکه در صحنه ی بیدادگاه کودتاچیان که اگر چه در حاشیه است و دیالوگی برای واگویه کردن ندارد؛ به خوبی نقش اصلی را ایفا می کند.

پس بی شک باید ایمان بیاوریم که محمدرضا آزادترین است.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:11 توسط یاسر اسماعیلی |

چند روز پیش که کارمان به دادگاه و پاسگاه و وثیقه گزاشتن رسید از پدرم خواستم که برای راحتی کار و به دلیل آشنا نبودن به مسال حقوقی از حضور یک وکیل استفاده کنیم که مخالفت کرد. دادگاه حکم به قرار 70 میلیونی داد و سند منزل را برای اینکار به اداره ی ثبت اسناد ارائه دادیم که 120 میلیون ارزش گزاری شد. رئیس اداره ی ثبت هم برای تائید سند درخواست هزینه ی کارشناسی کرد و با بیان اینکه بر اساس تعرفه این مبلغ زیاد می شود خودش مبلغ 50 هزارتومان را پیشنهاد داد. پدرم هم فوری پول را از جیبش درآورد و تقدیم حضور مبارک جناب رئیس کرد. رئیس محترم و خدمتگزار هم پول را گرفت و بدون آنکه رسیدی بدهد یا در دفتری یادداشت کند گزاشت توی جیبش ! حالا ما ماندیم که مگه میشه هزینه ی کارشناسی یک سازمان دولتی را بدون مراجعه به بانک، بصورت نقدی در جیب رئیس گذاشت!؟ البته دنبال فرصتی هستم تا از یک اهل فن در این مورد تحقیقی بکنم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:49 توسط یاسر اسماعیلی |

  می گویند در یکی از جلسات دوره ی 14 مجلس شورای ملی که مصادف با ایام ماه مبارک رمضان بود، دکتر مصدق اقدام به نوشیدن آب می کند و در برابر اعتراض سید ضیا به این عمل ضعف مزاج ناشی از پیری و کهنسالی اش را بهانه می کند. طنز دلخراش تاریخ اینجاست که در آغاز همین دوره مجلس و در زمان تائید اعتبارنامه نمایندگان همین جناب آقای مصدق خود را به هر دری می زد و جر می داد تا جلوی تصویب اعتبارنامه سید ضیاء را بگیرد.

مگر گناه سید ضیاء چه بود که مصدق را با او این همه دشمنی بود؟ چرا این مرد ذاتن عنود و حسد تاریخ ایران چشم دیدن بزرگمردی چون سیدضیاء را نداشت؟ آیا گناه سید سیاه پوش جز این بود که با حرکتی انقلابی کسانی را که به نرمی و گام به گام خواهان برقراری حکومت مشروطه بودند کنار زده و با در اختیار گرفتن دولت امنیت و آرامش را به ملت شریف ایران هدیه داد؟ همان اراذل و اوباش و خس و خاشاکی که محمد علی شاه از دست دسیسه هایشان مهمان سفارتخانه ی برادران روسی ما شد. اگر محدعلی شاه در پیشبرد پروژه استقرار مجدد نظام مقدس قاجار با حکمرانی مطلقه ی شاه که ولی مردم است، شکست خورد اما چند سالی بعد در تیرگی پر حرارت شبی تیره و تار سید سیاه پوش با درایت و دقتی بی نظیر در کارزاری سترگ به طرفه العینی مشروطه خواهان را مغلوب ساخت و آنجای آن ها را به شدت سوزاند.

درود بر تو ای سید سیاه  

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:50 توسط یاسر اسماعیلی |